به گزارش خبرگزاری بسیج، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از اهداف و اصول ثابتی تبعیت میکند. این اصول در اسناد بالادستی و دکترینی کشور به صورت شفاف مورد اشاره قرار گرفتهاند. اما مانند هر کشوری، تاکتیکهای رسیدن به این اصول که عمدتا در دستگاه سیاست خارجی تعریف و اجرا میشود، بسیار متنوع هستند. این امر باعث شده است تا فهم و درک میزان انطباق تاکتیکها و تکنیکهای دستگاههای متولی دیپلماسی با اصول و اهداف ثابت سیاست خارجی بسیار دشوار گردد.
در این راستا، یکی از اصول بسیار مهم سیاست خارجی ایران تاکید بر وحدت جهان اسلام از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. به همین دلیل، در هدفگذاریهای سیاست خارجی ایران همواره موضوع عدم تعقیب سیاستهای تفرقه افکنانه مذهبی، قومی و طایفهای مورد اهتمام بوده است.
اصل مهم وحدت و همگرایی کشورهای جهان اسلام به اندازهای اهمیت دارد که سیاست خارجی ایران در تعاملات بینالمللی رسمی همکاری با کشورهای مسلمان را در همه ابعاد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و ... به عنوان اولویت مهم در دستور کار دارد. بدون تردید، اتخاذ این سیاست را میتوان ناشی از حداقل 3 واقعیت و ضرورت زیر دانست:
1- نقش آرمانها و ارزشهای اسلامی که با پیروزی انقلاب اسلامی هویت جدیدی به سیاست خارجی ایران بخشیده است. طبق این آرمانها، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به طور ویژهای ارتقای جایگاه و عزتمندی جوامع اسلامی را دنبال میکند.
2- تاثیر واقعیتهای ژئوپلیتیکی ایران که موجب شده تا ویژگیهای جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی و ... ایران در جهان اسلام منحصر به فرد جلوه نماید. در این راستا، به نظر میرسد برای جلوگیری از تحمیل انزوای ژئوپلیتیکی در منطقه و جهان اسلام، مناسب ترین استراتژی توجه به اصل وحدت و همگرایی اسلامی است.
3- علاوه براین، تلاش برای ظرفیت سازی تفکرات ناب اسلامی و اثبات کارآمدی الگوی حکومت اسلامی مستقر که بازتاب آن در عمق تفکر استراتژی مقاومت منطقهای ظهور و بروز یافته است، واقعیت دیگر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است.
با عنایت به واقعیتهای سیاسی فوق، اکنون راحت تر میتوان در مورد این اتهام که اخیرا از سوی سران برخی کشورهای منطقه مبنی بر فرقه گرایی در سیاست خارجی ایران وارد می شود اظهار نظر کرد.
از طرف دیگر، به نظر میرسد ریشهها و انگیزههای اتهام فرقه گرایی به ایران ناشی از برخی واقعیتهای سیاسی منطقه است. واقعیتی که در قالب خصومت ورزی از سوی محور سه گانه «غربی-صهیونیستی –عربی» متکی بر سیاست دو گانه «مهار» و «تهدید» علیه جمهوری اسلامی ایران در منطقه مشاهده میشود.
در این راستا، به نظر میرسد هر کدام از محورهای سه گانه فوق اهداف زیر را دنبال میکنند:
الف- محور غربی با هدف به استخدام کشیدن ظرفیت های ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران و در صورت نا امیدی از آن ، خنثی سازی و نابود کردن مزیت های استراتژی مقاومت؛
ب- محور صهیونیستی با هدف آرمان زدایی از سیاست خارجی ایران در موضوع فلسطین؛
ج- محور عربی با هدف جلوگیری از پیشرفت و موفقیت الگوی حکومت جمهوری اسلامی نزد ملت های مسلمان؛
بنابراین مقابله با تهدید مشترکی به نام جمهوری اسلامی ایران موجب شده است تا امروزه شاهد نزدیکی 3 محور فوق باشیم و اتهام فرقه گرایی به سیاست خارجی ایران در واقع نوعی آسیب زدن به نقطه قوت سیاست خارجی ایران در منطقه محسوب می شود.
مساله پایانی که باید به آن پرداخت آن است که آیا می توان دلایل قانع کننده ای مبنی بر نفی فرقه گرایی در سیاست خارجی ایران ارائه کرد؟ مطالعه و بررسی سابقه رفتاری جمهوری اسلامی ایران تاکنون گویای این واقعیت است که اصول، اهداف، استراتژی ها و حتی تاکتیک های سیاست خارجی ایران هیچگونه نسبتی با سیاست فرقه گرایی ندارند.
برخی از این دلایل به شرح زیر می باشند:
1- اولویت دفاع از آرمان فلسطین
2- استکبارستیزی و مقابله با نظام سلطه
3- مقابله با سلطه طلبی های رژیم صهیونیستی
4- مقابله عملی با جریان های تندرو و تروریستی
5- محکوم کردن سیاست های مداخله گرایانه غرب در امور کشورها
6- مخالفت با تجزیه طلبی سرزمینی در منطقه
7- حمایت از جنبش های آزادی خواه و عدالتخواه
8- پرهیز از ورود به جنگ های مذهبی و نیابتی
بنابراین کاملا واضح است که اتهام فرقه گرایی به ایران ریشه در خصومت ورزی محور سه گانه «غربی-صهیونیستی-عربی» دارد و به دلیل اتکای سیاست خارجی ایران به اصول ثابت و محکم و تبعیت پذیری محض استراتژی ها و تاکتیک ها از این اصول قادر به متوقف ساختن ایران نخواهد بود.
نوذر شفیعی-سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس