به گزارش خبرگزاری بسیج، چند روزی است که دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده به کاخ سفید رفته است. انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری علاوه بر این که حواشی بسیاری برانگیخت اما در حقیقت روندی که با رای مردم انگلستان به خروج این کشور از اتحادیه اروپا آغاز شده بود را تقویت کرد.
کمی بعد، با پایان سال 2016 میلادی واژه «پسا حقیقت» (post-truth) از سوی فرهنگنامه آکسفورد به عنوان واژه سال انتخاب شد. «پسا حقیقت» به شرایطی اشاره می کند که احساسات و دید شخصی مردم در برابر واقعیت های عینی قرار می گیرد و دید اجتماع بر پایه همان احساسات و نتیجه گیری های شخصی رقم می خورد. این کلمه اولین بار در سال 1992 در مقاله ای از استیو تسیچ نویسنده امریکایی درباره ماجرای ایران کنترا یا مک فارلین استفاده شده است.
فارغ از این که این انتخاب های مردم درست یا نادرست بوده است. برگزیده شدن این واژه که شگفت زدگی رسانه ها را از وقایع سال 2016 حکایت می کند نشان می دهد، تمایل مردم در برابر تمایل عده ای که خود را "وضع کننده واقعیت های عینی" می دانند؛ قرار گرفته است. گویا مردم به خاطر نفهمیدن انتخاب درست یا انتخاب بر اساس آن چه در زندگی اطراف خود می بینند، متهم اند و می بایست یه سایر آگاهان جامعه به خاطر عواقب اعمالشان پاسخگو باشند. جامعه ای که همیشه فکر می کند چیزی پشت پرده پنهان شده است، تمایل دارد تا همه سیاسیون را خائن به خود تصور کند. اگر چه این حقیقت همواره در خلال بازی های سیاسی حین انتخابات ایالات متحده مشاهده شده است اما کاتالیزور این امر را می توان ارتباط بی پرده همه مردم با یکدیگر تحت عنوان شبکه های اجتماعی دانست.

سیل منابع خبری مختلف در شبکه های اجتماعی ، حاکمیت تک قطبی رسانه های جمعی را تهدید می کند. چرا که مردم ترجیح می دهند، اخبار مورد علاقه خود را به جای دریافت از سی ان ان یا بی بی سی از راه های دیگری که فکر می کنند خبر را صریح تر و دقیق تر در اختیار آن ها می گذارد، دریافت کنند. همین اتفاق سبب می شود تا پس از انتشار فایل صوتی رسوایی اخلاقی ترامپ در فاصله بسیار کمی قبل از انتخابات ریاست جمهوری امریکا و بر خلاف نظر همه تحلیل گران و نظرسنجی ها که کلینتون را برنده انتخابات می دانستند، ناگهان از پشت کارت های الکترال سروکله جثه بزرگ دونالد ترامپ پیدا شود.
در دنیای پسا حقیقت هرچند به نظر می رسد، جریان سیل آسای اطلاعات بتواند بر شایعات دامن زند یا امکان تصمیم درست را از افراد سلب کند، اما دور از انتظار نیست که با ظهور و سردرآوردن بنگاه های خبری که هر کدام بر پایه منافعی فعالیت می کنند، تمایل اجتماع به دریافت اخبار و تحلیل از شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک یا توییتر که توسط افراد مورد اعتماد خودشان تولید می شود، بیشتر شود.
از طرفی با حضور شبکه های اجتماعی و تعداد اعضای فراوان، در هر کدام از جوامع، روح جدیدی ایجاد می شود که گویی خود شخص دیگری است و توانایی های متفاوت تری از تک تک افراد آن جمع دارد و در قاموس اجتماعی و سیاسی و فرهنگی این اوست که تصمیم گیر است. این پدیده برای ایرانی ها هم چندان نامانوس نیست، شاید به همین خاطر حجم بالای پیام های نامناسب و الفاظ غیر معمول یا هر چند وقت یکبار پدیده ای زننده در فضای شبکه های اجتماعی ظهور پیدا می کند.
نمی توان از نظر دور داشت که این روح جمعی بزرگتر و قدرتمندتر از یک فرد تنها در عرصه جامعه است و مدتی بعد از همه گیر شدن این پدیده است که متوجه می شویم با یک هیولای فرانکشتاین روبه رو هستیم، موجودی که ازهر خصلت بارزی در میان افراد جامعه، یک ویژگی به همراه دارد. چه خوب است و چه بد. این جهان، جهان پسا حقیقت است و روحی فرا انسانی این جمع را تبدیل به یک واحد عمل کننده کرده است.
این روح سوم که شاخصه هایی چون دیده شدن و مورد توجه واقع شدن و اظهار نظر کردن برایش از همه چیز مهم تر است. خود از یک موجود مصرف کننده تبدیل به تولید کننده محتوا شده است و این موضوع را بسیار مهیج می داند، در عوض تمایل به این که افراد بیشتری با او موافق باشند را نباید نادیده گرفت. برای توجه به این اولویت می توان توجه داشت برای مثال در شبکه مجازی اینستاگرام قسمتی برای دیده شدن و قسمت دیگری برای مشخص شدن میزان پسند ها در نظر گرفته شده است.
به نظر می رسد، اکنون در ایالات متحده ترس بزرگی سایه افکنده، ترسی که بیش از همه گریبان رسانه ها را گرفته است. رسانه ها که بی واسطه با مردم سال ها بر اساس مقاصد درست یا نادرست سعی داشتند تا افکار را در جهت دیگری، پیش ببرند، اکنون در آزمون بزرگی چون انتخابات ریاست جمهوری امریکا، احساس شکست می کنند. هر چند که الگوریتم های لازم برای مدیریت شبکه های اجتماعی در هر کدام از جوامع با دقت تعیین می شود، اما دیوار های شیشه ای دنیا در حال برداشته شدن است.
شاید چندان مهم نباشد که دونالد ترامپ در آینده به وعده های خود عمل می کند یا نه. مهم این است که دیگر یک رقیب جدی برای جریان سنتی اطلاع رسانی پیدا شده که امتحان خود را پس داده است و از این به بعد شاید بتواند کار های بزرگتری انجام دهد. این رقیب جدی یک روح متحد است که رفتارش در جمع معنا پیدا می کند و اصلی ترین سلاحش همان نظر اکثریت است، خواه برچسب پوپولیسم را به همراه داشته باشد و یا این که او را نژاد پرست بدانند. حکومت امریکایی همواره از زمان بنا شدن ترس از ظهور حکومت عوام را با خود به همراه داشته است و بر طبق آراء بنیانگذاران فقیدی چون الکساندر همیلتون همواره مخالفت با ظهور توده های در راس قدرت داشته است و حتی سیستم الکترال کالج را به گونه ای چیده است که کسی خارج از مرز های تعیین شده وارد هرم قدرت نشود. اما اکنون توسط اهرم هایی که خود برای توده ها طراحی کرده است، تهدید می شود.
در چنین شرایطی دونالد ترامپ به عنوان نماینده روح سرگردان و خشمگین جامعه که فکر می کند، سال هاست به او دروغ گفته شده است، کابوس طبقه نخبه حاکم بر امریکا می شود. به همین خاطر است که حتی در نطق انتخاباتی خود از دیالوگ های تراویس بیکل کهنه سرباز بازگشته از جنگ ویتنام فیلم راننده تاکسی استفاده می کند و این دقیقا همان عدالت توام با خشونتی است که مورد علاقه این هیولای دست ساز دکتر فرانکشتاین است.