
به گزارش خبرگزاری بسیج از آذربایجان شرقی، شعر زیر سروده ای نوجوان تبریزی است که باهم آن را زمزمه می کنیم؛
ای حنجرهات سرختر از هر گل سرخی
گلگون شدی و باز به پاییز نشستی
ای طفل خزان دیده گل عمر تو چیدند
وقتی که گلویت ببریدند و تو رستی
هرچند به قتل تو جهان چشم ببندد
تو باز همانی، به سر عهد الستی
در جنگ شب و صبح تو چون حضرت خورشید
هر روز طلوع کردی و از پا ننشستی
ای مردتر از هر چه که مرد است در این خاک
با خون خودت شیشه صد ظلم شکستی
پیغمبر زخمی شده از آتش نمرود
بگذار بدانند تو الله پرستی