به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج،زنی 27 ساله که از تاریخ مراسم عقدش فقط چند ماه میگذرد، بدون آنکه مشکل
اخلاقی در رفتار همسرش ببیند به او مشکوک است و همواره ترس از آن دارد که
نامزدش به او خیانت کند. اعتراف میکند که کمی بیش از حد نسبت به مسائل،
حساس و تاحدودی بهانهگیر است اما چون در اطرافش مردان زیادی را دیده که
خیانت کرده یا چشمچران بودهاند نمیتواند به نامزد خود اعتماد کامل داشته
باشد. میگوید: «خیلی باور کردن یک مرد برایم سخت شده است و بهخاطر
بهانهها و حساسیتهایم در هر ملاقاتی که با یکدیگر داریم یک بحث و دعوای
جدید شروع میشود؛ تا جاییکه رفتارهایم، خودم را هم خسته کرده است. اما
واقعاً نمیدانم ترس از خیانت او را چگونه کنار بگذارم تا بتوانم در آرامش
زندگی کنم. میدانم اگر زندگی مشترک را آغاز کنیم این نگرانی و ترس در من
شدیدتر خواهد شد و هم خودم و هم همسرم از این مسأله ضربه خواهیم خورد». این
شرح حال، توصیف مختصری از یک واقعیت در حال وقوع است که به صورت خزنده در
الگوهای ارتباطی زندگی زناشویی به فراگیری تبدیل میشود؛ بیآنکه متوجه
نقشآفرینی آن در بروز اختلافات و تأثیر روانی محسوس آن باشیم.
سازمان جهانی بهداشت، خانواده را به عنوان عامل اجتماعی اولیه در افزایش
سلامت و بهزیستی معرفی کرده است؛ چون از درون یک ازدواج موفقیتآمیز است که
افرادی سالم، بانشاط، پیشرو و خلاق در تعامل با اجتماع ساخته میشوند و
جامعه را به پیشرفت میرساند. اما اینکه امروزه با وجود گسترش روابط و
مرزهای اجتماعی و تغییر الگوهای فرهنگی و ارزشی، تا چه حد امنیت روانی و
بهزیستی افراد در نهاد خانواده و روابط زناشویی تأمین میشود، جای توجه
بسیار و پرسش است.
با نگاهی گذرا به وضعیت سلامت روان در جامعه تا
حدودی میتوانیم به اینگونه پرسشها پاسخ دهیم. آنچه از نتایج یک تحقیق
در حوزه بررسی میزان سلامت روانی افراد در جامعه ایران حاصل میشود آن است
که به طور متوسط شیوع بیماریهای روانی در جامعه ما 23.6 درصد است که این
میزان در زنان 26.5 درصد و در مردان 20.8 درصد است. این بررسی همچنین نشان
میدهد که بیماریهای روانی در زنان کشور رتبه اول بار بیماریها را دارد و
در مردان بعد از حوادث عمدی و غیرعمدی که عمدتاً حوادث ترافیکی است، دومین
بار بیماریها را از نظر مرگ و ناتوانی شامل میشود. واقعیت تلخ دیگر از
اینجا آغاز میشود که بدانیم این روزها بر اساس آمار، درصد بالایی از
طلاقها به دلیل خیانت انجام میشود؛ در حالیکه دلیل اصلی طلاق در سالهای
88 تا 90 اعتیاد و مصرف مواد مخدر بوده است. در این شرایط است که بحث
امنیت روانی زنان در خانواده مطرح میشود و ضرورت بررسی علل و عوامل و
همچنین نتایج ناگزیر آن بر صحنه عمومیجامعه پیش میآید. البته آنچه که تا
حدود بسیار زیادی میتواند وجوه مسألهساز عدم امنیت روانی زنان را برجسته
کند، بررسی دقیق میزان خیانتهایی است که مردان در خانواده مرتکب میشوند و
کم و کیف چگونگی آن در درون خانواده پنهان میماند و آمار آن در اختیار
هیچ نهاد رسمی نیست که در این حوزه لازم است ابتدا تحقیقی دقیق صورت پذیرد
به این نتیجه برسیم که شرایط واقعی حاکم بر روابط افراد در خانواده چگونه
است و میزان امنیت روانی زنان در زندگی زناشویی سنجیده شود.
