به گزارش خبرگزاری بسیج به نقل از اندیشکده برهان، رئیسجمهوری در جلسه مجمع عمومی بانک مرکزی، از رابطه اقتصاد و سیاست خارجی گفت و با انتقاد از وضعیت روابط خارجی ایران و تأثیر منفی آن بر اقتصاد گفت: من بلد نیستم کاری به دنیا نداشته باشم و برای حل مشکلات، فقط به داخل نگاه کنم. اگر اقتصاددانی بلد است که تمام روابط خارجی خراب باشد، اما اقتصاد مملکت هیچ دست نخورد به ما هم بگوید. ما میدانستیم که یک بخش اقتصاد ما به سیاست و سیاست خارجی وصل است. اگر کسی بگوید که من به سیاست خارجی کار ندارم، به دنیا کار ندارم، کاملاً درونگرا هستم، داخل دروازههایم فکر میکنم و همه مشکلات اقتصاد را هم حل میکنم؛ من (اینطور) بلد نیستم. البته اقتصاددان هم نیستم ولی بلد هم نیستم. اگر اقتصاددانی بلد است، بیاید به ما بگوید. همین موضوع اظهارنظرها و واکنشهای مختلفی را در بین اقتصاددانان شناختهشده اعم از اساتید باتجربه و نسلهای تازهنفستر به همراه داشته است. دکتر امیر سیاح یکی از اساتید جوانی است که طی نامه موسوم به «۲۴ اقتصاددان» به مواضع اقتصادی رئیسجمهور واکنش نشان دادند؛ اندیشکده برهان در این رابطه مصاحبهای با ایشان ترتیب داد که در ادامه مشروح آن را ملاحظه میفرمایید.
رئیسجمهور در سخنرانی اخیر خود اعلام کرد که اصلاح وضعیت اقتصادی کشور، درگرو روابط خارجی است. نظر شما در این خصوص چیست؟
در بینش و جهانبینی حاکم بر دولت فعلی، ادارهی اقتصاد کشور فقط با سرمایهگذاری و فنآوری خارجی امکانپذیر بوده و بدون آن نمیشود هیچ کاری از پیش برد. آقای رئیسجمهور از لفظ «بلد نیستم» استفاده میکند، چراکه سرمایهگذاری داخلی را اصلاً در محاسبات دخیل نمیداند. به همین دلیل در شش سال گذشته علیرغم رفتار تحقیرآمیز طرفهای غربی، تمام توان خود را معطوف به ترمیم رابطه با آنها نموده است. درواقع این دولت، یگانه راه نجات کشور را در ورود سرمایهی خارجی میبیند و ذهنیتش این است که ما قادر به تأمین سرمایه نیستیم. کلیدواژههای «نمیتوانیم»، «بلد نیستیم» و «ضعیف هستیم» گفتمان حاکم بر این دولت است. در این گفتمان چشم آبیها یگانه صاحبان فنآوری هستند و قدرت، دانش و ثروت را یکسره باید از آنها طلب کرد.
آیا منظور شما این است که بهصورت منفک از اقتصاد جهانی و صرفاً با تمرکز بر منابع داخلی میتوان به شکوفایی اقتصادی رسید؟
ارتباط خارجی و پیوند آن با شکوفایی اقتصادی داخلی را نباید بهصورت صفر و صدی دید. حتماً لازم است که با اقتصاد جهانی ارتباط داشته باشیم. دستیابی به بازارهای صادراتی ازجملهی ضروریات است و چهبسا در مواردی نیاز به واردات داشته باشیم.
البته اگر تاریخ را رصد کنیم با کشورهایی مواجه میشویم که در دورههایی خاص، علیرغم انزوای کامل و در شرایط جزیرهای به موفقیت دستیافتهاند. بهعنوانمثال میتوان از کشور ژاپن در دورهی میجی یادکرد که بدون ارتباط با کشورهای دیگر و صرفاً با سرمایهگذاری داخلی، به قدرت اقتصادی دست پیدا کرد. البته ژاپن میجی هم برای اخذ فنآوری، نیرو به غرب اعزام میکرده است، اما تقریباً منفک از اقتصاد جهانی بوده و در چنین شرایطی توانست با شکست دادن روسیه در سال ۱۹۰۵، تبدیل به یک قدرت مطرح در عرصهی بینالمللی شود. شاید در شرایط فعلی، اتخاذ چنین شیوهای دشواریهای خاص خود را به همراه داشته باشد. لذا نباید در موضوع روابط خارجی، با نگاه صفر و صدی قضاوت کرد.
