۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
07:18
کد خبر : 8619950
۱۶:۳۰

۱۳۹۴/۱۰/۲۲

نگاهی به روابط ایران و عربستان

ایران همواره به عنوان یک کشور قدرتمند در غرب آسیا مطرح است و بسیاری از کشورهای جهان و منطقه خواهان مناسبات حسنه و همکاری ها در زمینه های مختلف با تهران هستند و سران آل سعود با تنش آفرینی و قطع روابط موجبات تضعیف خود را فراهم کرده اند بویژه اینکه دولت های حامی ریاض بسیار اندکند.

به گزارش خبرگزاری بسیج، ایران و عربستان برای نخستین بار در سال ۱۹۲۹ میلادی با امضای معاهده دوستی به برقراری روابط سیاسی اقدام کردند. البته سفارت ایران در ریاض در  و در سال  1988 بعد از کشتار مکه و به شهادت رساندن بیش از 400 زائر ایرانی حضرم امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی دستور قطع روابط با آل سعود را صادر فرمودند. قطع روابط سیاسی میان دو کشور به مدت سه سال به طول انجامید.

البته سفارت ایران در ریاض در ماه مارس سال 1930 میلادی ( 18 اسفند  1328) در جده به دست عبدالحسین صدیق انصاری به عنوان وزیر مختار ایران در عربستان افتتاح شد.

در سال 1929 میلادی  مقدمات سفر اولین هیئت سعودی که نام هیئت حسن نیت را یدک می کشید آماده شد و آنان به تهران آمدند. این هیئت که به نمایندگی از ابن سعود به تهران آمدند، شامل شیخ عبدالله الفضل فرزند دوم سلطان و وزیر امور خارجه آن کشور بود. تا این تاریخ ایران به طور رسمی حکومت سعودی را به رسمیت نشناخته بود و در این سفر این امر انجام گرفت و رابطه سیاسی دو کشور برقرار شد.

همانطور که در بالا اشاره شد در مارس 1930 میلادی، سفارت ایران در جده افتتاح شد. عین‌الملک تا مدتی به عنوان وزیر مختار در این شهر باقی ماند. با سفر امیرفیصل نایب السلطنه که بعدها به شاهی رسید در سفر او به تهران در سال 1311 روابط   دوستانه شد.

مرحله دوم روابط ایران و سعودی به دوران شاه مخلوع باز می گردد. در دوره اول تقریباً تنش خاصی ایجاد نشده بود. جنگ جهانی دوم تا حد زیادی روابط بین همسایگان خاورمیانه را تحت الشعاع خود داشت و از سویی شاه نورسیده هم چندان قدرتمند نبود که بخواهد روابطی جدای از سیستم سابق برقرار نماید. اولین گزارش در خصوص روابط ایران و عربستان در همان سالهای اولیه به حکومت رسیدن شاه داده شد. قتل سیدابوطالب یزدی به هنگام حج سال 1322.

این زائر که به علت بدی مزاج در کعبه دچار استفراغ شده بود به دست شرطه های امر به معروف عربستان دستگیر شد  به جرم ملوث کردن خانه خدا و بدون توجه به دفاعیات و سخنانش به شکلی کاملاً بدوی و غیر انسانی سر بریده شد. این عمل که بسیار شبیه به عملکرد داعشیان قرن جدید است بازتاب بدی در ایرانیان داشت. به نظر می رسد این قتل بیشتر تصفیه حساب فرقه ای باشد تا اجرای قوانین الهی. یعنی تصفیه حساب تفکر سلفی و وهابی با فرقه ای دیگر یعنی شیعیان که از نظر علمای وهابی کافر و خارج از دین به حساب می آیند.

این اولین دور جدید روابط، آغازی بد و در شرایط جدید پس از جنگ دوم بود. از سوی ایران روابط با عربستان قطع شد و این قطع رابطه تا چهار سال دوام یافت، بدون اینکه عربستان تاوان این کار را بپردازد. و ارتباط مجدد نیز با نامه ای که ابن سعود به شاه جوان ایران نوشت، و با صلاحدید مقامات برقرار شد.

ملک عبدالعزیر در این نامه نوشته بود: موجب کمال مسرت ما است که مناسبات دوستی قدیمی خود را که گردی از فترت بر آن نشسته بود با دولت آن اعلیحضرت تجدید نموده که آبها به مجاری سابق خود باز گردد و برای وصول به این منظور مقرر داشتیم در همین نزدیکی یعنی پس از بازگشت وزیر امور خارجه ما از آمریکا، وزیرمختاری در دربار آن اعلیحضرت معین و برقرار نماییم که دولت دو ملت را وصل و تشیید نماید، همچنانکه خوشوقت خواهیم شد چنانچه آن اعلیحضرت هم عین همین عمل را اجراء بفرمایند تا امور بین دو کشور به حال طبیعی خود بازگشته و باب مودت ودوستی مانند گذشته برقرار شده و در آینده هم پایدار بماند...

