۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
20:17
کد خبر : 8566024
۱۶:۳۲

۱۳۹۴/۰۶/۱۶

همه ايران را دوست داشتند

شهید ایران قربانی در روستای هندلان از توابع شهرستان میانه به دنیا آمد. او قلم بسیار زیبایی داشت و چون اهل کتاب و تفکربود، شعرهایش به دل بچه ها می نشست، رابطه خوب و نزدیکی با معلمان و دوستانش داشت و همه، ایران را دوست داشتند.

ایران در همه فعالیت های پرورشی دبیرستان زینبیه جز اولین ها بود و چون ستاره در مدرسه و جمع دوستان می درخشید.

او هم مثل بسیاری از نوجوانان هم سن و سالش در تب و تاب جنگ بود . به حال رزمندگان و شهدا غبطه می خورد . برایشان مطلب می نوشت، شعر می سرود و از هر راه، افکار و رفتارش را به رزمندگان نزدیک می کرد.

بارها گفته بود ما هم در مدرسه در حال جنگ با دشمن هستیم.

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید. یک بار آلبومش را باز کرده و پرسیده بود کدام یک از عکس هایم برای مزارم خوب است؟ دوستش خندیده و گفته بود: اولا عکس شهدا را برسرمزارشان می گذارند، مگر تو شهیدی؟ دوما دختر را چه به شهید شدن؟ ایران اخم کرده بود که نمی خواهم در بستر بمیرم...  و دوستش عکسی را که ایران با چفیه و به قول خودشان با روسری فلسطینی انداخته بود انتخاب کرد...

   همیشه باور محکم ایران راه را برایش باز می کرد . او در روزهایی به شهادت فکر می کرد که شهر کوچک میانه حتی یکبار هم بمباران نشده بود ولي دل دریایی ایران، بهترین ها را می خواست...

درکارهای خیر پیشتاز بود و در همه تشییع جنازه های شهدای شهرش حضور داشت.

شیفته امام بود و چه شعرها که برایش می سرود. از امام که صحبت می شد به وجد می آمد و حتی اشکش سرازیر می شد. اهل نماز اول وقت بود و صدای اذان که در مدرسه می پیچید یکی از نخستين کسانی که برای نماز می رفت، ایران بود. با آن سن و سال، بیشترشب ها نماز شب می خواند.

اهل این دنیا نبود همان اندازه حیوانات را دوست داشت که گل های باغچه را .

در نيايش هاي صادق خود با خدا مي گفت؛

« آه ای خدای مهربانم ! شاهد باش که همه وجودم لبریز از تو شده، خدایا شاهد باش که چگونه این قلب پژمرده، امشب و روز و غروب و سپیده دم در همه حال به یاد توست و...

خدایا از تو تمنا دارم که در همه حال با من باشی که من در همه حال به یاد تو خواهم بود. مددم رسان که کار و درس خواندنم، زندگی کردنم، هدفم و مردنم همه به خاطر تو و برای تو باشد .

همیشه دلم می خواست کوهی باشم و در مقابل ظلم کاخ نشین ها قد علم کنم .

همیشه دلم می خواست آزاد باشم و سینه خصم را بشکا فم.

خدایا ...»

مادرش می گوید : مدتی بود هنگامی که آب به صورتش می زد چشمش اذیت می شد، برای همین مدتی نتوانست وضو بگیرد براي همين مقداری خاک تیمم به خانه آورد، بخشي از خاک را الک کرد و داخل کمدش گذاشت. علت را که پرسیدم گفت : «مادرجان اگر لیاقت شهادت داشتم توی این خاک برایم سبزه بکار و روی سنگ مزارم بگذار» ازحرفش جا خوردم ... ولي طولی نکشید که ایرانِ من در بمباران دبیرستان زینبیه به آرزویش رسید. به وصیتش عمل کردم و در همان خاک سبزه کاشته و روی قبرش گذاشتم، تا چهل روز آن تکه خاک سبز سبز بود.

سال ها ازشهادت دختران زینبیه می گذرد

ازشهادت ایران و زرد شدن آن تکه خاک ...

اما یاد شهیدان کی خزان می پذیرد

آنجاکه باور داریم شهید شمع تاریخ است و تا همیشه روشنگر راه، تاگم نشویم.

دانش آموز شهيد ايران قرباني:

تاريخ تولد: بيستم تير ماه 1345

نام پدر:  نجف علي

شماره شناسنامه: 458

تاريخ شهادت: دوازدهم بهمن سال 1365

محل شهادت: دبيرستان زينبيه ميانه


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید