آنچه در ادامه میخوانید مشروح گفتگوی خبرنگاران با پدر شهید محمد حسین خداپناه یکی از شهدای مدافع حرم افغان و از اعضای تیپ فاطمیون است. همچنین میتوانید بخش اول این مصاحبه را نیز از اینجا ببینید
ما کوچکتر از آن چیزی هستیم که بخواهیم از شهدا حرف بزنیم. شما گفتید که اینها در سوریه هستند و چه ربطی به ما افغانیها دارد. این حرف را اکثریت میزنند، اما من میخواهم بگویم وقتی که شما به زیارت امام حسین(ع) در کربلا میروید یا هنگامی که عاشورا میشود میتوان گفت که چرا حسین حسین میگویید؟ او در عراق است پس چرا شما در ایران حسین حسین میگویید و تا اربعین عزاداری میکنید؟ این سوال از ابتدا اشتباه است. شهدای فاطمیون شهدای دفاع از اعتقادات بوده و هستند و اعتقاد و ایمان هیچ مرز و محدودیتی را نمی پذیرد. این شهدا در راه دفاع از حریم آل االله و اسلام ناب به شهادت رسیده اند. امروز همه باید بدانند که ما شهدایمان را فقط و تاکید میکنم فقط در راه خدا و ائمه دین خدا فدا کرده ایم. نه به خاطر هیچ کس ویا کشوری یا نیرویی و نه حتی به دلیل مادیات این اتفاق افتاده است. تمام کسانی که میگویند پول میدهند تا این فرزندان برای نبرد به سوریه اعزام شوند، به من بگویند که منی که تنها فرزندم و تنها پسرم را در این راه دادم چگونه میشود که یک مرد بعد از پنجاه و چند سال همه محصول زندگی خود را که تک فرزندش است برای مادیات بدهد؟ درست در زمانی که حقیر هیچ گونه مشکل مادی نیز نداشتم.
ما شهیدی که دادیم در راه خدا دادیم و از خدا هم اجرش را میخواهیم نه از سپاه چیزی میخواهیم و نه از ایران و نه از افغانستان. البته از برکات شهادت پسرم این بود که از شهادتش به خودم آمدم و توانستم به صورت مستقیم با صاحب این جریان ارتباط بگیرم.
ما در این راه از هیچ نهاد، سازمان، ارگان یا حتی کشور و نظامی طلب نداریم و هیچ چیز نمیخواهیم و هرگاه هم طلب مسئلهای را داشته باشیم سعی می کنیم مستقیم به عمه خانم حضرت زینب یا اربابمان سیدالشهدا وصل شویم. ما از آنها که صاحبان واقعی این خون ها هستند طلب میکنیم.
باز شما زحمت کشیدید یادی از شهدا کردید و مارا دعوت کردید. اما ما کوچکتر از آن هستیم که حرفی بزنیم، اگر خیلی زرنگ باشیم بتوانیم کوشش کنیم که شرمنده شهدا نباشیم. شهدا راهشان را انتخاب کردند و رفتند.
من تنها پسرم، تک فرزندم که حتی دختر هم ندارم را در سن21 سالگی تقدیم خانم حضرت زینب(س) کردم. پسرم در دورانی که در افغانستان بود دوبار در ارتش ملی و زیر نظر آمریکاییها دوره دیده بود و فعالیت کرده بود و پس از اینکه ماجرای سوریه و دفاع از حرم پیش آمد به سرعت خود را به دمشق رساند و مشغول دفاع از حرم شد.
با این حال تا زمانی که بحث اعتقادات در میان نباشد انسان نمیتواند خود را راضی کند تا تنها فرزندش را برای جنگ عازم میدان های نبرد کند. البته من بعد از این مسئله خودم هم اقدام کردم برای اعزام که در جواب به من گفتند شما تنها پسرت را در این راه دادی فعلا کمی بمان تا در زمان مناسب اگر لازم بود اعزام شوید.
من در جواب مسئولان امر گفتم هر کس یک آرزویی دارد و من هم برای خود آرزویی دارم. پسرم خواست و به آرزویش رسید حالا این وسط تکلیف من چه میشود؟ در روز قیامت آیا آقا سید الشهدا به من میگوید به دلیل شهادت فرزندت نیازی به حضور شما در دفاع از خانه و ناموس ما نبود؟یا اینکه چون تو فرزندت به شهادت رسید دیگر تکلیف از گردن شما برداشته میشود؟ همه این مسائل در راه اعتقاد است. پاکستانیها در قالب زینبیون می آیند و افغان ها در قالب فاطمیون. ایرانیها، عراقیها و لبنانیها همه و همه برای صلابت دین اصیل و حیات این حقانیت به پا خواسته اند و از هیچ چیزی فروگذار نخواهند بود.
فرزند من متولد یسال 71 و 21 سال سن داشت. در افغانستان دو بار وارد ارتش ملی شد ولی من وی را در آنجا از نظامیگری منع کردم و به او میگفتم که نرود. چون اوتنها فرزند ما بود و باید خانواده را سر پا نگه می داشت. البته این مسئله داعش و تکفیریها در ایران این 5 یا 6 سال است که سر زبانها افتاده اما در افغانستان این چیزها جدید نیست ما حدود 20 سال است که با اینها یعنی وهابیها درگیر هستیم و داعش و جبهه النصره و... اینها همه شاخههایی از القاعده هستند که هر روز یک اسمی روی آنها میگذارند و برای ما چیز جدیدی نیست.