بیاعتمادی؛ عامل ایجاد ارتباطات شکننده در خانوادهکم
نیستند کسانی که به همسران خود اعتماد ندارند و همواره در ترس خیانت
همسران خود بهسر میبرند. گذشته از اینکه این احساس ترس تا چه حد
بازتابدهنده نوع رفتارهای طرف مقابل است و تا چه حد خواستگاهی درونی و
روانی دارد اما قطعاً مشکلات عدیده روانی و رفتاری را در افراد بهخصوص در
زنان بهوجود میآورد. این شرایط ابتدا با تردید شروع میشود و احساس
ناامنی را در زنان ایجاد میکند که نتیجهای جز بیاعتمادی و بروز
ارتباطهای شکننده و مملو از تشنجهای روانی در میان زوجین نخواهد داشت و
باعث تحریک همسر برای جستوجوی فضایی عاری از درگیری روانی در خارج از
خانواده میشود. نمونهای که در ذیر آمده شرح حال مردی است که به دلیل
بدبینیهای همسرش به روابط خارج از چارچوب خانواده رو آورده است:
«بدبینی
تبدیل به خصیصه بارز همسرم شده است؛ بهطوریکه برای کوچکترین رفتارم
مورد مؤاخذه قرار میگرفتم. من هم به خاطر تهمتهای بیاساس زنم کاری که
همیشه از آن ترس داشت انجام دادم و با خودم عهد بستم از این به بعد همین
کار را تکرار کنم تا دیگرحرفها و تهمتهایش عذابم ندهد. با اینکه به خاطر
زندگیمان از این رفتارها دوری میکردم اما حالا چندین دوستدختر دارم که
حتی یکبار هم زنم از این قضیه خبردار نشده است. میخواستم که او واقعیت را
لمس کند تا بفهمد تهمت زدن با واقعیت، چقدر فرق دارد».
مختصات جهان امروز؛ فرصتها و تهدیدهازنان
به سبب ویژگیهای فردی، نوع جامعهپذیری و در مواردی به دلیل کمبود سرمایه
انسانی در زمینههای درونخانوادگی و ابعاد عمومی زیستیشان، بیش از
مردان با مسأله امنیت روانی مواجه هستند؛ به همین خاطر با کوچکترین محرکی
که امنیتشان را دچار تزلزل کند، احساس خطر میکنند. این موضوع تا به آنجا
میتواند پیش رود که تهدیدکننده سلامت روانی آنان و در نهایت تهدیدکننده
یک ارتباط سالم باشد. بسیاری از روانشناسان و مشاوران خانواده وجود احساس
ناامنی در خانواده را ناشی از تصورات خود فرد میدانند که مابهازای واقعی
ندارد و برگرفته از تصورات غیرحقیقی است اما آنچه که بیگمان واقعیت دارد
نوع رفتار طرف مقابل و نیز شرایط و مختصات امروزی جامعه است که بر احساسات
روانی زنان اثر میگذارد و واکنشی واقعی و طبیعی را در فرد جلوه میدهد.
جامعهای که افزایش امکانات آن باعث بزرگتر شدن دامنه روابط انسانی شده و
تهدیدات و فرصتهای بسیاری را خلق کرده که بر موقعیت روانی افراد تأثیر
گذاشته است و غیرمستقیم شکل رابطه خانوادگی را تغییر میدهد.
امروز
زنان بسیاری هستند که از مشغولیتهای همسرانشان گلهمندند و آن را منشأ
سردی ارتباطشان با یکدیگر و تهدیدی برای پایبندی مردان به تعهدهای اخلاقی
زناشویی میدانند. «همیشه برایم جالب بود که همسرم با اینکه اعتقادات
محکمی ندارد ولی هیچوقت خطایی از او ندیدم و خیال میکردم خیلی چشمپاک و
قابل اطمینان است. تا اینکه پای لپتاپ و گوشی موبایل به خانه ما باز شد و
او تمام مدتی که از سر کار به خانه برمیگشت، مشغول بازی با موبایلاش
بود. یک روز دخترخواهرش به من گفت که داییاش بازیهای مستهجن در موبایلش
دارد که من را خیلی ناراحت میکرد اما هیچ راهحلی به ذهنم نمیرسید که
انجام دهم. مدتی همسرم از برادرش خواست تا فیلترشکن بر روی گوشیاش نصب کند
و این کار را هم کرد و یک روز که خواستم از مرورگر گوشی همسرم استفاده کنم
همان صفحه اول، عکسهای زشت و مستهجن را دیدم. از همان موقع بود که
بدبینیهای من شروع شد و به رفتارهای همسرم حساس شدم و حتی یکبار هم وسوسه
شدم که گوشیاش را از بین ببرم اما میدانستم فایدهای ندارد. او حتی
زمانی که با هم درباره مسألهای مهم صحبت میکنیم نگاهاش به گوشیاش است و
اصلاً به من توجه ندارد و این موضوع مرا شدیداً عذاب میدهد».
فرهنگ خانوادهها تهدیدکننده امنیت روانی و عاطفی زنان استعموماً
در خانوادههایی که زن در آن وجود مستقل ندارد و انتخابگر نیست، امنیت
روانی او بیشتر دچار تهدید میشود. زن به دلیل آنکه میداند اختیاری مبنی
بر نظارت بر رفتار همسرش ندارد، همواره دلمشغولیهای بسیاری در رابطه با
ارتباطات همسرش خواهد داشت و چون زبان اعتراضی برای واکنش به رفتارهای
همسرش ندارد، از لحاظ روانی دچار مشکل خواهد شد.
«من یک زن 28 ساله
هستم و کارمند. یک سال است که عقد کردهام ولی به دلیل اینکه خانوادهام
در شهرستان هستند به دستور پدرش من را با خانوادهام قطع رابطه کردهاند و
تمام اعضای خانواده همسرم از جزئیات زندگی من خبر دارند. در این یک سال
چندینبار کتک خوردم که بار آخر از ناحیه کلیه دچار مشکل شدم. خانواده
همسرم همیشه طرفدار او هستند و من را مقصر همه دعواهایمان میدانند. من هم
برای حفظ آبروی همسرم در این رابطه هیچ چیزی به خانوادهام نگفتم. اما
چندباری دیدم که همسرم به زنی که قبل از ازدواج با من رابطه داشته، پیام
داده است و وقتی اعتراض کردم با پاسخ تند او روبهرو شدم؛ تا جاییکه دیگر
جرأت سؤال پرسیدن را نداشتم. با اینکه این موضوع از آن موقع تا الان بین
ما مطرح نشده اما فکر من را به خود مشغول کرده است و عذاب روانی زیادی را
تحمل میکنم و نسبت به رفتارهایش بدبینی شدید پیدا کردهام».
موارد
ذکرشده تنها بخشی از علل و عوامل به خطر افتادن آرامش و احساس امنیت زنان
در نهاد خانواده هستند و از آنجا که زندگی امروز و روابط برآمده از آن با
پیچیدگیهایی همراه است بایستی متناسب با آن به جستوجوی جوانب کمرنگ و
پنهانی بروز آن بود. آنچه واضح و روشن است این است که خاستگاه وجودی هر
انسانی را سرمایههای فردی و اجتماعی و اقتصادی او رقم خواهد زد که
تضمینکننده امنیت روانی فرد خواهد بود.
ترویج الگوهای نابههنجار توسط وسایل ارتباط جمعیدکتر
امانالله قراییمقدم، جامعهشناس و استاد دانشگاه، در گفتوگو با مهرخانه
درباره علل و عوامل بروز ناامنی روانی زنان در زندگی زناشویی عقیده دارد
که معنویات و ارزشهای هنجاری نقش بهسزایی در رشد الگوهای اخلاقی ایفا
میکنند و امروزه با کمرنگشدن معنویات و ارزشها و هنجارهای فرهنگی،
اعتقادی، معنوی و سنتی و ملی ما شاهد بروز رفتارهای نامتعارف میان زوجین
هستیم. او دلیل اصلی کاهش ارزشهای معنوی را در افراد رشد تکنولوژیهای
ارتباطی و رسانهها میداند که به دلیل ارائه الگوهای بعضاً نابههنجار و
انتشار بیحد و حصر اتفاقات و رویدادهای نادرست اجتماعی، عدم امنیت در
ارتباطات را تشدید کرده و آن را گسترش و فراگیر ساخته است.
این
آسیبشناس اجتماعی اضافه میکند: به دلیل اینکه افراد در جامعه با انواع و
اقسام تهاجمات که نهاد خانواده را هدف قرار دادهاند و همچنین رواج انواع
روابط نادرست مردان و زنان و خیانت به یکدیگر و بالاتر رفتن میزان طلاق
مواجه هستند، تحتتأثیر تردیدها و عدم اعتماد قرار میگیرند. البته بسیاری
از دوستیهای قبل از ازدواج و عدم پایبندی به مسائل اخلاقی، خانوادگی و
تعهداتی که طرفین در نهاد خانواده بایستی نسبت به یکدیگر داشته باشند، همگی
باعث شده احساس ناامنی در زنان بهوجود آید و خانواده را دچار اختلاف کند.
شرایط اجتماعی در ایجاد احساس ناامنی روانی زنان، یک اصل مهم استقراییمقدم
در خصوص اینکه تا چه حد ویژگیهای روانی زنان و شرایط اجتماعی در ایجاد
احساس ناامنی در آنها دخیل است اظهار کرد: تا حدود بسیار زیادی سهم جو
اجتماعی بیشتر است؛ زیرا عوامل بسیاری وجود دارد که ناامنی را در افراد
تزریق میکنند. به عبارت دیگر وقتی زنی میشنود که همسر دوستش خیانت کرده
است، ناخودآگاه احساس ناامنی در او بهوجود میآید و شک برانگیخته میشود.
حتی منطقهای که فرد در آن زندگی میکند نیز در احساسات و شرایط زندگی او
تأثیرگذار است. امروز جدای از آنکه فرد پایبند به اصول اخلاقی باشد یا
خیر؛ این مسأله بسیار فراگیرتر از گذشته شده و مرزهای اعتقادی و فردی را در
نوردیده است و ریشههای بدبینی و تردید را در درون انسانها بهوجود آورده
است. بنابراین شرایط اجتماعی جزو اصول پایهریزی شده این معضل است.
او
البته نقش عوامل فردی در بروز این مسأله را نفی نمیکند اما عنوان میکند
که غریزههای ذاتی و فطری تنها علل بهوجودآورنده معضلات اجتماعی نیست.
درست است که برخی کارشناسان و متخصصان فیزیولوژیکی معتقد هستند که از لحاظ
جسمی و فیزیکی، برخی نسبت به دیگران مستعدتر هستند اما به هیچ عنوان این
نظریات نمیتواند نقش شرایط اجتماعی را حذف و یا حتی تأثیر آن را کمرنگ
کند.
شناخت؛ عنصر حیاتی در ایجاد آرامش در خانوادهاین
پژوهشگر ادامه داد: بر اساس تحقیقاتی که در رابطه با موضوع طلاق داشتهام،
مشخص شده است که یکی از عوامل مؤثر در کاهش طلاق، ازدواجهای مبتنی بر
شناخت و یا اصطلاحاً ازدواجهای ادراکی است که با طیکردن دوران نامزدی
حاصل میشود اما با شرایط امروز بازهم نمیتوانیم با قطعیت به نقش شناخت در
کاهش بیاعتمادی زنان به مردان اشاره کنیم چون عوامل تهدیدساز همواره در
کمین تصورات و دیدگاههای ما نسبت به رفتارهای طرف مقابلمان هستند.
چندهمسری بدون دلیل موجه، نفیکننده اصول اخلاقی استقراییمقدم
پایبندی زنان و مردان به اصول معنوی را مهم ارزیابی میکند؛ چراکه
خودکنترلی در افراد ایجاد میکند. او اضافه میکند: حکم چندهمسری حکم از
نظر شرعی مطمئناً دچار اشکال نیست بلکه از لحاظ اخلاقی اگر بدون دلیل موجه و
بر پایه هوسرانی مرد صورت بگیرد محل ایراد است چون با وجود وفاداری زن به
قوانین خانواده و تعهدات همسرداری، مرد به تعهدات بیوفایی کرده است.
(در همین زمینه: حکم
اسلامی را نمیتوان وسیلهای برای ضرر زدن به دیگری قرار داد/ ائمه بعد از
تثبیت حکم ازدواج موقت، هیچ مرد متأهلی را به متعه تشویق نکردند/ شرایط
ازدواج موقت پسران مجرد- گفتوگو با آیتالله جواد حبیبیتبار، استاد درس خارج حوزه علمیه قم و عضو هیأت علمی مرکز تخصصی حقوق و قضای اسلامی)گروههای سنی بحرانساز در روابط زناشوییاو
درباره این سؤال که عموماً ناامنی روانی در چه گروههای سنی پدید میآید و
به نقطه اوج خود میرسد عنوان کرد: اصولاً تنوعطلبی و تنوعخواهی جزئی از
ویژگیهای عمومیجامعه است که بین تمامی گروههای سنی وجود دارد. بهخصوص
اینکه اصطلاحی در مردمشناسی است به عنوان دوران چلچلی. سه سال اول دوران
بحران طلاق است بعد از گذر موفقیتآمیز از این دوران، زن و شوهر به دوران
ثبات و آرامش میرسند و پس از آن در سنین 35 تا 40 سالگی، دوران بحران آغاز
میشود و تنوعطلبی و تمایل به ایجاد رابطه جدید در مردان بالا میرود و
ممکن است به سوی رابطه نادرست کشیده شوند که البته با تغییر رفتار قابل
محسوس است.
این آسیبشناس اجتماعی افزود: البته در بسیاری از موارد
مردان به دلیل ویژگیهای ذاتی خود اقدام به رفتارهایی میکنند که حس حسادت
زنان را برانگیخته و در نتیجه توجه آنان را به خود جلب کنند اما در نهایت
متأسفانه ضربه عاطفی بزرگی را به روان همسران خود وارد میکنند و منجر به
بروز شکهای بیاساس در آنان میشوند که این مورد میتواند یکی از دلایل
طلاق عاطفی در روابط زن و شوهری باشد.
چه باید کرد؟قراییمقدم
در پایان خاطرنشان کرد: در جوامعی که روابط صوری و مبتی بر مادیات حاکم
بوده و فساد اخلاقی بهخصوص در شهرهای بزرگ به امر شایع تبدیل شده است،
امنیت روانی زنان روز به روز بیشتر دچار تهدید خواهد شد. باید بدانیم
خانواده اصل و اساس همه چیز است و نقش مهمی در ایجاد سلامت روانی و درجه
اعتماد افراد ایفا میکند. به میزانی که ستونهای خانواده توسط اصول ارزشی
پذیرفتهشده و معنویات، تحکیم یابد، میتواند افراد را در مقابل حملات و
تهاجمات غیراخلاقی مصون بدارد. برای پیشگیری از ایجاد شک و تردید در میان
همسران از لحاظ فردی، زنان با خودسازی و دوری از افکار و اطلاعاتی که
ناامنی را در فرد تزریق میکند و ایجاد رابطه هرچه صمیمانهتر با همسران
خود، میتوانند تا حدود زیادی این احساسات ناخوشایند را از خود دور کنند که
البته در این مسیر مردان نیز نبایستی از خودسازی و کاهش رفتارهای
تحریکآمیز خود غافل شوند. در سطح کلان نیز نهادهای جامعهپذیر نقش
بیبدیلی در کاهش تنشهای رفتاری دارند و میتوانند ساختارهای اخلاقی
اجتماع را به سمت درست هدایت کنند که البته توجه به مسائل اقتصادی و سیاسی
توأمان در این موضوع دخیل هستند./مهرخانه