سرویس های خبری
‌استان ها
‌اقشار
سایر خدمات
r_marquee
امام خمینی(ره): در این ماه فرق داشته باشیم با سایر ماهها و دنبال این باشیم که ان شاء اللَّه «لیلة القدر» را دریابیم، برکات «لیلة القدر» را که قرآن در آن نازل شده است، همه سعادت عالَم در آن شب نازل شده است و از این جهت، از همه شبهاى عالَم بالاتر است.صحیفه امام، ج‏13، ص: 36      
l_marquee
کد خبر: ۹۲۳۳۰۳۲
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۳۹۹- ۱۷: ۱۱
شهید حسین مرتضوی زاده مدیرکل سابق سیاسی امنیتی استانداری کرمان به عنوان شهید شاخص بسیج کارمندان در سال 1399 انتخاب شد.

به گزارش سرویس بسیج کارمندان خبرگزاری بسیج، شهید حسین مرتضوی زاده مدیرکل سابق سیاسی امنیتی استانداری کرمان به عنوان شهید شاخص بسیج کارمندان در سال 1399 انتخاب شد.

مهندس حاج حسین مرتضوی در سال 1337 در شهرستان رفسنجان در خانواده ای مذهبی و متدین به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دوران دبیرستان را در رفسنجان سپری کرد و با قبولی در کنکور سراسری به دانشگاه تازه تاسیس یافته کرمان راه یافت.
وی همگام با دوستان هم فکرشان تشکل اسلامی دانشجویان مقلد و پیرو خط امام را بنیان گذاری کرد. شهید مرتضوی در تظاهرات دانشجویی و مردمی قبل از انقلاب در کرمان خضوری فعال داشت. پس از پیروزی انقلاب اولین دانشگاهی که بازگشایی شد، دانشگاه کرمان بود و او در کنار دوستان خود ضمن ادامه تحصیل، فعالیت های سیاسی و انقلابی خود را در جامعه اسلامی دانشگاهیان ادامه داد. در جریان تعطیلی دانشگاه ها و انقلاب فرهنگی از عناصر فعال بود و در سازماندهی و هماهنگی دانشجویان مسلمان دانشگاه در انقلاب فرهنگی و مقابله با گروهک های ضد انقلاب نقش موثری داشت. پس از تعطیلی دانشگاه، همراه با جمعی از دووستان به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان کرمان در آمد. وی در سازماندهی یکی از واحدهای اداری سپاه نقش موثر و تلاش چشمگیر داشت. در اوایل سال 1360 علیرغم این که در واحد اداری سپاه خدمت می کرد، با شور و شوق فراوان و در حالی که دوره نظامی را طی نکرده بود، به جبهه های جنگ عزیمت کرد.

کار خود را در استانداری کرمان به عنوان معاون دفتر سیاسی و انتظامی آغاز کرد و از سال 1362 نیز به عنوان رئیس دفتر و مدیر کل سیاسی و انتظامی استانداری کرمان به خدمت صادقانه خود ادامه داد و ضمن ادامه تحصیل در رشته مهندسی معدن با قبول عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان در فعالیت های این تشکل اسلامی نیز نقش موثری ایفا کرد. مهندس مرتضوی پس از فراغت از تحصیل در رشته مهندسی معدن قبول و با عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان در فعالیت های این تشکل اسلامی نیز نقش موثری ایفا کرد. مهندس مرتضوی زاده
پس از فراغت از تحصیل در رشته مهندسی معدن تحصیلات عالی خود را در رشته کارشناسی ارشد مدیریت دولتی ادامه داد و در زمان شهادت سال آخر دوره کارشناسی ارشد را می گذراندو تقید او به اجرای احکام و ارزشهای اسلامی ارادات و علاقه وافر به حضرت امام خمینی (ره)، شوق به شهادت، به جا آوردن نماز در اول وقت، صفای باطن، اخلاص، دوری از ریا و توکل بر خدا از خصوصیات بارز او بود. وی بنده مخلص خدا بود. هنوز صدای مهربان و صمیمی او در گوشمان طنین انداز است که می گفت: باید برای رضای خدا کار کرد. خداوند او را با معصومین علیهم السلام و همه شهدای گرانقدر اسلام محشور و قرین رحمت خود گرداند و به بازماندگانش به خصوص همسر فداکار، صبور و گرانقدرش، خواهر رزمنده مفقود الاثر محمد علی سلاجفه و سه فرزندش علی، زینب و محمد شکیبایی و سلامت ی کسب رضای حق تعالی عنایت فرماید.

 

وصیتنامه

درود فراوان به رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی امام خمینی و سلام بر تمامی شهدای اسلام؛ الان که این چند سطر را می نویسم ساعت 8 صبح پنج شنبه 23/07/1360 می باشد و قرار است فردا جمعه به جبهه های جنگ اعزام شویم که احتمالا در اهواز چهار روز دوره فشرده خواهیم داشت. از خدای بزرگ می خواهم که در این دوره موفق بیرون آیم و با آمادگی کامل مرا به جبهه ها بفرستند- پروردگارا تو می دانی در باطن من چه می گذرد. تو می دانی چقدر گناه کار و ذلیلم. کمکم کن که در راهت گام بردارم. ای امام و ای تمامی مومنین آبرومند در درگاه خداوند متعال، برای این حقیر ناچیز دعا کنید ( پروردگارا کمکم کن تا با تمام وابستگی های دنیوی و مادی قطع رابطه کنم و با تمام وجودم به درگاه تو روی آورم) در پایان چند کلمه ای هم با خانواده و دوستانم صحبت دارم؛ به پدر و مادرم بگویید که اگر در این باره چیزی به شما نگفتم امید عفو دارم و در ضمن امیدوارم خداوند در مقابل زحماتی که برای من کشیدید به شما اجر عظیم عنایت فرماید. به مادرم بگویید که اگر من کشته شوم برایم گریه نکند زیرا دشمنان و ضو انقلابیون از آن خوشحال می شوند .... . به خواهرم زهرا بگویید زینب گونه باشد. به خواهرم فاطمه بگویید فرزندانش را عاشق اسلام و انقلاب تربیت کند ( به دو برادرم بگویید که فدای اسلام و امام و انقلاب باشند و هرگز نماز را ترک نکنند و خوب درس بخوانند تا برای انقلاب مثمر ثمر قرار گیرند. از تمامی دوستان دور و نزدیک و تمامی دوستانی که با من آشنایی داشتند طلب عفو می کنم. خداوند اسلام و امام و مسلمین را پیروز و موفق گرداند. " ان شاء الله الهم اصلح لی دینی فانه عصمه امری لی اخرتی فانها دار مقری " خداوندا دین مرا اصلاح فرما که این مایه حفظ شئون من است و عالم آخرتم را اصلاح فرما که آنجا منزل ابدی من است.

به روایت همسر شهید ...

شهید حسین مرتضوی زاده در پست مدیر کل سیاسی انتظامی استانداری کرمان به شهادت رسید. او فردی متواضع بود، او هیچ وقت از بیت المال استفاده نمی کرد و حتی در محل کار خود صندوق رفع مظالم داشت و هر ماه در آن مقدای پول می ریخت و می گفت: اگر از تلفن اداره استفاده شده باشد. از ماشین اداره استفاده نمی کرد و از چشمهای خود در برخورد با نامحرم محافظت می کرد و اوین اضافه کار خود را بعد از جنگ به خدمتکاران اداره بخشید.

یک روز که پسرش در تب می سوخت حاضر نشد با ماشین اداره او را به بیمارستان برساند و خود را به منزل پدر خانمش رساند و با ماشین او علی را به بیمارستان رساند. حسین اهل تکالیف مذهبی بود. براستی آیه : فاستقم لما امرت : در باره او مصداق داشت. حتی در ش ازدواج نماز واجب و مستحبات را به جا آورده و تعقیب نمازهای پنج گانه را حتما می خواند. دعای کمیل را حفظ بود و اغلب نماز شب می خواند و هیچ نماز قضایی نداشت و همیشه می گفت: اگر گناه نکنی چرا بهشت را ندهند. حق الناس را رعایت می کرد و می گفت: اگر بچه های من اهل نماز بودند بفهمند که من دست به بیت المال نزدم و الان سه فرزندش ( علی، زینب و محمد ) اهل نماز و تکالیف هستند. اثر آن کارها را می بینم. به مسئولین ماشین و زمین می دادند. اما هرگز حاضر نشد و می گفت: اگر حقی است باید به تمام مردم اعلام شود و ارائه گردد و مسئولین خدمتگزاران مردم هستند، نه ارباب مردم.

از سالن صدای حسین می آید...

بی همگان به سر شود                  بی تو به سر نمی شود                     جای تو دارد این دلم                         جای دگر نمی شود

آمدم گفتم برای من می خوانی، گفت: نه! برای امام زمانم می خوانم. از آقا دورم و آخر کی می وشد به حضور ایشان برسم.

 

 من که می دانستم او اهل شهادت است. در عوض خواندم: گل عزیز است غنیمت بشماریدش گوهر. خندید و گفت: شما از علاقه می خوانید. گل کجاست. گل شهیدان بودند که رفتند.

او همیشه دائم وضو می گرفت، حتی روز شهادت. نماز اول وقت را هیچ وقت فراموش نمی کرد و همیشه غسل شهادت می کرد. می گفتم جنگ تمام شده، می گفت: اگر خالص باشی شهادت در خانه تو می آید. من دو تا گلوله هم هست. باید کف دستم روز قیامت باشد. همینطور شد. دو تا گلوله روز شهادت به ایشان اصابت شده بود که همراه ایشان دفن گردید.

 حسین 33 سال داشت، جوانی که وقتی شهید شد سه فرزند 8 ساله (علی)، 7 ساله ( زینب)، و 9 ماهه (محمد) داشت که علی دندانپزشک و زینب روانشناس و محمد دانشجوی دندانپزشکی است. حسین عاشق و مخلص و پرهیزکار بود و او سعه صدر داشت و با ارباب رجوع مهربان برخورد می کرد و از جلوی پای آنها بلند می شد و می گفت: نباید انسان احساس تکبر کند. مگر ما کی هستیم، خدمتگزار مردمیم، به خانواده بسیار اهمیت می داد و در خانه به همسرش کمک می کرد و به حقوق زن احترام می گذاشت. برادرم محمدعلی سلاجقه 17 سال داشت که در کربلای معلی به شهادت رسید. او برادری مهربان و راستگو و مومن بود و می گفت حتی دوست ندارم جنازه ام زحمت شانه های مردم باشد. اغلب روزه می گرفت و نماز واجب را سر وقت
 می خواند و به حجاب اهمیت زیادی می داد و به مادرم احترام بی اندازه می گذاشت. حتما خیلی خوب بود که خداوند او را به مقام شهادت رساند.

نحوه شهادت

صبح شهادت روز 13 شهریور 1371، حسین برای مأموریت به سیرجان رفت. روز دلگیری بود. با خانواده خداحافظی کرد و گفت: شب بر می گردم و همان روز برای ختم پدر دوستش آقای سیاوش هم رفت و عصر در راه بازگشت مورد تهاجم اشرار مسلح قرار گرفت و به شهادت رسید. یاد و خاطره او همیشه زنده و جاوید است و خداوند قاتلان او را به قصاص برساند تا شاید مرهم درد دل زخم دیده مادرش شود.

آرزوی شهادت و برآورده شدن

یک شنبه سر مزار با حسین رفته بودیم کنار قبر شهیدان. ایستاده بود و درست همانجایی که الان قبر اوست. نشان داد و گفت: چطور می شد یک جا به ما می دادند. گفتم: از دست ما فرار می کنی، می خواهی شهید شوی. گفت: نه. اینها (شهداء) گل بودند، ما چی هستیم. گفتم: خدا کند من قبل از تو بمیرم. گفت: خدا نکنه. بچه بی مادر شود و از قرار آمیدیم و سال بعد همانجایی که نشان داده بود، بدون اینکه من قبلا دیده باشم. ای وای مزار شهید عزیزم حسین شده بود. واقعا حسین مستجاب الدعوه بود و به آرزوی خود رسید. اللهم ارزقنا توفیق شهادت در دعای است که به اجابت رسید و بعد از شهادت او بزرگان شهر خواب های زیادی دیدند و می آمدند بالای سر قبر او شمع روشن می کردند و می گفتند: او چقد بزرگوار بوده که شفای فرزندان را از او درخواشت کرده و خداوند شفا داده بود. حسین بی گناه من، بی گناه به شهادت رسید.

 

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
گزارش خطا
نظر ‌بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: