۳۱ / خرداد / ۱۴۰۵ - 21 June 2026
09:18
کد خبر : 8674848
۱۱:۴۴

۱۳۹۵/۰۲/۲۲
همسر يک جانباز اعصاب و روان:

آگاهانه همسر جانباز اعصاب و روان شدم/درصدجانبازي همسرم با پرونده هايش امحا شده!

همسر جانباز اعصاب و روان که در ابتداي گفت وگو برايمان خيلي ساده و بي تکلف مي گويد: همين چند روز پيش بود که با بد شدن حال همسرش، صورتش کبود شده! اما نه تنها از اين ازدواج بعد از گذشت بيش از ده سال رضايت دارد بلکه هر روز عاشق تر است.
به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج، جانبازان اعصاب و روان جنگ تحميلي از مظلوم ترين طيف هاي جانبازان در جامعه به شمار مي روند. از آنجا که آسيب ديدگي آنها مثل ساير جانبازان از جمله قطع عضو، شيميايي و قطع نخاع به چشم نمي آيد، معمولاً مثل ساير جانبازان مورد توجه قرار نمي گيرند.

بهبود جانباز جسمي، با درمان و عمل جراحي اگر قرار به درمان قطعي باشد حاصل مي شود. اما بيماري رواني نوعاً داراي درمان قطعي نيست. کسي که به  PTSD يا موج گرفتگي دچار شده، يا بيمار اسکيزوفرنی را نمي توان پس از يک دوره درماني مشخص سالم دانست، از طرفي نمي توان آنها را به عنوان بيمار هم شناخت. بنابراين آنها در مرزي به سر مي برند که از طرفي بيمار و از طرف ديگر سلامت هستند.

 مظلوم ترين جانبازان ايران

آمار مشخصي از جانبازان اعصاب و روان وجود ندارد، طبق اعلام عبدالرضا عباس‌پور؛ معاون بهداشت و درمان بنياد شهيدي و امور ايثارگران، در سال 92 تعداد 560 هزار و 705 جانباز تحت پوشش اين بنياد بودند که 224 هزار نفر آن‌ها جانبازان بالاي 25 درصد و 325 هزار نفر زير 25 درصد بودند. همچنين از اين تعداد 11 هزار و 800 جانباز قطع اندام تحتاني، 3 هزار جانباز اندام فوقاني، 2 هزار جانباز قطع نخاع و 4 هزار جانباز چشمي در کشور وجود دارد. حدود 60 هزار جانباز شيميايي هم در کشور وجود دارد که 517 نفر از آن‌ها در شرايط سخت ريوي هستند و 16 هزار نفر از آن‌ها هم وضعيت متوسطي دارند. در اين ميان گفته مي‌شود 41 هزار جانباز اعصاب و روان در کشور وجود دارد که‌ 7 هزار نفر از آن‌ها با بيماري شديد اعصاب و روان دست‌ و پنجه نرم مي‌کنند که اين آمار در تهران 3 هزار و 824 جانباز اعلام شده است.


 با اين حال، در آمارهاي ارائه‌شده ابهاماتي وجود دارد و آمار ضدونقيضي مطرح مي‌شود. به‌گونه‌اي که دکتر محمداسماعيل علي‌پور؛ رييس مرکز بهداشت رواني بنياد شهيد و امور ايثارگران اعلام کرده در ميان جانبازان 43 هزار بيمار روان‌پزشکي شناخته‌شده وجود دارد که 7 هزار و 200 نفر از آن‌ها بيمار شديد روانپزشکي هستند. در آمار ديگري، همين مقام اعلام کرده 200 هزار جانباز اعصاب و روان در کشور وجود دارد. دکتر ابوالفضل ملک‌زاده؛ مديرکل وقت بهداشت و درمان بنياد شهيد و امور ايثارگران نيز در گفتگو با جام‌جم در سال 89 اعلام کرده تعداد واقعي جانبازان اعصاب و روان بيش از 200 هزار نفر تخمين زده مي‌شود.

همسران اين جانبازان نيز در سختي و رنج آنها شريک هستند، سختي که با بدمهري و کم مهري ما بيش از پيش مي تواند آنها را در مسيري که در پيش رو دارند، تنها بگذارد. رنج بيماري، کتک، داد و بيداد، افسردگي، خشونت کلامي از يک طرف و طولاني شدن روزهاي برج و نرسيدن دخل به خرج ؛ سختي و دلواپسي آنها را بيشتر و بيشتر مي کند.

بيشتر جانبازان اعصاب و روان کمتر از 25 درصد جانبازي، علاوه بر اينکه سربند بلند بهترين هميار و پرستار قرن را بر سر دارند، مقاومت در برابر سختي هاي زندگي را به اقتصاد مقاومتي و اشتغال گره زده و هر کدام مناسب با ميزان تحصيلات و توانمندي خود وارد عرصه اشتغال شده اند.


