به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، بیست و پنجمین روز از ماه رجب هر سال، برای اهالی قم و مشهد و شیراز، حال و هوایی دیگر دارد، چراکه این روز، سالروز شهادت حضرت موسی بن جعفر (ع)، پدر بزرگوار امام رضا (ع)، حضرت معصومه (س) و حضرت احمد بن موسی (ع) است.
اینچنین است که شهر مقدس قم نیز در این مصیبت جانکاه، سیاهپوش میشود و مردم، از دور و نزدیک برای عرض تسلیت به حضرت کریمه اهل بیت (س)، روانه آستان مقدس فاطمی (س) میشوند، در حالیکه ابیاتی از این دست بر زبان دارند:
دنبال خلوت میرود زندان به زندان
رکن عبادت میشود زندان به زندان
جام بلا نوشید و گفت الحمد لله
خون دلش جوشید و گفت الحمد لله
پیر مناجاتی شب، موسی ابن جعفر
تنها ملاقاتی شب، موسی بن جعفر
موسای آل الله دور از طور مانده
جانم فدایش؛ از مدینه دور مانده
دلتنگ میشد بی صدا فریاد میکرد
معصومه را تنگ غروبی یاد میکرد
اشعار بسیاری از شاعران آیینی ایران زمین درباره مصیبت جانسوز 25 رجب، اشارهای هم به یکی از صاحبان عزای این روز یعنی حضرت کریمه اهل بیت (س) دارد.
حسن لطفی یکی از همین شاعران است که در بخشی از شعر خود و از زبان حضرت امام موسی کاظم (ع)، به دختر آن بزرگوار اشاره میکند و چنین میآورد:
در گوشهای شکسته ز آوار بی کسی
تنها اسیر و خسته و بی آشنا منم
یلداترین شب است شب این سیاه چال
پیر و نحیف و بی کس و بی همصدا منم
با خشتهای سنگی و با میلههای خویش
زندان به حال و روز دلم گریه می کند
خون می چکد زِ حلقه و می سوزم از تبم
زنجیر هم به سوز تبم گریه میکند
پوسیده پیکرم که در این چهارده بهار
در تنگنای سرد و نموری فتادهام
از بار حلقههای ستم خُرد گشتهام
دور از شعاع کوچک نوری فتادهام
چشمم به میلههای قفس خو گرفته است
کی میشود که خنده به روی رضا زنم
کو "دخترم" که باز بخندد برابرم
کو قوّتی که شانه به موی رضا زنم
و اما "میثم" به عنوان یکی از شاعران آیینی در یکی از اشعار خود در سوگ این مصیبت جانسوز چنین میسراید:
ببر عرض حاجت سوی کاظمینش
بگیر از درِ او مُراد مُکرّر
کلامش بشر را چراغ هدایت
مقامش ملک را بُوَد فوق باور
تو او را به تاریکی حبس دیدی
دمی بـاز کن چشم دل را و بنگر
که ماه است پروانه شمع رویش
که مهر است در بحر نورش شناور
به حبس عدو پیکرش آب گردید
امامی که جان بود مهرش به پیکر
سرشکش به هجران "معصومه" جاری
خیال رضا را گرفته ست در بر
به غیر از خدا کس ندید و ندانَد
که بر او چه آمد ز خصم ستمگر
امامی کـه یار همه خلق بودی
غریبانه جان داد بی یار و یاور
خدایا! که دیده ست زیر شکنجه
هُمای ولایت زَنَد در قفس پر؟
بنالید یاران! برای امامی
که تابوت او بود؛ یک تخته ی در
بنالید بر آن امام غریبی
که زهر جفا در دلش ریخت آذر
در آن حبس تاریک در بسته هر شب
ملاقاتیاش بود زهرای اطهر
سزد از شرار غمش خلق، "میثم"
بسوزند چون شمع؛ از پای تا سر
در عین حال، غم دوری از حضرت رضا (ع) و حضرت معصومه (س) از زبان حضرت باب الحوائج (ع) و در بخشی از شعر علی صالحی خودنمایی میکند:
دردی به جان نشسته دگر پا نمیشود
جز با دوای زهر مداوا نمیشود
یک جای پرت مانده ام و بُغض کردهام
در این سیاه چال دلم وا نمیشود
کافیست داغ دوری معصومه و رضا
دیگر غمی به سینه من جا نمیشود
معصومه کاش بود کمی درد دل کُنَم
کس مثل دختر همدم بابا نمیشود
میخواستم دوباره ببوسم رضام را
