
شوق نیایش کبوترانه دلم را به پرواز می کشد در شبی که قدر است و همه منتظر آن تا در این شب فرصت از دست رفته را بازیافته و دل از غم ها و اندوه مشکلات با شکوه و حرمت آن بشویند.
در شبی که شب تقدیر نامیده شده است و دل ها دلتنگ آن مدتی است سر برشانه عشق نهادند تا با اشک و نیایش سر بر آستان دوست بسایند و با دخیل عشق گره از مشکلات دنیوی و اخروی بگشایند.
شبی که یارب یارب بندگان با غیاث المستغیثین گره می خورد و اشک اوج می گیرد تا دل ها با ربناها و یجیب ها صیقا بیابد.
خدای من، امشب خسته و رنجور آمده ایم، دل شکسته و امیدوار، خسته از روزگار و رنجور از روزمرگی ها، دل شکسته از دنیا و امیدوار به خودت تا اجابتمان کنی، آمده ایم تا گریه ها شانه هایمان را تکان دهد و بار اندوه از آن ها رخت بندد.
آمده ایم کمک مان کنی و دستمان را بگیری در اندوهی که با آن سخت گریبانگیریم، آراممان کنی با یادت، تا مباد غفلت ناآراممان کند، آمده ایم تا بار گناه بر زمین بگذاریم و از نو آغاز کنیم لحظات پیش رویمان را.
خدایا شوقی است امشب بندگانت را تا با آن، اندوهشان را پایان دهی و دلدادگی شان را ثبت کنی در دفتر بخشودگی ات و مسیر زندگی شان را امتداد دهی در راهی که می پسندی.
بار خدایا به حق بندگان درگهت، به حق یارب یارب دلدادگانت و به حق آن ها که جز تو کسی را بزرگ نمی شمارند، بخوانمان تا راه را از کوره راه ها بازشناسیم و درمانده از درگاهت نباشیم.
بخوان و اجاتمان کن در همه روزها و شب ها تا نجوای یارب یارب دلدادگانت طنین گوشمان و زمزمه و ترنم لبانمان باشد و لحظات امن یجیب المضطر همراه همیشگی مان تا آشفتگی دنیا هراسانمان نکند.
رقیه غلامی