به گزارش خبرنگار فرهنگ و جامعه خبرگزاری بسیج، عباس خوش عمل کاشانی شاعر برگزیده دفاع مقدس، صاحب هفت جلد کتاب شعرمیباشد. آثار او عبارتند از: کتابهای شعری «در پگاه ترنم»، «شعله ی آواز»، «پاتنوری»، «باغستان نرگس»، «جلوه اسرار»، «تلخک» و «شعرهای طنز شاطر حسین»
در ذیل سرودهای از ایشان که در اختیار خبرگزاری بسیج قرار داده است را میخوانیم:
«منظومه پیروزی»:
خورشید نهان در ابر... خفّاش ز بند آزاد
شب بود شب ظلمت... شب بود شب بیداد
ابرار حقیقت بین افسرده دل و غمگین
اشرار تباه آیین بیگانه ز غم دلشاد...
شبی پایا ...شبی غمگین ... شبی بسیار غمزا بود
شبی زاینده ی صد گونه محنت... شام یلدا بود
ستاره بی نصیب از نور و مه شبگرد تنها بود
گل خورشید پنهان پشت ابر تیرگیها بود
زمین در آتش بیداد فرزندان شب می سوخت
سحرجویان حق فریاد را جلاد لب می دوخت...
شیطان خطا پیشه پیوسته در اندیشه
تا بر کند از ریشه آن سرو خوش آزاد
هم آیت یزدان را آتش فکند در جان
هم خرمن ایمان را یکباره دهد بر باد...
غبار بی کسی بنشسته بر رخسار مردم بود
وطن بازیچه ی بوزینگان بی ترحم بود
میان بانگ باطل گستران فریاد حق گم بود
دل دریایی بیدار مردان در تلاطم بود
شکوفه بر درخت بالغ توحید می خوشید
به هر جا چشمه چشمه خون گرم لاله می جوشید...
شب بود شب ظلمت ایمان همه جا محکوم
شب بود شب ظلمت حاکم همه جا الحاد
ناگاه ز قم مردی برخاست علی صولت
تا دست ستم بندد چون غنچه دهان بگشاد
کای خلق بپا خیزید صد شور برانگیزید
با ظلم در آویزید تا محو شود بیداد
بر پای شما تا کی زنجیر ستمکاران
بر نای شما تا چند سرنیزه ی استبداد
امت چو امامش را دریای خروشان دید
چون موج به جوش آمد چون سیل به راه افتاد
بر پنجره ها تابید تا نور از آن خورشید
از حنجره ها رویید صد شاخه گل فریاد
ایام حوادث را آبستن و دنیایی
در فکر که این مادر آینده چه خواهد زاد؟
شب بود شب ظلمت کز حنجره ها گل کرد
آوای خوش تکبیر.... تکبیر خوش میلاد...
به ناگه هور عالمتاب ازمغرب هویدا شد
شب پایا شب غمزا شب بیداد رسوا شد
ندا دادند چاووشان که آن گمگشته پیدا شد
بهار آمد گل لبخند بر لبها شکوفا شد
رسید از جانب مینو نسیم پاک نوروزی
که فروردین به بهمن تهنیت گفته ست پیروزی
مسیحا آمد و درد بلامندان مداوا کرد
دل غمدیدگان را با دم جانبخش احیا کرد
لوای کفر کند و رایت توحید برپا کرد
سخن ازنور گفت و صحبت از پایان شبها کرد
شباب زندگانی داد مهجوران مقبل را
شراب جاودانی داد مخموران بیدل را
سوار سبز پوش پرخروش آن قائل تکبیر
ندا درداد: یاران!گشت خون پیروز برشمشیر
بت شرک آفرین کفرگستر راشکست آن پیر
گسست آن گاه از پای اسیران ستم زنجیر
گل آمد...لاله آمد...یاسمین آمد...هزار آمد
به یمن مقدم آن یار در بهمن بهار آمد....