۲۲ / تير / ۱۴۰۵ - 13 July 2026
20:37
کد خبر : 8575990
۰۹:۰۶

۱۳۹۴/۰۷/۰۹
سفر به دشت احمد

بخشدار به دلیل کثرت جلسات نتوانست در اردوی جهادی شرکت کند!/ جهادگران جوّ گیر و جوّمان

و عجب عدالتي مثال زدني دارد حكومت آسماني مهدوي كه ديگر محرومي و محروميتي نيست كه گروه هاي جهادي به فكر سازندگي آن باشند و ان شاء الله ظهور، آخرين ايستگاه جهادگران است و باشد كه در زمره‌ي ياران واقعي فرزند زهرا عليهما السلام باشيم .
ایستگاه نخست: دشت احمد:

75 کیلومتر که از تهران دور می شوی و 45 کیلومتر به قم باقی می ماند سمت راست منطقه ای است چند ده هکتاری موسوم به « دشت احمد» ... باغاتی که محصولاتش انار و پسته و ... است .

سال های 70 و 71 آ سید احمد خمینی برای آنکه آستان مقدس امام راحل را خود کفا کرده و از بودجه های دولتی بی نیاز کند این منطقه را خریداری و به باغ تبدیل می کند. اهالی قدیمی این منطقه از برخورد خوش ومهربانانه ی سید احمد و چلّه های معنوی وی می گویند که گهگاه با کارگران والیبال و فوتبال بازی می کرد.



امّا گویا پس از سّید، دیگر این راه صمیمانه بسته می شود حتّی کارگران افغانی بر جوانان بیکار روستاهای اطراف برتر می شوند و و و ... اهالی انتظارها دارند که ای کاش سید حسن مصطفوی ( فرزند آ سید احمد) در کنار برزیل رفتن ها و آموزش زبان انگلیسی در اروپا و ... ساعتی را هم پای درد دل این مردم عزیز سپری کند.

ایستگاه دوّم: روستاها

روستای اول که عباس آباد نام دارد تنها 700 متر با بزرگراه خلیج فارس فاصله دارد و روستاهای ایلیخ بلاغی و نعمت آباد و انجیرلی هم حدود 6 کیلو متر امّا حقیقتا محرومیت های این سرزمین باورنکردنی است. روستاهایی در بیابان های سوزان و خشک که به دلیل کمبود شدید آب، حتی گاه در تابستان هفته ها نمی توانند حمام بروند و آب قطره قطره می آید و تنها ساعاتی از روز آب دارد ( آب کشاورزی و باغبانی پیشکش !)



مناطقی که از راهنمایی و دبیرستان خبری نیست و هر روز سرویس ماهی 130 هزار تومان باید دختران و پسران را به شهر منتقل کند و همین اختلاط و بدتر از آن انتقال فرهنگ دانش آموزان شهر نشین به روستاییان حدیث مفصلی است که عدم نانوایی و حتی خانه بهداشت و ... نیز بر این مشکلات افزوده است .

آری، قم که مهد حوزه های علمیه و پایتخت مذهبی جهان است در این روستا ها که تنها یکی از چهار روستا مسجد دارد حتّی یک روحانی مقیم یا حتی متغیر یا حتی مبّلغ برای دهه ی محرم و رمضان و ... ندارد فلذا بعید نیست اگر از اهالی « ماجرای فدک » را بپرسی شیعیان مولا در این روستاها چیزی از آن ندانند و...

ایستگاه سوم: مسئولین استان قم

تمام استان های کشور را چند نوبت رفته و در شورای اداری تمام استان ها شرکت کرده ام امّا حقیقتاً استان قم را که در حّد شهرستان نیز طول و عرض جغرافیایی ندارد متفاوت دیدم مسئولینی که به لطف دولت تدبیر و امید، احساس ثبات نداشته و گویا در حالت لرزش قرار دارند که نمی دانند آیا ساعتی دیگر بر کرسی ریاست هستند یا خیر؟ اصلا وقتی طی دو سال دولت یازدهم، هرچند ماه استاندار عوض می شود نه مسئولین اش احساس ثبات دارند و نه احساس پاسخگویی و گزارش کار.


همین اردوی اخیر علی رغم دعوت از استاندار و بخشدار و مسئول آبفا و ... امّا هیچ یک حاضر نشدند ابتدا بهانه آوردند باید دعوتنامه مکتوب بفرستید آنگاه که دعوتنامه و تماس تلفنی و پیامک و خلاصه انواع ارتباطات برای دعوت از آنان صورت پذیرفت و دیگر بهانه ای نداشتند یکی گفت مرخصی ام و از همه خنده آورتر، بخشدار بود که گفت « آنقدر جلسه دارم که وقت نمی کنم بیایم »! تاسف آورتر آن بود که خزایی ( بخشدار بخش مرکزی قم ) زنگ زد و گفت « دیواری که برای پیر زن روستایی می سازید جزو اراضی ملی است ...»! و باز هرچه اصرار کردم بیایید تا در خدمت تان باشیم امّا ...

