
با شوق نینوا راهی خراسان شدی؛ که به تعبیر معصوم(ع)افضل از زیارت کربلاست و تنها «خواص شیعه» توفیق وصال آن را دارند. و گویی تنها کورسوی امید و تسلی حادثه قطار تبریز-مشهدهمین است.
میتوان به همین مایه امید بست که مسافرانی که پا در رکاب آتشین قطار نهادند، جان خود را با شور و شوق زیارت امام هشتم(ع) از دست دادند و از این رو، زیارتشان، پیش از رسیدن به مشهد، مقبول حضرت دوست بوده است.
کشتگان عشق یابندی قطار اندر قطار....* اما از همه این تعابیر دلانگیز هم که بگذری، یادت میافتد که از همان دورانیکه پیر و جوان و مرد و زن، قطار شترها و اسبها و قاطرها را جهاز میکردند و به شوق حجاز و خراسان و نینوا، سر در کوه و بادیه میگذاشتند، قطار، یادآور فراقهای جانسوز و گورستان هایغریببینراهی بوده است.
هر کسی دلو جرات سفر نداشت. هجوم راهزنها و شبیخون درندهها و صرع و وبای بین راه هم که بیاثر بود، آتش تشنگیهای بادیه، جگر میسوزاند.
حالا همه اینها جای خود را به هیولای دیرآشنایی به نام «نقص فنی» دادهاست. آتش رم کرده دو قطار، مسافران مظلوم را بلعیده و از پیکر مرد و زن، جز مشت خاکستری خونآلود چیزی باقی نیست.همهچیز دستبهدست هم داده تا عارف و عامی «با نهایت تاسفوتاثر» پیام تسلیت صادر کنند. همهچیز منوط به «بررسیهای بعدی» است.
میتوان به آمار حوادث مشابه در مالزی و هند و حتی کشورهای اروپایی استناد کرد. احتمالاً شب شعری هم به یاد جانباختگان حادثه برگزار شود تا از همین رهگذر، عملکرد یکی دو نهاد فرهنگی، فربه شود. ولی چه کسی است که نداند این قیل و قالها دیری نمیپاید که از تابوتب میافتد. بالاخره میرسد روزی که جز خاکسترهای بیرمق، چیزی از دلهای داغدیده باقی نمیماند، سرگرم روزمرگیهای خود میشویم و دیری نمیپاید که «برخورد دو قطار مسافربری تبریز در حدفاصل سمنان و دامغان» جز در بایگانی حوادث ریلی، خاطرخواهی ندارد؛ تا حادثه ای دیگر و داغ و فراقی دیگر.
* مصرعی از سنایی