وقتي آتش بر ابراهيميان گلستان مي شود

پايگاه خبري تحليلي طنين ياس، به مناسبت ميلاد حضرت عباس(ع) ميزبان فاطمه شاه علي، همسر جانباز اعصاب و روان" علی اکبر مسکوجی "است تا در يک گفت وگوي صميمي جرعه نوشي از اقيانوس مهر بي کران اين بانوان فداکار باشد آنچه ما تصور مي کرديم و آنچه وي برايمان مي گويد: مصداق گلستان شدن آتش بر ابراهيم است.  

عروسي که خود را مديون همسر و مادر دو فرزند او مي دانست

خانم شاه علي برايمان مي گويد که متولد سال 1346 و ساکن تهران بوده است که اينکه بنابر موقعيت مالي و روحي همسرش در محله اي آرام و به دور از هياهوي شهر ورامين زندگي مي کند.

وي خود را فرزند چهارم خانواده اي هشت نفره و دختر بزرگ خانواده معرفي مي کند که بعد از، از دست دادن پدر و مادر در 40 روز، وظيفه سنگين حمايت از ساير خواهر و برادرانش را بر عهده مي گيرد. او از برادر جانبازش مي گويد و درک درستش از سختي زندگي با يک جانباز که با تجربه ملموس شوهرداري زن برادرش تکميل شده است. به نظر مي رسد در ابتداي کلام،  قصد آن دارد ما را متوجه سازد همانگونه که همسرش با شناخت و آگاهانه پا در مسير دفاع از ميهن و انقلاب اسلامي گذاشت و در لباس ديده بان جبهه ها به افتخار جانبازي نائل آمد، او نيز با شناخت کامل و با اشتياق همسري، همزباني،و همياري او را بعد از دو ازدواج ناموفق بر عهده گرفته است.

خانم شاه علي در اسفند سال 1384 در سن 35 سالگي به عقد جانبازي در آمد که دو همسر قبلي اش به خاطر عدم تحمل مشکلات اعصاب و روانش، او را وجود سه فرزند ترک کرده بودند. فرزنداني که دو دختر و يک پسر هستند و او مادري فرزندان دوم اين جانباز را با جان و دل قبول کرده است. فاطمه خانم مي گويد: «ما قوم و خويش دور بوديم و من از زندگي همسرم با خبر بودم، مي دانستم مشکلي جز بيماري اعصاب و روانش ندارد و اينکه از نظر مادي هم به همين دليل در تنگنا قرار دارد، هر جا که به استخدام مي شد بعد از مدتي عذرش را مي خواستند! با جان و دل پذيرفتم که همسرش شوم و تمام دغدغه من اين بود با وجود اينکه تجربه زندگي مشترک و مادر بودن را ندارم، آيا مي توانم براي دختر8 ساله  و حسين پسر 10 ساله او جاي مادرشان را پُر کنم؟!»

خانم شاه علي با اشتياق و علاقه اي خاص از دوران خواستگاري و عقد يکساله اش مي گويد، از هفته هايي که به انتظار آمدن همسرش بود و بالاخره يک سال بعد دي ما سال 85 با وام دو ميليوني شهرداري توانست با يک مراسم بسيار ساده در منزل پدري به خانه بختي برود که دو کودک و يک جانباز انتظار مهرش را مي کشيدند، او خود را نه تنها همسر جانباز بلکه مديون به او مي داند.

وي از علاقه اش به مادر شدن مي گويد: از اينکه دوست داشت،علاوه بر اينکه مادري دو فرزند همسرش را بر عهده دارد، خود نيز تجربه بارداري و مادر شدن را نيز چشيده باشد و خدا به او دختري به اسم "مليکا" هديه داد. دختري که به قول مادرش بيش از ساير فرزندان آقای مسکوجی به پدر عشق مي ورزد و هواخواه اوست.

در خانه همه عاشق پدرشان هستند، مليکا بيشتر

اين همسر جانباز اعصاب و روان با بيان اينکه من و شوهرم با همسن هستيم و من او را بسيار دوست دارم و به او افتخار مي کنم، مي گويد: تمام فرزندان شوهرم برايش احترام قائل هستند از فرزند اولش که با مادرخودش زندگي مي کند تا فرزندان همسر دوم و فرزند خودم که براي هر سه نفرشان مادري کردم اما "مليکا" پدرش را طور ديگري دوست دارد؛ سر سفره هميشه کنار پدر مي نشيند و سعي مي کند حتي شده يک قاشق از بشقاب او بخورد! فکر مي کند طعم غذاي پدر طور ديگري است. در مدرسه بسيار از پدرش تعريف و به جانبازي او افتخار مي کند؛ يادم هست 22 بهمن ماه روزي معلم مليکا از مدرسه با من تماس گرفت و گفت: مليکا از دست خط پدرش بسيار تعريف مي کند و ما مي خواهيم بخشي از خطاطي تابلو را به ايشان بسپاريم، من بسيار تعجب کردم چرا که همسرم با خودکار خوب مي نويسد و آن خانم به خاطر تعريف مليکا اصرار داشت که همسرم با ماژيک اين کار را براي مدرسه انجام دهد.


