واقعیت امر این است که پدیده بد بینی نسبت به اروپا ظهور و بروزی مقطعی نداشته و در حال تبدیل شدن به یک رویکرد غالب در ساختار اجتماعی، قضایی، اقتصادی و سیاسی در این منطقه است. بدیهی است که رای منفی دانمارکی ها نسبت به پیوستن به ساختار قضایی اروپای واحد تنها یکی از نقاط آشکارساز در خصوص این پدیده مهم محسوب می شود.
در جریان انتخابات پارلمانی اروپا در سال 2014 میلادی شاهد بودیم که شهروندان اروپایی مشارکتی کمتر از 50 درصد (حدود 43 درصد) داشته و به این وسیله نارضایتی خود را از نهادهای قدرت در اروپا اعلام کردند. حتی برخی افرادی که در انتخابات شرکت کردند نیز آرای خود را به سود احزاب راستگرای افراطی و ضد اروپایی و ملی گرا به گردش در آورند. در نتیجه، بیش از یکصد نماینده وابسته به این جناحها به پارلمان اروپا راه یافته تا برای نخستین بار حضور خود در نهادی که بعضا از اساس با آن مخالف بودند را تجربه کنند.
در جریان همه پرسی بر سر پیمان لیسبون نیز شاهد رای منفی شهروندان اروپایی به این پیمان بودیم. ایرلند تنها کشوری بود که در آن بر سر تصویب پیمان مشترک لیسبون همه پرسی برگزار شد. در نتیجه، نهادهای اروپایی بار دیگر شهروندان ایرلندی را مجبور به برگزاری همه پرسی و دادن رای مثبت به در همه پرسی کردند.
فراتر از این موارد، پیروزی حزب ضد ریاضتی سیریزا در انتخابات یونان، آن هم برای دو بار پیاپی و پیروزی اخیر مارین لوپن و جبهه ملی در انتخابات شوراهای محلی در فرانسه جملگی نمایانگر اعتراض گسترده شهروندان اروپایی نسبت به وضع موجود است.
سوال اصلی اینجاست که نهادهای اروپایی تا چه اندازه ای از پدیده هایی که اکثر آنها در مسیری مغایر با اراده قانونگذاران اروپایی پیش می رود عبرت گرفته اند؟ به راستی نهادهای اروپایی در این خصوص چه اقدام موثری صورت داده اند؟ آیا آنها پیام مهم فاصله گیری شهروندان اروپایی از نهادهای قدرت را درک کرده اند ؟پاسخ این سوال تا حدود زیادی منفی است.
رفتار سیاستمداران اروپایی نشان می دهد که آنها علاقهای نسبت به مرور تحولاتی که از سال 2009 میلادی تا کنون به وقوع پیوسته است ندارند. افرادی مانند آنگلا مرکل در صدد حفظ وضعیت موجود به هر قیمت ممکن هستند. این اصرار سبب شده است تا مجموعه هایی مانند منطقه یورو تا یکقدمی فروپاشی پیش رفته و پیمان شنگن نیز در آستانه نقض از سوی اعضای آن قرار گیرد. وضعیتی که امروز اروپای واحد با آن مواجه است، وضعیتی بحرانی همراه با چاشنی بی اعتمادی نسبت به مقامات اروپایی است. سران اروپایی تاکنون تصور می کردند گذشت زمان به عنوان عاملی تسریع کننده و کاتالیزوری تعیین کننده به سود آنها بوده و هر اندازه زمان سپری گردد، اقبال شهروندان اروپایی نسبت به نهادهای این مجموعه با سرعت باز خواهد گشت. همین محاسبه نادرست سبب شد تا رفتارهای مقامات اروپایی نیز در نهایت منجر به خشم و نارضایتی بیشتر شهروندان اروپایی از بروکسل شود. در حال حاضر، استقلال از اروپای واحد و تمرکز بر مرزهای داخلی کشورها، در حال تبدیل شدن به خواستهای عمومی در میان شهروندان اروپایی است. این موضوع خود را در کشورهای مختلفی اعم از فرانسه، دانمارک، فنلاند، یونان، اسپانیا، ایتالیا و ... نشان داده است.
ابراز مخالفت با نهادهای اروپایی به هدفی تبدیل شده است که شهروندان کشورهای مختلف اروپایی برای رسیدن به آن از هر گونه فرصتی استفاده می کنند. طی سالهای اخیر کمترین نظرسنجی و تحقیقی وجود دارد که در آن تعلق خاطر شهروندان به ساختار و نهاد حاکم بر اروپا به اثبات رسیده باشد. شهروندان موجود نه تنها از وضعیت موجود، بلکه از نهادهایی که موجد و مولد این وضعیت بودهاند ناراضی هستند. همه پرسی اخیر دانمارک و رای مثبت دوباره آنها نسبت به استقلال قضایی از ساختار اروپا تازه ترین پیام در این مسیر محسوب میشود.