هنگام رفتنم شده گویا نمیشود
و اینک دو بیت از شعر یاسر حوتی که در آن به نام حضرت کریمه اهل بیت (س) اشاره شده است:
پسری آمده بود و پدر را می بُرد
اشکها بود که در غصه بابا میریخت
باز از گریه معصومه تو گریانم
عرق خجلت ز پیشانی دنیا میریخت
حسین عباسپور هم در رثای آن امام هُمام و با اشاره به نام حضرت معصومه (س) چنین روضه خوانده است:
هفت آسمان در دستهای مهربانت بود
هرچند عمری سقف زندان آسمانت بود
تسبیحی از ماه و ستاره بین دستانت
خورشید در سجاده هر شب میهمانت بود
تصویر تو در قاب زندان باز میتابید
"یا نورُ یا قدّوس" وقتی بر زبانت بود
با تازیانه روزه ات را باز میکردند
اشک غریبی، آه غربت، آب و نانت بود
وقت قنوت آخرت خون گریه میکردند
زنجیرهایی که به دست ناتوانت بود
طعنه شنیدن، داغ دیدن، خون دل خوردن
هر چند موروثی میان دودمانت بود
اما خدا را شُکر این حرمت شکستنها
دور از نگاه مضطر "معصومه" جانت بود
و اکنون ابیاتی از شعر بلند یوسف رحیمی که در آن، از قم، به عنوان آستان رحمت آل پیغمبر (ص) و از حضرت معصومه (س)، به عنوان زینب موسی بن جعفر (ع) نام برده شده است:
در ساحل سخاوت دریای کاظمین
ماییم و خاک پای مسیحای کاظمین
با دستهای خالی از اینجا نمیرویم
ما سائلیم؛ سائل آقای کاظمین
ما ریزه خوار صحن و سرای کریمهایم
این افتخار ماست؛ گدای کریمهایم
در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم
فیضش به گوشه گوشه ایران رسیده است
یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم
هستی ماست نوکری اهل بیت او
ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم
قم آستان رحمت آل پیمبر است
در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم
با مهر و رأفتش دل ما را خریده است
ما بنده مُکاتَب موسی بن جعفریم
چشم امید اهل دو عالم به دست اوست
مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم
حتی قفس براش مجال پرندگی ست
مدیون ذکر و "یا رب" موسی بن جعفریم
دلسوخته ز ندبه چشمان خسته اش
دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم
یکی دیگر از شاعرانی که در این مناسبت شعر دارد، مهدی نظری است که دو بیت از شعر او اینچنین است:
همه از غصه زندان بلا بیخبرند
لااقل کاش به معصومه خبر میبردند
کاشکی عطر سلام سحر دختر را
با نسیم سحری سوی پدر میبردند
محمد جواد شیرازی هم از زبان امام کاظم(ع) ابیاتی دارد که بخشی از آن را از نظر میگذرانیم:
از زخم و درد و رنجها منظومه دارم
از عمر خود پرونده ای مختومه دارم
دردی شبیه مادر مظلومه دارم
امشب هوای دخترم معصومه دارم
از اشک، روی گونهام سِیلی گرفته
بابا کجایی؟ که دلم خیلی گرفته
تحقیرهای دشمنم را صبر کردم
زنجیرِ دور گردنم را صبر کردم
خونابه روی تنم را صبر کردم
این روزها جان کندنم را صبر کردم
کاظم اگرچه من لقب دارم خدایا
"عَجِّل وفاتی" روی لب دارم خدایا
پایان بخش این روضههای منظوم هم چهار بیت از شعر ناصر شهریاری خواهد بود:
آنکه با یک گوشه چشمی درد عالم را دواست
عالمی امشب برای درد و داغش در عزاست
با نوای دخترش معصومه عالم در نواست
صاحب بزم عزا امشب علی موسی الرضاست
آنکه این شبها لبش مشغول یا الله بود
آنکه در زندان، دلش آتشفشان آه بود
کاش سوی او رضایش در میان راه بود
دخترش معصومه کاش از حال او آگاه بود
زهیر فاطمی فرد