جانبازاني با درصد هاي امحا شده

فاطمه خانم با بيان اينکه شوهرم در سال 66 جانباز شده و بعد از جانبازي ازدواج کرده است مي گويد: زماني که حال خوبي دارد و دارو مصرف مي کنند، اصلا مشخص نيست جانباز است ولي زماني که حال بدي دارند، انسان ديگري مي شود. هر صداي بلندي مي تواند حالش را بد کند، ديدن صحنه هاي مستند دفاع مقدس و رزمندگان او را به حال و هواي جبهه و جنگ مي برد، عاشقانه به ياد همرزمانش به خصوص دوستش شهيد "مهدي پاکدل" است- که به قول خودش بخاطر او شهيد شد، گويا شهيد مهدي ده دقيقه اي جاي همسرم به ديده باني مشغول مي شود تا او استراحت کند و در همان ده دقيقه به شهادت مي رسد. - ياد فرمانده مرحومش را هميشه زنده نگه مي دارد و وقتي حالش بد مي شود همان گفت وگوهاي ميان خود و همرزمانش را بر زبان جاي مي کند.

خانم شاه علي ادامه مي دهد: با اين وجود به همسر من 5 درصد جانبازي تعلق گرفته است و ما هر چه تلاش کرديم تا درصد جانبازي اش را متناسب با وضعيتش بالاببريم، چون مدارک اول بستري ايشان بخاطر با موج گرفتگي را در بيمارستان کرمانشاه نداريم من هم کسي را ندارم که کارهاي اداري را پيگيري کند به جايي نرسيده ايم؛ جاي تعجب است که سازمان هاي ذيربط مدارک و نسخه هاي پزشکان خودشان را لحاظ نمي کنند و به دنبال مدارکي معدوم شده يا پاک شده از ذهن رفته شوهرم هستند! من از مسئولین ذی ربط در بنیاد جانبازان تقاضا دارم به مشکل جانبازانی مانند همسر من که در دوران جنگ تحمیلی با توجه به شرایط بیماری خود و شرایط خاص کشور، مدارکشان از بین رفته یا امحا شده است، رسیدگی کنند.

صورت هاي که با سيلي سرخ و کبود مي شود!

وي که بي تکلف ما را به منزلش دعوت مي کند مي گويد: زندگي در بعد اقتصادي بر ما سخت مي گذرد و بيشتر امورات زندگي با حق الزحمه من تأمين مي شود او مي گويد که در شرکتي خدماتي کار مي کرده و بعد از آشنايي با شيوه کار و مشتريان اکنون به صورت مستقل مشغول به کار است.

اين همسر جانباز اعصاب و روان که در ابتداي گفت وگو برايمان خيلي ساده و بي تکلف مي گويد که همين چند روز پيش بود که با بد شدن حال همسرش، صورتش کبود شد! اما نه تنها از اين ازدواج بعد از گذشت بيش از ده سال رضايت دارد بلکه هر روز عاشق تر است و خدا را به خاطر داشتن زندگي خوب زناشويي اش شکرگزار است .

عاشقانه همسرم را دوست دارم و خدا را سپاس گذارم

 او مي گويد: من هميشه نيمه پُر ليوان را مي بينم از اينکه فرزنداني سالم دارم، مشکلاتم طوري است که به مقداري پول حل مي شود، خدا را سپاس گذارم، معتقدم که خدا دستم را گرفته و به او توکل دارم او مرا تنها نمي گذارد و آبرويم را حفظ کرده است من حتي براي خواهرم هم درد و دل نمي کنم چون کسي شرايط ما را درک نمي کند.

فاطمه خانم ادامه مي دهد که در زندگي با همسرم احساس خوشبختي مي کند و زندگي من خالي از معجزه خدا نيست درهاي بسته با توکل به خدا برايم باز مي شود و هيچ وقت خود را تنها احساس نمي کنم چرا که خانواده هايي هستند با داشتن مال و درآمد بالا، دچار چنان مشکلاتي هستند که حاضرند براي رفع آن تمام سرمايه خود را فدا کنند. فاطمه خانم به جوانان توصيه مي کند که قدر داشته هاي خود را بدانند، سپاس گذار خداوند باشند و در تمام مرحل زندگي به خداوند تکيه کنند.

گفت وگو و تنظیم: سمیرا خطیب زاده، منیره غلامی توکلی

منبع :طنین یاس


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید