به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، پنجم جمادی الاول، بانویی در خانه ملکوت به دنیا آمد که عالم تا ابد به او افتخار میکند.
او عقیله بنی هاشم (س) و اسوه و قله صبر و استقامت است، بانویی که کلمات شاعران آیینی قم هم در پاسداشت عید طلوع او، به نظم نشستهاند.
سید حمیدرضا برقعی، شاعر خوش قریحه آیینی قم، یکی از همین شاعران است که در شعر خود، شناسایی آن بانوی جلیل القدر را شایسته قلم خود نمیداند و با ابیاتی لرزان، چنین آغاز میکند:
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد
هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست
رسم مردانگیات راه نشانم داده ست
پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب
او در ادامه همین شعر، حضرت حق جل جلاله را روایتگر حضرت زینب (س) میداند و حضرت عقیله بنی هاشم (س) را تجلی همزمان حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) معرفی میکند:
من در ادراک شکوه تو سرم میسوزد
جبرئیلم؛ همه بال و پرم میسوزد
من در اعماق خیالم...چه بگویم از تو
من در این مرحله لالم؛ چه بگویم از تو
چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است
چه بگویم که خداوند روایتگر توست
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست
روبهروی تو که قرآن خدا وا میشد
لب آیات به تفسیر شما وا میشد
این شاعر جوان در ادامه، لحظات نورانی طلوع حضرت صدیقه صغری (س) را چنین به تماشا مینشیند و با بیتی که اشاره به حدیث کساء دارد، شعر خود را به پایان میبرد:
آمدی تا که فقط زینت مولا باشی
تا پس از فاطمه، صدیقه صغری باشی
آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند
چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سوره " اعطینا " شد
عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت
به گمانم به تو آرام پیمبر میگفت
بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود
اما "میثم" به عنوان شاعر پیشکسوت آیینی قم هم یکی دیگر از شاعرانی است که عید میلاد حضرت زینب (س) را پاس داشته است.
او شعر خود را با بیان اینکه حضرت عقیله بنی هاشم (س)، تجلی الهی و حقیقت حضرت زهرا (س) است آغاز میکند:
امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد
امشب زمین، فروغ به هفت آسمان دهد
امشب خدا تجلّی خود را نشان دهد
با خطّ نور، بر همه خطِّ امان دهد
میلاد شیر دخت علی، شیر داور است
سر تا قدم حقیقت زهرای اطهر است
او در ادامه شعر خود، آن بانوی ایثار و فداکاری را «اُمّ الکتاب صبر و رضا» میخواند و میآورد:
باید دوباره خلقت، پیغمبری چنین
آرد ز کعبه بنت اسد، حیدری چنین
بخشد خدا به ختم رسل، کوثری چنین
کز دامنش ظهور کند، دختری چنین
فخر رسول و فاطمه "زِینِ آب" است این
امّ الکتاب صبر و رضا، زینب است این
بَدرُ المنیر و شمس ضُحای علی است این
بعد از بتول، عقده گشای علی است این
یادآور صدای رسای علی است این
آیینهی تمام نمایِ علی است این
گفتار وحی در سخنش آفریدهاند
یا صورتی ز پنج تنش آفریدهاند
این مریم مقدس طاهاست، زینب است
این یادگار ام ابیهاست، زینب است
این نور چشم حضرت زهراست، زینب است
این افتخار عصمت کبراست، زینب است
شاعر در ادامه، آفرینش را مطیعِ اشارهای از اشارات حضرت زینب (س) بر میشمرد و میسراید:
در وصف او من آنچه بگویم، شکست اوست
آثار بوسههای علی روی دست اوست
زینب که لحظههاست همه یادوارهاش