مثلاً در پاکستان اخوان المسلمین هستند و وهابیت و القاعده و... حالا هم یک شاخهای اضافه کرده به نام داعش و جبهه النصره و... و این برای ما حرف جدیدی نیست. این شهدا یک عقیده خاصی داشتند که رفتند و شهید شدند. پسر من هم در تاریخ 20 شهریور93 در منطقه الدخانیه دمشق شهید شد.
بله، 16 روز جنازههای پسرم ، سید حامد و عقیل در منطقه مانده بود.
من ایران نبودم. برادرم تماس گرفت و گفت بیا که پسرت مجروح شده است. من به برادرم گفتم که راستش را بگو من طاقت شنیدنش را دارم. کسی که در این راه رفته است چه هدیه ای بالاتر از شهادت که نصیب آن رزمنده شود. بهتر از آن است که مثلاً برود سر خیابان با موتور تصادف کند و کشته شود مرگ که چیزی نیست همه انسان ها دچار آن می شوند پس چه بهتر که اگر انسان میخواهد برود با شهادت برود
من اینجا نبودم. برادرم اینجا بود و از برادرم اجازه گرفته بود و من هم به برادرم گفتم کار خوبی کردید حالا که این راه را انتخاب کرده خیلی هم عالی و البته نا گفته نماند پسرم از بچهگی مذهبی بود و وقتی ما در کابل زندگی میکنیم در منطقه ما مسجد و حسینیه ها همه دست اینها بود و همه مراسم ختمها و محرم و عاشورا را برگزار میکردند.
خلاصه که برادرم با من تماس گرفت و من گفتم حالا که این راهش را انتخاب کرده بگذار برود و من راضی هستم.
بله. وقتی که در این راه رفته و آگاهانه و بدون هیچ زور و اصراری این راه را انتخاب کرده است چرا باید ناراضی باشم. چه راهی بهتر از اینکه جانت را برای اهل بیت و خاندان عصمت و طهارت فدا کنید. خودم هم وقتی که یک بار مشرف شدم سوریه و خدا این سعادت را به ما داد و دستمان به ضریح عمه سادات رسید من آنجا دیدم که بچههای کوچکتر از پسر من هم بودند که میجنگیدند و بچه من که از آنها بالاتر نبود.
بله مجرد بود، تازه میخواستیم برای او آستین بالا بزنیم و زن بگیریم. حتی یکی دو تا عکس هم از فامیل فرستاده بودیم. معتقدم با توجه به مشکلاتی که هست در کل جوانان باید زودتر ازدواج کنند. این را هم بگویم که همه مشکلات دارند. همین الان من با 60 خانواده شهید در ارتباط هستم شما از من سوال کن کدام مشکل ندارند؟ مگر می شود مشکل نباشد.
بله مشکلات زیاد است چه در افغانستان چه در ایران البته من در افغانستان که بودم کار و وضعیت مالی خوبی داشتم و چند سالی هم در کشورهای عربی بودم و کارم هم خوب بود.
ما البته بدتر از این روزها را هم مشاهده کرده ایم و خوشا به حال این شهیدان که راهی اینگونه را انتخاب کردند و با توجه به انتخابشان مسیری را رفتند که در نهایت عاقبت بخیری معنا پیدا میکند. امروز هم هیچ چیزی را جز حضور این شهدا در جمع شهدای کربلا را نمی خواهیم.
بله همین طور است. البته همه جور داریم مقلد آقای خوئی داریم، مقل آقای خامنهای داریم اما چون نقش ایشان به عنوان مرجع یک وجه جایگاه ایشان است و رهبری مسلمین جایگاه دیگری از ایشان را نشان میدهد و بچه های فاطمیون هم خود را سرباز ولی امر مسلمین میدانند لذا طبعا مقلد ایشان هم بیشتر است. تفکر این بچه ها با این است که به ندای مظلومین و مستضعفان جهان باید لبیک گفت.
من کوچکتر از آن چیزی هستم که بخواهم از آقا درخواستی کنم، ما همیشه میبینیم که آقا چه در سخنرانیها و چه در تلویزیون همیشه از شهدا یاد میکنند و این برای ما کافی است که به یاد ما هستند.
چرا من خیلی دلم پر بود اما وقتی وارد حرم شدم ناخودآگاه سبک شدم. دیگر از ما گذشته که از این دنیا چیزی بخواهیم فقط امیدوارم که این شهدا حداقل روز قیامت سفارش و شفاعت ما رو بکنند.
اگر داشتم حتماً میفرستادم؛ حالا که ندارم خودم میخواهم بروم. البته نمیدانم چرا چندین بار که اقدام کردم مسئولان موافقت نمیکنند. میگویند شما برای خانواده بمانید. البته مشکلاتی که برای خانواده های شهدای افغان به وجود می آید یک روی سکه آن در ایران است و روی دیگر و خطرناکتر آن در افغانستان دامنگیر آنها می شود. چون الآن کامپیوتر هست و ارتباطات قوی؛ و لذا وقتی که عکسهای این شهدای حرم منتشر می شود داعش و طالبان به سرعت آنها را شناسایی می کنند و سریع به سراغ خانوادههایشان می روند و وقتی که خانوادههای این شهدا به دست آنها (داعش و طالبان) اسیر میشوند بدترین اتفاق هایی که در فکرتان است منتظر آنهاست.