در بینش و جهانبینی حاکم بر دولت فعلی، ادارهی اقتصاد کشور فقط با سرمایهگذاری و فنآوری خارجی امکانپذیر بوده و بدون آن نمیشود هیچ کاری از پیش برد. آقای رئیسجمهور از لفظ «بلد نیستم» استفاده میکند، چراکه سرمایهگذاری داخلی را اصلاً در محاسبات دخیل نمیداند. به همین دلیل در شش سال گذشته علیرغم رفتار تحقیرآمیز طرفهای غربی، تمام توان خود را معطوف به ترمیم رابطه با آنها نموده است.
آیا موافق هستید که اقتضای دنیای اقتصاد در عصر حاضر، قرار گرفتن در زنجیرهی ارزش جهانی است؟ در این صورت نیاز مبرم به برقراری ارتباط تنگاتنگ با قدرتهای برتر اقتصادی وجود دارد.
ابتدا باید تعریف دقیقی از زنجیرهی ارزش جهانی ارائه بشود. ذهنیت دولت محترم این است که اقتصاد دنیا تنها در دست آمریکاست، بهطوریکه بدون ارادهی او، هیچکس قادر به انجام کاری نیست. درحالیکه این تفکر بهروشنی غلط است. زنجیرهی ارزش جهانی واقعیت دارد، اما نه به این معنی که بدون آن نمیتوان هیچ کاری کرد. در تاریخ مثالهای مختلفی را میتوان زد که بدون حضور در زنجیرهی ارزش جهانی، توانستهاند با ایستادن بر روی پای خود، به قدرت برسند.
یکی از باورهایی که با تبلیغات دروغین در ذهن جامعهی کارشناسی ما فروکردهاند این است که معجزهی اقتصادی شرق آسیا با کمک جریان سرمایهگذاری خارجی محقق شده است. تصور رایج در بین کارشناسان ما این است که موفقیت چین، ژاپن و کره مرهون سرمایهی غرب است. درحالیکه مطالعهی تاریخ این کشورها بهوضوح خلاف این مطلب را ثابت میکند. امروز ترجمهی خاطرات سامسونگ به فارسی در دسترس است. کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم پیکتی[۱] موجود است. کتابهای هاجونچنگ و تاریخ اقتصاد معاصر بهروشنی گواه بر این مدعاست که رمز این پیشرفت در FDI نبوده است. بلکه با هدایت اعتباری و سوق دادن سرمایهی داخلی به سمت تولید، پیشرفت حاصلشده است.
معمولاً کسانی که از زنجیرهی ارزش جهانی صحبت میکنند، تعریف درستی از آن ندارند. نتیجهی طرح این موضوع آن است که ما باید در چارچوب نظام ارزشی غرب عمل کنیم تا بتوانیم سرمایه را جذب کرده و در چرخهی تولید برندهای خارجی سهیم شویم؛ یا تبدیل به مونتاژکار کالایی شویم که فنآوری آن را در دست نداریم و نهایتاً در پازل اقتصاد جهانی تبدیل به کارگر شویم. درحالیکه اقتصاد مقاومتی به ما میگوید که نباید به سهم کارگری قناعت کرد، بلکه باید به دنبال کسب فنآوری بود. برای این کار باید از هر شیوهای که ممکن است استفاده کنیم. شاید مجبور باشیم در قدم اول از مهندسی معکوس و گرتهبرداری از فنآوری پیشرفته استفاده کنیم؛ اما بهتدریج و با اقتباس از محصولات مشابه، کمکم به خودکفایی میرسیم. در این مرحله میتوانیم با صادر کردن فنآوری، به منبع اصلی ثروت دست پیدا کنیم.