زینب که سالهاست سراسر هزارهاش
زینب که دل برد ز پیمبر نظارهاش
زینب که خلقت است مطیع اشارهاش
زینب که با صدای علی حرف می زند
در شهر کوفه جای علی حرف می زند
این است بانویی که پیام آوری کند
هنگام خطبه، معجزه حیدری کند
یک عمر بر حسین و حسن مادری کند
با دست بسته بر اُسَرا رهبری کند
باران رحمت است که ریزد ز ابر او
دین زنده از قیام حسین است و صبر او
ای در تن مطهر تو جان پنج تن
ایمان تو حقیقت ایمان پنج تن
از کودکیات شمع شبستان پنج تن
چشم تو آبیار گلستان پنج تن
یادآور تکلم زهرا بیان توست
اعجاز ذوالفقار علی در زبان توست
حیدر ثنات گفته که این حیدر من است
کوثر دعات کرده که این کوثر من است
خون حسین گفته پیام آور من است
قرآن دهد شعار که احیاگر من است
صبر و رضا به مادریات کرده افتخار
خون خدا به خواهریات کرده افتخار
ایثار و صبر جمله ای از مکتب تو اند
آیات نور گوهر لعل لب تو اند
تو آسمانی و شهدا کوکب تو اند
بالای نیزه محو نماز شب تو اند
بسیار زن که صابر و نستوه بوده است
کی مثل تو «رَأیتُ جَمیلا» سروده است
بر شکر قتلگاه تو از داور آفرین
بر استقامت تو ز پیغمبر آفرین
بر ذوالفقار نطق تو از حیدرآفرین
بر خطبه دمشق تو از مادر آفرین
ابیات پایانی این شعر هم مانند بسیاری از ابیات همین شعر و بسیاری از اشعار شاعران دیگر در وصف و بیان شأن حضرت زینب (ع)، حال و هوایی عاشورایی و حسینی دارد:
وقتی شدی به کوفه پیام آور حسین
لبخند فتح زد به سر نی، سر حسین
از حنجر حسین تو، خنجر شکست خورد
با خطبه تو خصم ستمگر شکست خورد
تنهایی وز صبر تو لشکر شکست خورد
طغیان و ظلم تا صف محشر شکست خورد
تو یک تنه تمام سپاه ولایتی
حق است اینکه دختر شاه ولایتی
پیغمبر حسین تویی با خطاب فتح
نازل به سینهات شد از اوّل کتاب فتح
گردیده امتت سپه بی حساب فتح
روی تو شد به برقع خون آفتاب فتح
"میثم" هماره با تو مگر گرم گفتگوست
کز معجز تو بار مضامین به نخل اوست
"میثم" اما از شاعرانی است که درباره ولادت این بانوی مهربانی، چندین و چند شعر دارد.
او در شعر دیگری هم، چنین به استقبال شأن و مقام آن بانوی مهر و آفتاب میشتابد:
تو کیستی، نایبه الحیدری
فاطمه را فاطمه دیگری
دوازده امام معصوم را
عمهای و دختری و خواهری
تو در مقام صبر و حلم و رضا
خدا گواه است که پیغمبری
تو زینبی؛ زینت اُمّ و ابی
تو افتخار پدر و مادری
تو در چهل صحنه ایثار و صبر
با پسر فاطمه همسنگری
تو میوه درخت شرم و حیا
تو صدف عفاف را گوهری
تو پا به پای مادرت فاطمه
روز جزا شفیعه محشری
تو در شجاعت و شهامت، حسین
تو آسمان صبر را محوری
تو باب زهرایی و باب الحسین
تو بر حوائج خلایق دری
تو روز تنهایی خون خدا
نه یک نفر یار که یک لشکری
تو از منای سرخ کرب و بلا
حسین را بهین پیام آوری
تو دختر فاطمه یا فاطمه
تو کوثرِ کوثر، یا کوثری
تو یک زنی؛ یک زن مرد آفرین
تو یک حسین کربلاپروری
تو خانه دار خانه فاطمه
تو نخل امّید علی را بری
تو، بعد فاطمه برای علی
فاطمهای، گرچه بر او دختری
تویی که با قامت افراشته
سفینه النجاه را لنگری
تو با تحمل همه داغها
امام عصر خویش را یاوری
تو روح تفسیر حسین و حسن
محمدی، فاطمه ای، حیدری
و اما ابیات پایانی این شعر هم، حضرت عقیله بنی هاشم (س) را اسوه همه زنان آزاده معرفی میکند:
تو با همان جلالت پنج تن
دوازده امام را مظهری
تو اسوهی زنان آزادهای
نه، تو به مردان جهان رهبری
تو کوه شعله در دل "میثم"
تو در تمام سینهها، آذری