به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، حجت الاسلام حاج شیخ علی ستّاری متولد چهارم شهریور ماه 1309 هجری شمسی در روستایی از توابع بروجرد متولد شد. هنوز بیش از 10 روز از ولادتش نگذشته بود که مادرش، دار فانی را وداع گفت. پدرش که از علمای بزرگوار بود، او را به دایهای در روستایی دیگر سپرد.
کودکی علی با آموختن در نزد پدر همراه شد و البته در کنار تحصیلش، در کشاورزی و دامداری و سایر کارهای خانه نیز، یاور خانواده بود. علی از 18 سالگی به سفارش پدرش و البته علاقه خود، به تحصیل در حوزه علمیه روی آورد و به همین دلیل، به بروجرد هجرت کرد و نزدیک به یک سال و نیم در حوزه علمیه آن شهر به تحصیل و تهذیب نفس مشغول بود و از محضر علمای بروجرد کسب فیض کرد. روح تشنهاش اما موجب شد تا با کسب اجازه از پدر بزرگوارش، هجرتی دیگر را آغاز کند و در جوار مرقد ملکوتی امام علی(ع) رحل اقامت افکند. او در نجف اشرف، توفیق شاگردی امام روح الله الموسوی الخمینی را یافت و کم کم به جایی رسید که در تمام مسائل، امین امام محسوب میشد.
شیخ علی همچنین ارتباط و دوستی نزدیکی هم با آیتالله سید مصطفی خمینی، فرزند برومند امام پیدا کرد و بارها به همراه ایشان و برخی دیگر از علما و فضلا، با پای پیاده، فاصله بین نجف اشرف و کربلای معلّی را میپیمود.
شیخ علی در نجف از محضر آیت الله حکیم، آیت الله خوئی و آیت الله سید عبدالهادی شیرازی بهرهها برد.
همانگونه که اشاره شد، از دوستان و همدرسان شیخ علی ستاری میتوان از علمای برجستهای مانند آیت الله سید مصطفی خمینی یاد کرد که علاوه بر درس و بحث، ارتباطات خانوادگی هم با یکدیگر داشتند. نقل است وقتی قرار شد آیت الله سید مصطفی خمینی به مکه مشرف شود، امام به ایشان فرمودند: اگر حاج آقای ستّاری با شما باشد، خیلی خوب است.
چنین بود که شأن و مقام علمی و اخلاقی حجت الاسلام شیخ علی ستاری آرام آرام بر بسیاری از علما و استادان حوزههای علمیه روشن شد و ایشان مفتخر به دریافت اجازات متعددی از بزرگانی مانند حضرات آیات خمینی، خوئی، سیستانی، گلپایگانی، اراکی، بهجت، فاضل لنکرانی و خامنهای شد.
حجت الاسلام ستاری اما پس از تحصیل در نجف، به روستای زادگاه خود بازگشت و با توجه به نیاز روز و بینش وسیعش، ساخت مدرسه و تعلیم و تربیت دانش آموزان را سرلوحه کار خود قرار داد.
ایشان همچنین از همان اوایل شروع نهضت انقلابی امام، با معظمله همراه شد و بارها مخفیانه از نجف به ایران میآمد و پیک حضرت امام بود. در دوران خفقان ستمشاهی نام او در لیست سیاه ساواک قرار گرفت و چندین بار دستگیر و بازداشت شد.
سال 1355 هجری شمسی، حجت الاسلام ستاری به دستور امام به قم آمد و در این شهر ساکن شد:
«شما که به قم میروید خوبست همانجا بمانید. اخوی من حاج آقای پسندیده از من بهتر است. شما در خدمت ایشان باشید.»
همراهی حجت الاسلام ستاری با امام پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم ادامه یافت و با شروع جنگ تحمیلی، او به همراه سه فرزندش، لباس رزم پوشید و به جبههها شتافت تا اینکه یکی از فرزندان دلبندش، یعنی حاج محمدحسین ستّاری را که دیده بان لشکر علی بن ابیطالب (ع) قم بود در راه قرآن و اسلام تقدیم کرد.
البته فعالیتهای او در زمان جنگ در جبههها محدود نبود، بلکه او به امر امام به کشورهای حاشیه خلیج فارس هم میرفت و کمکهای آنان را به سمت جبههها گسیل می داشت که رساندن 400 دستگاه جیپ و آمبولانس، مملو از البسه و لوازم مورد نیاز جنگ، از آن جمله است.
چنین بود که حجت الاسلام شیخ علی ستاری، عمر گرانمایه خود را وقف خدمت به مردم کرد و در این راه به ساختن و تأسیس نهادها و مؤسسات خیریه به ویژه در شهرهای کمتر توسعه یافته و روستاها توجهی ویژه داشت.