از این منظر جایگاه کشوری مانند مالزی برای ما افتخار نیست. درحالیکه ترکیه متوجه اهمیت کسب فنّاوری شده و قدم در مسیر اقتصاد مقاومتی گذاشته و تا حدی هم موفق شده است؛ اما بهعنوانمثال، مصر مانند بنگلادش، فیلیپین و بسیاری از کشورهای آفریقایی حلقهی کارگری از زنجیرهی ارزش جهانی را تشکیل میدهند.
آیا عادیسازی روابط بینالمللی ایران و تنشزدایی با قدرتها، مشکل نوسان نرخ ارز را که در سالیان اخیر آسیبهای زیادی متوجه اقتصاد داخلی کرده است، حل میکند؟
بازار ارز ما از قدیمالایام بهتبع اقتصاد رانتیر و نفتی حاکم، بیمار بوده است. دولت نفت را میفروشد و ارز حاصل را به بانک مرکزی میدهد. بانک مرکزی هم متناسب با آن ریال توزیع میکند. سیاستهای وارداتی، صادراتی و … هم در فرآیند بازار ارز مؤثر است.
اگرچه تحریمهای بینالمللی هم در نوسانات ارز بیتأثیر نبودهاند (بهخصوص در سال ۹۱)، اما جهش شدید قیمت ارز در سال ۹۷ را میتوان عمدتاً ناشی از بیتدبیری دولت در مدیریت بازار ارز دانست. دولت نهتنها بازار را مدیریت نکرد، بلکه با مرتکب شدن اشتباهات فاحش در سیاستهای عرضه و تقاضا، موجب جهش کمسابقهی قیمت ارز شد. از ۲۰ فروردین که دولت آن سیاست فاجعهآمیز را اتخاذ کرد، جهش ارز قابل پیشبینی بود و امیدوارم در آیندهی نهچندان دور، شاهد محاکمهی کسانی باشیم که با این اقدام غلط، سفرهی مردم را بهشدت کوچک کردند. لذا نمیتوان شوک ناشی از خروج ترامپ از برجام و بازگشت تحریمها را علت این موضوع دانست. اگرچه این موضوع تا حدی تأثیر بر روی جهش قیمت ارز داشت، اما سهم عمدهی آن اتفاق، ناشی از بیتدبیری و اشتباه فاحش دولت بود.
ما در این دولت، بهطور کل شاهد نوعی بلاتکلیفی در سیاستگذاریهای اقتصادی هستیم. پیشبینی دولت از سال ۹۲ این بود که از طریق توافق با آمریکا، سرمایهگذاری خارجی در کشور اتفاق میافتد. فروش نفت افزایش پیداکرده و وضع اقتصادی بهبود مییابد. بعد از حدود ۳ سال معطلی، توافق برجام بهصورت نیمهکاره اجرا شد و حتی از فرصتهای ناشی از آن، در همان دوره نیز استفادهی درستی نشد. پس از خروج آمریکا از برجام نیز دولت عملاً برنامهی جایگزینی نداشت و شاهد بلاتکلیفی و انفعال آن بودیم و حتی در مقاطع بحرانی، بین بد و بدتر، گزینهی بدتر انتخاب میشد؛ مانند جهش ارزی سال ۹۷ که ذکر آن رفت.