شاه مخلوع ایران هم در جوابیه ای نوشت: از سوءتفاهم موجود بین دو کشور همواره ملالت خاطر داشتیم و بنا بر این تمایل آن اعلیحضرت را با حسن قبولی تلقی نموده و یقین داریم با توجه و اهتمام خاص آن اعلیحضرت و ورود وزیرمختاری که به دربار ما مامور خواهد شد دوره جدیدی در مناسبات دو کشور اتخاذ خواهد گردید.

شاه برای اولین بار در دوره دومین پادشاه عربستان یعنی ملک سعود پای به عربستان گذاشت (27اسفند 1336) و این همان سفر معروفی بود که شاه در لباس احرام کارهای تبلیغاتی فراوانی انجام داد. و البته این سفر در جواب سفری بود که ملک سعود سال قبل از آن به ایران داشت.

سفر بعدی را شاه عربستان به ایران در سال 1344 انجام داد. سفری که نه ملک سعود بلکه ملک فیصل شاه جدید سعودی که با کودتای سفید به جای برادر به سلطنت رسیده بود به ایران داشت. در این سفر موافقتنامه مربوط به تحدید فلات قاره بین ایران و عربستان امضا شد و به سالها مشکل مرزی دریایی ایران و آن کشور پایان داد.

دومین سفر شاه به عربستان به سال 1347 به وقوع پیوست. آخرین و سومین سفر شاه به عربستان در سال 1354 پس از قتل ملک فیصل به دست تعدادی از ناراضیان داخلی این خاندان به وقوع پیوست، انجام گرفت  و شاه خائن ایران ملاقات های متعددی با شاه جدید عربستان یعنی ملک خالد انجام داد. این حسن روابط همراه با برخی تنش های پیدا و پنهان تا زمان پیروزی شکوهمند انقلاب درایران ادامه یافت.

به اعتقاد کارشناسان، روابط دو کشور ایران و عربستان در دهۀ 1350 با دکترین سیاسی نیکسون به یکدیگر پیوند خورده و بیشتر با آئین مزبور قابل تفسیر و تبیین می باشد. در چارچوب این دکترین دو کشور همکاری هایی را در منطقه برای حفظ وضع موجود و منافع غرب آغاز می نمایند. در این راستا، ایران با قدرت بالندۀ نظامی خود، حفظ امنیت منطقه را به عهده می گیرد و عربستان با توان مالی و ذخایر عظیم نفتی نقش قدرت اقتصادی را متعهد می شود.

با وجود این همکاری‌ها، در روابط دو کشور در این دهه نیز رقابتهایی به چشم می خورد. در دهه 1350 شاه مخلوع و فراری ایران سعی کرد تا جاه طلبی منطقه ای خود را تحقق بخشد، لذا با مطرح کردن تشکیل یک پیمان دفاعی برای کشورهای خلیج فارس تلاش کرد تا رهبری این کشورها را برعهده گرفته و نقش برادر بزرگتر را برای آنها ایفا کنند.

عملی شدن این طرح می توانست به بلندپروازی های نظامی و سیاسی شاه مخلوع ، یعنی تبدیل ایران به قدرت اول نظامی اقیانوس هند جامۀ عمل بپوشاند و حوزه نفوذ کشور او را گسترش دهد. در مقابل عربستان با امتیازات اشتراک قومی، فرهنگی، زبانی و مذهبی با کشورهای عرب منطقه، بسیار میل داشت که این سیادت را خود بر عهده بگیرد، به همین خاطر به انحاء مختلف تلاش کرد تا با استفاده از این امتیازات و اهرم های دیگر به مقابله با توسعه طلبی و افزون خواهی شاه برخیزد که این روند همکاری و رقابت تا سال 1357 در روابط و سیاستهای آشکار و نهان دو کشور مشهود است.

انقلاب اسلامی در واقع چرخشی بزرگ در کشورهای وابسته به غرب در منطقه ایجاد کرد. با وقوع انقلاب با اینکه بار سنگینی که به نام شاه برگرده منطقه سنگینی کرد برداشته شد و خطری بزرگتر برای رژیم های دیکتاتوری منطقه ایجاد کرد. پیام رهایی بخش آزادی و حریت انقلاب در منطقه پیچید واز سوی دیگر این رژیم ها را نسبت به اوضاع مردم کشور خودشان حساس کرد.

پیام صدور انقلاب خطر بزرگی بود. از همان روز پیروزی، موج مخالفتهای این کشورها با ایران به صورت غیرعلنی و سپس علنی آشکار شد. دولت عراق و رهبرش صدام، علمدار این فشار بود که کاملاً آشکار و هویدا بر ضد ایران جنگی را آغاز کرد که که دیگر کشورهای منطقه مانند حکومت سعودی با پشتیبانی مالی خویش حامی بی چون و چرای وی گردیدند. هشت سالی که دهها میلیارد دلار برای این کشورها آب خورد و آخرش هم صدام چون خاری بر چشم همان دوستانش فرو شد و به دشمن خونی آنان تبدیل گردید.

در طول این سال ها واقعه کشته شدن حجاج ایرانی در عربستان هم سال هایی چند روابط را تیره و تار کرد که با سیاست سیاستمداران دو طرف بعد از چند سال آرامشی نسبی بین دو کشور به وجود آورد که همانا حمله صدام به همین کشورها و عدم همراهی ایران با وی می تواند دلیل این نزدیکی رابطه باشد. هر چند که هیچ گاه این رابطه به یک دوستی محکم تبدیل نشد.

با وقوع بیداری اسلامی در دنیای عربی و خیزش مردمی در بحرین و دخالت علنی سعودی در این کشور، حمایت وهابیون از گروه های تروریستی در سوریه و در نهایت به شهادت رساندن شیخ نمر روحانی برجسته شیعی مجددآً روابط ایران و عربستان در حضیض قرار دارد.

مشکل عمده هم به نظر می رسد در هم آمیختگی آیین تند وهابیت با سیاست این کشور است. وهابیتی که شیعیان و حتی دیگر گروه های اسلامی را کافر می داند و نجس. امتزاج شاهزادگان و علمای وهابی که به شیوخ مشهورند چنان است که این شیوخ در واقع قدرت زیادی  در سیاستگذاریهای منطقه ای این سلطنت برعهده دارد. هر چند که گاه برخی از سلاطین سعی داشتند که قدرت این شیوخ را کم کنند ولی در توان آنان برای این کار نمی توان امیدی داشت.

شاید با مرگ آخرین فرزندان عبدالعزیز و ایجاد جریان جدیدی از نسل جوانتر خاندان سعودی که سعی در به امروزی تر کردن نحوه حکومتشان بزنند بتوان به سال های آینده امید بست. به هر صورت با زاده شدن گروهی به نام داعش که از تولیدات مذهب تند سلفی است و عملیات جنون آمیزی که در سرکوب و اعمال وحشیانه بر ضد بشریت می کنند ــ که دود آن حتی به چشم این خاندان خواهد رفت ــ می توان امید بست که شاید روزی با ایجاد تغییرات اصلاحی در این جامعه به شدت بسته و اصولگرای به تمام معنی، رابطه گرم تر و صمیمانه تری بین ایران و آن کشور ایجاد شود.

حجم مبادلات تجاری میان ایران و عربستان

در سال‌های اخیر میزان صادرات غیرنفتی در عربستان افزایش یافته ولی همچنان صادرات نفتی ۹۵ درصد از اقتصاد این کشور و ۷۰ درصد از کل درآمد دولت را تشکیل می‌دهد. نفت عربستان باعث تبدیل این کشور بیابانی به یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا شده است.

عربستان همچنین دارای ششمین ذخایر گاز طبیعی بزرگ جهان است و GDP آن در سال 2013 بر اساس اعلام بانک جهانی بیش از 745 میلیون دلار بوده است.

آمار صادرات و واردات بین ایران و عربستان بیانگر این است که از سال 83 تا کنون سطح روابط تجاری بین دو کشور کاهش یافته و این روند نزولی همچنان ادامه دارد.

عمده کالاهای صادر شده از ایران به این کشور از سال 83 تا کنون شامل شمش آهن، کفش، پسته، بنزین، زعفران و سیمان بوده و عمده کالاهای وارد شده از این کشور نیز در 10 سال اخیر شامل پلی اتیلن، ساک، نوشابه، روغن‌های سبک، پارچه، درپوش، درب آسان باز شو و چسب بوده‌ است.

به هر روی عربستان با پیش گرفتن سیاست بحران آفرینی در منطقه و قطع روابط با ایران و ترغیب اندک کشورهای نیازمند به سیاست های ریاض، نه تنها موفقیتی را عرصه بین الملل و منطقه بدست نخواهد آورد بلکه ایران اسلامی با توجه به توافق هسته ای، کمک به تحقق خواست ملت سوریه در حمایت از نظام بشار اسد، کمک مستشاری به عراق در تار و مار کردن تروریست های داعش جایگاه محکمتری نسبت به گذشته در اختیار دارد و متضرر سیاست های اشتباه سعودی ها نخواهد شد.

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید