
به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از قم، دوست دارم برادر صدایت کنم همان برادری که چهل سال پیش در آغاز راه انقلابیت، طاعت و ولایت پذیری منشت بود. از همان روزهایی که سبز پوشیدی تا قامتت مثال پیشانی پرچم وطنم، صلابت را هدیه چشمهای زیبابین نماید. سفیدی قلبت از پاکی و نور الهی، خط میانهی پرچم را هم به وجد میآورد و سرخی خونت، امضا حق بودنت، جانفشانی ات، جان دادنت و سر دادنت، تکمیل پرچم کشورم بود و هنوز هم هست.
برادرم، سپاه... دوست دارم برادر صدایت کنم که هستی. برادر همهی برادرها و همهی خواهرهای سرزمینم.ای دوست داشتنیترین فرزند وطن! اخلاص را جرعه جرعه نوشیدهای و والا قامت و بلند هیبت گشته ای. صداقت از تو فرمان میبرد که در رزم، همرزمی دلاور و در بزم همنشینی بی ادعا و گمنام مانده ای.ای تک سرنشین مَرکب عاشقی! عشق سراغت را از سربداران میستاند و مُرَکب ستایش، نامت را از قلم عزت و افتخار بر صحیفهی شرافت و شجاعت تراوش میکند.
برادرم سپاه... چهل سال است که اعتقادت استوار است و اعتمادت بلند. چهل سال است که جان برکف پا در رکاب ولایت از امام خمینی تا امام خامنه ای، سرگشته کوچههای شهادتی. بی تاب دروازههای ارادت از عاشورا تا ظهور مولایی. بر خاک نشستهای و حسرت افلاکیان نوش کردهای و آرزوی وصال ملائکه را هر روز مشق کردهای و دفتر خاطرات را از خطوط بندگی و فضیلتهای معنوی سطر به سطر با اشکهای اشتیاق انباشته ای.
چهل سال است که هم سفرهی ضعیفان و خار در چشمان بی دَردانی. از خود میگذری تا دروازههای رسیدن تا خدا، از پیروان حق طلب انبوه شود. میرزمی تا ملتها عزیز و حاکمان زر و زور و تزویر روسیاه و ذلیل گردند.
چهل سال است که همهی خوبیها را برای دیگران میخواهی. همهی آرامشها، آسایش ها، صلح و امنیت را برای همه میخواهی. رنج و سختی را بی طاقت کردهای تا ضمیر و ذهن مردمانت از نابسامانی و ناامنی و جنگ، آشفته و ناآرام نشود.
خستگی را ناکام کردهای تا کاستیهای معیشت و زندگی، چشمان امت وفادارت را اشکبار ننماید. سرلوحهی مرامت جهاد فی سبیل ا... است تا قلب مستضعفان از ستم استکبار، دردمند و در جراحت، از تپش نایستد. چهل سال است که زاهد شب و شیر غُرّان روزی تا شغالان را مجال بوکشیدن نباشد و نماند.
چهل سال است که آب و آیینه و آفتاب به صداقت راهت، ایمانت و هدفت گواهی میدهند.ای نقطه روشن مهتاب وفاداری بر تیرهی مخمل آسمان مجاهدت! صورت خوش سیرت ستارههای کمال و معنویت، برادر سپاهی ام!
غم یارانت نبینم. غم سبزپوش هایت نبینم. پیش مرگ مردمت باش! اما آرزوی مرگ نکن که لایق شهادتی. آبرو میگذاری و گردن به تیغ ناسپاسی میسپری تا ردای اقتدار از قامت نظام الهی بر زمین نیفتد. برادر بزرگتر بر کوچکترها ببخش که زبان شکرشان در لحظههای سخت و دردآور، تلخ میشود، اما دیر نیست که حکمت الهی را در رخدادهای ناخواسته بیابند و بفهمند و زانو به درگاه سپاس فرود آورند.
برادر سپاهی ام! بیست و پنج ساله هایت را به جرم عاشورایی بودن سر بریدند و سینه هایشان را از گلوله و آتش کینه انباشتند تا سرفرازیت را خدشه دار کنند، اما به دعای ولایت هرگز موفق نشدند.
جای بوسههای رهبر بر گونههای سردارت را با ضربههای موشک نشانه رفتند و دست انگشتری بیعتش را بریدند تا چهل سال همت، مردانگی، شجاعت با تدبیر و حمایت و مهربانی یک سپاه را به خاکستر شکست بکشانند، اما چه خوش خیال که با پشتوانهی یک امت قدرشناس، بدخواهان هرگز به هدف شوم خود نخواهند رسید.
کمترینند آنها که از شهامتت کینهها و بغضها دارند، غمی نیست که قدرنشناسی لق لق کلام ناسپاسان شده است. از انصاف به دورند آنها که فکر میکنند میتوانند گستاخانه حق سالها جانفشانی ات را با بی مهری کف دستت بگذارند!
برادر سپاهی ام! مقتدر بمان، سرفراز و سربلند.
سرو قامت! مطیع ولایت و پاسدار ارزشها. یک ملت به سپاه پاسدارانش مینازد که نامش ملت ایران اسلامی است.
صدیقه انجم شعاع