به نظر میرسد بسیاری از راهحلهای موجود که ارتباطی با روابط خارجی ندارد، روی زمینمانده است. بهعنوان نمونه مالیات بر عایدی سرمایه از مواردی است که میتواند نقدینگی را به سمت بخشهای مولد اقتصادی سوق دهد، اما مورد بیتوجهی واقع میشود. علت این موضوع چیست؟
جواب این سؤال را باید مسئولان بدهند. این درواقع یک معمای اقتصاد سیاسی ماست که چرا یک راهحل روشن و دقیق و درست که لااقل مشکل بازار مسکن و خودرو را حل میکند و تقاضای سوداگری را از این بازارها بیرون میبرد، به طاق نسیان میکوبند. تحلیل برخی این است که چون بسیاری از تصمیم گیران، در بازار مسکن و خودرو منفعت شخصی دارند، در این موضوع ورود نمیکنند؛ اما امیدوار هستیم که این تحلیل اشتباه باشد. چراکه اگر صحت داشته باشد، بسیار عجیب است. اینیک چالش در سطح ملی و دارای ابعاد گسترده است و قاعدتاً نباید تعارض منافع، خللی در تصمیمگیری متصدیان امر ایجاد کند. من شخصاً اینقدر بدبین نیستم که خیانتکاری را تا آنجا بدانم که بهطور عمد چنین صدمهی وحشتناکی به اقتصاد کشور و سفره و جیب مردم واردشده باشد. درهرحال، بیتفاوتی در این موضوع آسیب بسیار بزرگی در بازار مسکن به همراه داشته است. بسیاری از ازدواجها در اثر افزایش چشمگیر قیمت مسکن به تأخیر افتاده، زاد ولد کاهشیافته و زوجهای جوان عقد شدهی زیادی، در حسرت یک سقف، بلاتکلیف ماندهاند. سقفی که در دو سال اخیر روزبهروز گرانتر شد.
در این سالها بارها گفته شد که از طریق وضع مالیات بر عایدی سرمایه، تقاضای سوداگری را از بازار مسکن خارج کنید. بانکها را مکلف کنید که اموال خود را بفروشند؛ اما اتفاقی نیفتاد. کسانی که در این موضوع اهمال کردهاند گویا اطمینان خاطر پیداکردهاند که کسی مواخذهای از آنها نمیکند. درحالیکه هم در این دنیا و هم در آخرت، باید پاسخگوی آسیبهایی که متوجه جامعه کردهاند باشند.
گسترش روابط خارجی با کشورهای توسعهیافته و صنعتی میتواند انتقال فنآوری را برای کشور به همراه داشته باشد. در این خصوص چه نظری دارید؟
کلاً این تصور که کشورهای صاحب فنآوری، آن را به کشورهای دیگر منتقل میکنند از اساس غلط و سادهلوحانه است. چراکه فنآوری برتر و پیشرفته، نوعی ابزار هژمونی و اعمال قدرت برای صاحب آن است. لذا هیچگاه حاضر نیست که این ابزار را از دست بدهد. هر وقت هم که به کشوری مثل ما، فنآوری فروختهشده، فنآوری کهنه و منسوخ بوده است.
بهعنوانمثال زمانی که شرکت پژو فنآوری ساخت مدل ۴۰۵ را به ما داد، مدل ۲۰۶ خودش را وارد بازار کشور کرد. همین اتفاق در مدل ۲۰۷ تکرار شد؛ یعنی روند همیشه به این شکل بوده است که فنّاوریهای رو به کهنه شدن را انتقال میدهند و فنّاوریهای برتر را برای خود نگه میدارند. چراکه سود اصلی آنها در داشتن فنآوری است. نگاه صحیح باید معطوف به کسب فنآوری باهمت خودمان باشد. ما باید از طریق تحقیق و پژوهش و مهندسی معکوس و اعزام نیرو به دانشگاههای مطرح جهان، مرزهای فنآوری داخل را گسترش دهیم، نه اینکه آن را گدایی کنیم. چراکه هیچگاه فنآوری درجهیک را به ما انتقال نمیدهند.
رئیسجمهور در کارزارهای انتخاباتی مشکلات را ناشی از بیتدبیری میبدان است، اما الآن موضع خود را تغییر داده است. آیا این عدم صداقت برازندهی مسئول نظام اسلامی است؟ چه توصیهای برای مردمدارید تا از تکرار چنین اشتباههایی جلوگیری شود؟
این رفتار صادقانه نیست. برای جلوگیری از تکرار چنین انتخابهایی، مردم باید سواد رسانهای خود را بالا ببرند تا قادر به تشخیص ادعاهای ساختگی و وعدههای غیر صادقانه باشند. در این صورت کسی قادر نخواهد بود آنها را فریب بدهد و تبلیغات کانالهای زرد بیمحتوا اثرگذار نخواهد بود. راه اصلی مصون کردن جامعه از اغوا شدن در برابر دروغهای انتخاباتی، بالا بردن سواد رسانهای و بینش عمومی است.