
راضیه میرسالاری- شوق وصال در اربعین ،منتظران موعود، عمود به عمود وصال طلب می کنند.
صبح زود نماز صبحش را در خانه خواند ، صبحانه مختصری خورد، کیف کوله پشتی را از روی میز براشت و از خانه خارج شد، سوار بر تاکسی از شهر خارج شد، برای یک خانم آن هم صبح به این زودی خارج از شهر! تنهایی سفر کردن دشوار بنظر می رسید اما او ترسی در دل نداشت. محکم قدم بر می داشت، کنار جاده تابلو راهنما را که دید لبخند ملایمی بر چهره اش نقش بست، طریق الحسین علیه السلام ۶۰ کیلومتر ، مقصد او پایانه مرزی بود. میخواست از کشور خارج شود و از طریق مرز عراق راهی کربلایی معلی شود.
در پایانه مرزی مردم مشتاق صف به صف و گروه به گروه جهت خروج از کشور، وارد سالن خروجی می شدند تا بتوانند گذرنامه خود و وسایل همراه شأن را تایید کنند و عازم شوند، سفرشان سفر عشق است ، گرمای سوزان مرداد ماه خوزستان با آن تازیانه های بی امانش خللی در این راهپیمایی میلیونی وارد نکرد و بلکه عشاق اهل بیت را مشتاق تر کرد که به دریای عاشقی اهل بیت علیهم السلام متصل شوند.
شاید باورش برای کسی که در خانه و کاشانه اش آرام نشسته و تلویزیون تماشا می کند و فضای مجازی تلفن همراهش را بررسی می کند دشوار باشد ، اما زائران اربعین بی تاب برای رسیدن به عتبات عالیات بودند در مرز با چشم خودم دیدم اشک شوق پیرمردی را که به همراه پسرش از کشور خارج شد، آنجا که پسرش مقداری آب خنک به او داده تا تشنگی رفع کند پیرمرد از عمق وجود و با صدای رسا گفت سلام بر حسین شهید.
عشق با حسین معنا می شود
خانم میان سالی که گذرنامه اش در دستش بود با تلفن همراهش با پسرش تماس گرفت، خداحافظی کرد و گفت من تا دقایقی دیگر از مرز خارج می شود. در حرم حتما دعاگویت هستم، به خداوند کریم می سپارمت جانم، مراقب خودت باش. اشک های صورتش را با چادرش خشک کرد، از او پرسیدم زائر اولی هستید، گفت نه دخترم ، سومین مرتبه است که به کربلا دعوت شدم، خداوند توفیق داد به زیارت ارباب ، شاه شهیدان بروم. میان صحبت هایشان از او در خصوص حاجاتش پرسیدم.
گفت من برای خودم جزء شفاعت حضرت زهرا (س) هیچ چیزی نمی خواهم، برای پسرم عاقبت بخیر و زندگی زیر سایه اهل بیت را از امام حسین علیه السلام طلب دارم. شاید زمانی که عکس شهید حاج قاسم سلیمانی را دیده بود بغضش ترکید، شاید هم لبخند نقش بسته بر تصویر شهید سردار حاجی زاده سیل اشک را بر چشمانش انداخت. بدون سوال کردن گفت ، خداوند رحمت کند همه شهدای ایران اسلامی را که امنیت، آرامش را با خون سرخشان به وطن هدیه دادند.
زمانی که در صف خروج از کشور قدم برداشت من هم بی اختیار اشک ریختم و از او خواستم تا سلام مرا به امام حسین علیه السلام برساند و برای دعوتم به بهشت بین الحرمین واسطه شود. با نگاه مادرانه اش گفت من این قول را از سید جوانان اهل بهشت برای تو میگیرم.
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