
به گزارش خبرگزاری بسیج از باغملک: شهيد جمشيد برون در خانواده ای مذهبی در شهرستان باغملک متولد شد.
وی پس از طی مراحل درس خواندن خود و سن تکلیف و دوران جبهه و جنگ با شور و اشتیاق به جبهه حق علیه باطل رفت و رشادت ها آفرید.
وی در پنجمین روز از اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ یک روز قبل از شروع عملیات آزادسازی خرمشهر به دلیل اصابت آرپیجی در سن ۲۳ سالگی به شهات رسید.
او از اولین مداحان شهید دفاع مقدس بود که در خرمشهر در خون مطهرش غلتید و چند سال بعد از پایان جنگ تحمیلی در مراسمی که از حاج «صادق آهنگران» و «حسین فخری» تقدیر شد تقدیر نامهای هم به مناسبت ذاکر بودن شهید برون به همسرش اهدا شد.
بخشی از خاطرات همرزمان شهید برون
حماسه خرمشهر بي شك از نادرترين حماسه ها در تاريخ اسلام و ايران زمين است.
يكي از دلاوران تاريخ ساز مقاومت خرمشهر سردار شهيد « جمشيد برون » مي باشد كه خانواده اش سال ها پيش از انقلاب باغملك را به قصد خرمشهر ترك كرده و در آن ديار سكني گزيدند.
كوه ها ي سربه فلك كشيده زادگاه پدرش و رود هميشه جاري اروند و بهمن شير از وجود او جواني ساخته بود كه مي توانست در روزهاي پر خطر حماسه ساز كربلاي ايران باشد.
جمشيد دوران كودكي و نوجواني خود را درخرمشهر سپري نمود و همان جا موفق به اخذ ديپلم گرديد.
او قبل از پيروزي انقلاب به صف انقلابيون در آمد و با تشكيل سپاه پاسداران به جمع سبز پوشان دشت شقايق پيوست.
خرمشهر قهرمان هيچ گاه جمشيد برون ، آن جوان متعهد و بلند قامت را فراموش نخواهد كرد ، او مداح هم بود و هر جا فرصتي مي يافت ، بسيجيان و پاسداران را گرد خود مي آورد و از غربت شهداي خرمشهر مي تراويد.
او در نوحه اش از تك تك شهداي خرمشهر و آبادان نام مي برد و اما سر فصل نوحه اش این بود؛
جان فداي قد بالاي تواي شاخه رعنا
به فداي تو شود مادر و بابا
به اميدي كه رسد حد وصالت
شب دامادي تو در نظرم
و چه نيك دريافته بود كه حد وصال شهادت است ، چرا كه در كوچه پس كوچه هاي خرمشهر در حالي كه آرپي جي ۷ بر دوش داشت ، همراه با « سردار جهان آرا » و « فتح ا... افشاري » مشق شهات مي نمود.
در بهبوبه هجوم ارتش بعث به خرمشهر مصاحبه اي با آن شهيد بزرگوار انجام شده است كه نوار آن اكنون در صدا و سيما به يادگار مانده است ؛ در اين اثر از لحظه لحظه مقاومت خرمشهر سخن گفته شده ؛ ما بدون هيچ مقدمه اي آنچه را شهيد برون از مقاومت دليرانه تا لحظه سقوط شهر آسماني خرمشهر برايمان گفت، مي نگاريم:
« يك ماه قبل از ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ جنگنده هاي عراقي همه روزه در ارتفاع بسيار پايين بر فراز خرمشهر پرواز مي كردند و ديوار صوتي را مي شكستند.
هم زمان با اين كار ، ستون پنجم نيز در كوچه بازار خرمشهر بمب گذاري مي كرد . اين جا بود كه در درياي بيكران نبردهاي حق عليه باطل ناخالصي ها خيلي زود نمايان شد ؛ گرچه در ميان اقيانوسي از انسان هاي پاك و مقاوم خرمشهر اين تعداد اندك بود ! هنگام اولين حمله عراق به ايران پرسنل سپاه و بسيج در سه راه بندر دور بند ، جلگه و شلمچه به مبارزه و مقاومت پرداختند.
نيروهاي دشمن پشت دروازه هاي شهر رسيده بود ؛ در جلگه نيز شهر را به زير آتش سلاح هاي سنگين خود قرار داده بودند و با وجود در خواست « سردار جهان آرا » نيروي كمكي به شهر نرسيد ؛ كم كم نيروهاي دشمن با تانك جلو آمده بودند و ما را محاصره كردند و تمام پاسگاه هاي مرزي را از بين بردند.
۱۳ نفر از نيروهاي ما را در پاسگاه ها به اسارت گرفتند ؛ هر چه بي سيم زديم كه نيرو بفرستيد ، نفرستادند ! سهل انگاري ادامه پيدا كرد و بالاخره بچه هاي سپاه بسيج شديم ، مردم دلاور شهر را مسلح كنيم ، اين كار با سرعت انجام شد و بدنبال آن سه راه تا پل نو را منفجر كرديم ؛ ارتش عراق از طريق جاده پيشروي كرد و از سه بار از سه جناح مختلف پل نو ضربه محكمي بر خرمشهر وارد اما خرمشهر در زير ضربه هاي سنگين عراق مقاومت مي كرد و به دليل هوشياري برادران پاسدار و تعداد كمي از سربازان و مردم ، با وجود آن كه فقط سلاح هاي سبك در اختيار داشتيم ارتش عراق مجبور به عقب نشيني شد.
هنگام هجوم همه جانبه و روزانه دشمن ، برادران سپاه و تعدادي از كماندوهاي ارتش جانانه جنگيدند؛ نيروهاي عراقي تقريبا يك الي دو لشكر مجهز بودند كه به صورت ال مانند پيشروي مي كردند و تمام شهر خرمشهر را از « سيل بند » تا « دور بند » با تانك و نفرات پياده مورد محاصره قرار داده بودند.
با اين كه نيروهاي ما به صورت پراكنده و كم بودند، با اين حال به ياري نيروهاي مردمي كه همگام با سپاه با ارتش بعث مقابله مي كردند ، مبارزه مي كرديم و مقاومت ادامه داشت غير از مبارزه كار ديگري نمي شد انجام داد ! تعداد زيادي از مردم كوچه و بازار خرمشهر شهيد و مجروح شده بودند ، راهروها و حتي پياده روهاي اطراف بيمارستان انباشته از مجروحين بود.