او با این تصمیمی که برای خدمت به مردم گرفته بود و با همه توانمندی علمی که داشت، هرگز مجالی برای تالیف کتاب پیدا نکرد و سعی داشت تا بیشتر در کار یدی، در خدمت مردم باشد.
اما خاطرات بر جای مانده از این عالم عامل فراوان است. آنگونه که نزدیکان او نقل میکنند، یکی از خصوصیات بارزش، توکل به خدا بود. در این باره نقل میکنند که در یکی از سفرها به مکه مکرمه و مدینه منوره، اتفاقا هواپیمای روسی که ایشان و سایر زائران را حمل میکرد، دچار مشکل و نقص فنی شد و هر لحظه احتمال سقوط هواپیما میرفت. در آن حال، در چهره همه مسافران، آثار ترس و اضطراب نمایان شد؛ ولی او با آرامش نشسته بود و اطرافیان خود را هم به توکل بر خدا و آرامش دعوت میکرد.
مهماندار هواپیما - که بانویی روسی بود – ادامه ماجرا را چنین نقل کرده است:
«هواپیما به جایی رسید که فاصلهاش با زمین بسیار کم شد و هر لحظه احتمال سقوط و برخورد با زمین میرفت؛ اینجا بود که من دیدم یکی از مسافران، دستانش را بالا گرفت و با خود چیزی گفت. شاید باورتان نشود، فقط همین اندازه بگویم هواپیمایی که میرفت تا سقوط کند، ناگهان اوج گرفت و بعد از مدتی حالت طبیعی خود را یافت. پس از آن، همه مسافران، سالم به مقصد رسیدند و هواپیما در فرودگاه جده به زمین نشست. اینجا بود که من نزد او رفتم و پرسیدم، شما وقتی که دستانتان را بالا گرفتید، با خود چه گفتید که این اتفاق افتاد و هواپیما نجات پیدا کرد؟!
ایشان – که فهمیدم نامش علی ستاری است - به من رو کرد و گفت: ما مسلمانها همیشه با توکل بر خدا و با توسّل به اهل بیت (ع) از هر خطری میتوانیم نجات پیدا کنیم. خداوند در هر حال، حافظ بندگان خویش است.»
از دیگر خصوصیات اخلاقی حجت الاسلام ستاری، این بود که در سفرها و بهویژه سفرهای زیارتی تلاش میکرد تا به تاسی از استادش، حضرت امام، بیش از همه در خدمت همسفران باشد تا آنان بیشتر از سفر لذت ببرند و ره توشه بیشتری برگیرند. این بود که سعی میکرد زودتر از دیگران به محل اقامت برگردد و از سوی دیگر هم، دیرتر از دیگران از منزل خارج میشد تا بتواند بیشتر در خدمتگزاری به همسفران موفق باشد. ایشان در این باره میفرمود: همانطور که امام بزرگوار فرمودهاند، خدمت به زائران اهل بیت، ثوابش کمتر از زیارت و توسل نیست.
این عالم وارسته و شاگرد راستین مکتب اهل بیت (ع) سرانجام در روز دوم اردیبهشت سال 1380 به دیدار معبود شتافت و در جوار فرزند شهیدش در گلزار شهدای علی بن جعفر (ع) قم به خاک سپرده شد.
پس از آن بود که یکی از شاگردان و دوستدارانش، این شعر را در رثای او سرود:
رفت ستّاری که مردی عاشق و وارسته بود
سالها پیش از وفات خود به حق پیوسته بود
از همه وابستگیهای جهان برکنده دل
بر خدا و اولیای حق فقط دلبسته بود
تا کند معراج از خود تا خدا، یک یک ز پای
بندهای بندگی غیر را بگسسته بود
دسته وارسته و دارای حسن عاقبت
اهل علمند و عمل؛ این مرد از آن دسته بود
از جوانی تا به پیری با تلاش و پشتکار
بر کمر در راه دین، دامان همت بسته بود
داد نیکو امتحانِ مال و جان و آبرو
کز همه اقبال و ادبار جهان وارسته بود
خوب آمد در جهان و خوب ماند و خوب رفت
قدر خوبی را به دنیا، خوب چون دانسته بود
آنکه عمری بود کارش، یاری افتادگان
بر چنین تجلیل و تکریمی به حق شایسته بود
با دلی آرام چون روح خدا رفت از جهان
بس که از قید علایق همچنان او، رسته بود
در کمال بندگی این عالم پرهیزکار
بر خدا تنها امیدش با دل بشکسته بود
حسن شیخ حائری