حتی یک نفر را برای ترساندن ما فرستاد که دیوار را خراب خواهیم کرد که من گفتم « خراب کردن دیوار مهم نیست امّا عدم حضور بخشدار مهم است که این همه پزشک و استاد و دانشجو و حتّی تعدادی از سرداران بسیج که جلساتشان شبانه روزی است آمده اند برای کارگری امّا آقای بخشدار جلساتش اجازه نمی دهد؟! و آن بنده ی خدا شرمسار و خجل رفت. از حق که نگذریم فرمانده سپاه استان قم در همان لحظات اولیه اردو حاضر شد و تمام پشتیبانی از اردو را با تمام توان و حمایت، عملی نمود که ای کاش سایرین هم مانند سردار مهدوی نژاد، جهادی و انقلابی بودند و یا همچون مسئول صدا و سیمای استان ساعاتی را در کنار جهادگران سپری نمودند.

ایستگاه چهارم: کودکان دیروز، جوانان امروز روستا

چند هفته قبل که رفتم روستا دختر خانمی 15 ساله، ناگاه با دیدن من سر از پا نشناخته و به سویم دوید ظاهر آنچنانی او مرا به تعجب انداخت که او را به چهره پر از محاسن من چه کار؟! سلام علیک گرمی نمود و اصرار داشت که به خانه شان بروم تا مژده ی حضور مرا به پدر و مادر بدهد. او که تعجّب را هر لحظه در صورت من بیشتر می دید گفت « سال 88 که شما بسیجی ها امدید روستای مان من تنها 7 سال داشتم امّا آنقدر خاطرات را خوب به یاد دارم که هیچگاه فراموشم نمی شود...» اتفاقا از یکی دو روز قبل از اردوی اخیرمان، تماس ها شروع شد بچّه ی 5 ،6 ساله ای با من تماس گرفت و با همان زبان و بیان کودکانه می گفت « مامانم می گوید خواهران بسیجی کی میان ؟! مسئول کمیته پزشکی مان هم که یک روز قبل از اردو رفته بود برای نصب یونیت های دندانپزشکی و برپایی دارو خانه صحرایی و ...می گفت، پسر بچه ی چهار ساله ای دوید به سویم گفت « عمو! عمو! خاله ها کی میان روستای ما ؟!»

و من تصورمی کنم سالهای بعد را که همین پسر 4 ساله مانند آن دختر 15 ساله، چه ذهنیتی از جهادگران بسیجی خواهد یافت که چند روز شادی و سرور و جایزه و کلاس و درمان و ... را به روستای شان آورده و این خاطرات در ذهن او حک خواهد شد آنچنان که مولای متقیان و امیر انس و جان فرمودند:

« العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر»



فکر میکنم شب آخر اردوی مان بود محفل با شکوه انس با قرآن کریم که توسط کمیته قرآنی به همت سازمان قرآن و عترت سپاه تهران بزرگ تمام شد و همه اهالی و جهادگران شام را در حیاط مسجد مهمان خوان اهل بیت علیهم السلام نوش جان کردند 3 پسر نوجوان که گفتند 17 و 18 ساله هستند از دور مرا صدا زدند. به آنها که رسیدم با شور و شوق سلام دادند و با گرمی احوالپرسی کردند. من که خاطره ی آن دختر خانم را درذهن داشتم این بار تعجب نکردم و گفتم « بچه ها ! اون دفعه که ما آمدیم فکر کنم 8 یا 9 ساله بودید » و آنهاهم تایید کردند و از خاطرات شیرین آن ایام گفتند و از مسابقات ورزشی و جوایز و...

ایستگاه پنجم: جهادگران جوگیر و جوّمان

شاید این میان تیتر، تا حدودی خوب نباشد چون یک انتقاد درون گفتمانی در حوزه ی اردوهای جهادی است که احتمالا به خیلی ها بر می خورد امّا خب « حقیقت همیشه تلخ است ... »

ما در اردوهای جهادی با دو گروه مواجهیم گروه اول که 95 درصد افراد را شامل می شود افرادی هستند که فقط اردو را می آیند و خیلی به قبل و بعد اردو کاری ندارند به قول خودشان کار دارند و درس دارند و خلاصه درگیر زن و زندگی و شغل و تحصیل و هزار بهانه ی دیگر هستند خیلی از اینها در اردو مجاهدانه و بی وقفه و شبانه روز کار می کنند و اردو آمدن شان هم تداوم دارد اما خب جو گیری آنها فقط در طول اردو هست.


و گروه دوم که 5 درصد جهادگران را شامل می شود افرادی هستند که تقریبا تمام طول سال را در برگزاری اردو و خدمت رسانی به نیازمندان و پیگیری قول ها و وعده هایی که به اهالی داده اند هستند علی رغم آنکه تجربه ی گروه های جهادی متعددی که می شناسم و ارتباط دارم عرض می کنم که این افراد اتفاقا به دلیل توان مدیریتی و استعدادها و ظرفیت هایی که دارند بیش از جوگیران و بهانه گیران؛ درگیری های شغلی و تحصیلی و توجه به امور خانواده و ... دارند اما خب مشاهده ی محرومیت ها و رقّت قلب و زلالی جان شان موجب شده که غفلت در آنها راه نیافته و دایما به فکر نیازمندان باشند. لذا همیشه قبل و حین و پس از اردوها این جمله را گفته ام « جوگیر شدید مبارک است تلاش کنید جوگیر بمانید ».

به عبارت بهتر ما در موضوع خدمت رسانی دو عنوان داریم یک عنوان « اردوی جهادی » است که همه در آن شرکت می کنند از جوگیران تا جوّمانان... امّا عنوان مهمتر از اردو « حرکت جهادی » است یعنی جهاد با روح وجان و قلب و خون و پوست جهادگر عجین و آمیخته می گردد و دیگر خواب و خوراک و رفت و آمد و خلاصه تمام حرکت های فرد در هر مکان و زمان و شرایطی می شود « جهادی » لذا آنچه از یک جهادگر انتظار می رود آنست که روحیه جهادی خود را تحت هر شرایطی حفظ کند. می شناسم افرادی که چند سال در اردوها بوده و حتی قبل و بعد از اردو هم فعالیت کرده و خادمی گروه ( مسئولیت ) را بر عهده داشته اند اما با ازدواج یا یافتن شغل و کمی سر شلوغی، دیگر با این فعالیت ها خداحافظی کرده اند لذا باز هم خطاب به خود ودیگران می گویم « جهادی شدید مبارک است ان شاء الله جهادی بمانید »

ایستگاه آخر: تعطیلات گروه های جهادی

اگر چه مجلس شورای اسلامی و شورای شهر و دانشگاه ها همه در طول سال 2 هفته ای تعطیلات دارند ... اگر چه تمام امّت به بهانه ی نوروز دو هفته ای را در دید و بازدید هستند...

اما خب گروه های جهادی به ویژه آنانکه صرفا اردو نرفته و به یک حرکت مستمر جهادی رسیده اند نه تابستان و نوروز که در طول سال تعطیل بردار نیستند حتی وقتی یک جهادگر، بیمار می شود و می رود دکتر از هر نوع و تخصصی؛ آن پزشک را جذب اردو جهادی می کند. اگر میهمانی می رود دنبال خیر و انفاق گران است و ....

آری گروه جهادی تعطیلی ندارد از هیچ جنسی مگر ... حتما می گویید پس تعطیلات گروه های جهادی چه ایامی است؟!

آری ای منتظران خورشید! یک جهادگر واقعی تنها در دو صورت است که به تعطیلات می رود: صورت اول همان است که شاعر گفت: « ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم .... موجیم که آسودگی ما عدم ماست »


آنگاه که به دعای خیر روستاییان، عاقبت مان ختم به خیر و شهادت با عزت گردید آنگاه که مولای مان امیر مومنان علیه السلام شفیع مان شد آنگاه به تعطیلات بهشتی می رویم ( ان شاء الله)

و در صورت دیگر دوران تخلف ناپذیر موعود است که حضرت خورشید ز سرا پرده ی غیبت به در آمده و با جمال تابناك و انوار لا يزال و فيوض لايتناهي حضرتش؛ عالم و آدم، جنّ و انس، جمادات و گياهان و حيوانات را در حكومت بي بديل عدل و عدالت آرامش و آسايش دهد آنچنان كه در روايات است آنكس كه پولي نياز دارد دست در جيب ديگري كند و فقط و فقط به اندازه نياز خويش بردارد بدون آنكه آن فرد ناراحت شود و يا گفته اند پيرزني با سيني پر از طلا در سر خود حركت كند و تا هر جا كه برود نه سارقي باشد و نه راهزني ...

و عجب عدالتي مثال زدني دارد حكومت آسماني مهدوي كه ديگر محرومي و محروميتي نيست كه گروه هاي جهادي به فكر سازندگي آن باشند و ان شاء الله ظهور، آخرين ايستگاه جهادگران است و باشد كه در زمره‌ي ياران واقعي فرزند زهرا عليهما السلام باشيم .

قلمي فرسوده از اسماعيل احمدي



گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید