
خبرگزاری بسیج، اردبیل: در جایجای این سرزمین پهناور، هنوز دلهایی میتپند که جز خدمت به مردم و آبادانی وطن، آرزویی ندارند. دلهایی که بیهیاهو و دور از تابلوها و رسانهها، لباس خاکی میپوشند و پا در مسیر سختی میگذارند تا غبار غم را از چهرهی مردمشان پاک کنند. اینان همان گروههای مردمیاند؛ بیادعا، ولی استوار. جمعهایی خودجوش از جوانان، کارگران، دانشجویان و معلمان که باور دارند اگر هرکس گوشهای از کار را بگیرد، فردای این کشور روشنتر خواهد شد.
در میان این خیل دلسوزان، مردی از دل کوهستانهای خلخال برخاست؛ سیفالله سیفی. مردی چهلساله با چهرهای آفتابسوخته و نگاهی که نشانی از خستگی در آن پیدا نمیشود. او از سال ۱۴۰۱، گروه جهادی «کربلا» را زیر نظر بسیج سازندگی پایهگذاری کرد؛ گروهی که مأموریتش ساده و درعینحال بزرگ است؛ رساندن روح امید و یاری به اهالی جنوب استان اردبیل. از تعمیر خانههای فرسوده تا آموزش، از ساختوساز تا دلگرمکردن خانوادههای محروم، همه در برنامه این گروه قرار گرفتهاند. سیفالله سیفی و همراهانش بیآنکه در پی نام یا نشانی باشند، دست در دست هم دادهاند تا زمین خسته، دوباره رنگ زندگی بگیرد.
وقتی دفاع از حرم و بازسازی وطن تلفیق شد
اما پیش از آنکه تیشهی جهاد سازندگی را به دست بگیرد، قلب سیفالله سیفی در جای دیگری میتپید. او جوانی بود که ندای «حرم» او را به سرزمینی دور فراخواند. با اشتیاقی که تنها در سینه عاشقان واقعی خانه میگیرد، عزم سفر کرد تا در قاموس مدافعان حرم، شمشیر ایمانش را به کار گیرد و از حریم آلالله پاسداری کند.اما تقدیر الهی، طرح دیگری برای او داشت. تقدیر او را به وطن بازگرداند و عشق وی در جبههای دیگر شعلهور شد. سیفالله از آن نبرد سخت بازگشت؛ نه با دستهای خالی، بلکه با کولهباری از بصیرت.او در خاک خلخال، سنگری جدید بنا نهاد. اگرچه تیر و ترکش خورد و تحفه سفر وی از دیار عشق ۵۰ درصد جانبازی بود اما عرق ریختن در آفتاب تابستان برای سقف یک خانواده نیازمند، کم از رزمیدن در میدان جنگ نداشت. شهادت، مقصد نهایی بود اما خداوند او را نگه داشت تا ثابت کند قهرمانی واقعی در تبدیل شدن از سرباز جنگ سخت به سرباز جنگ نرم خدمت است. او زنده ماند تا در جبهه سازندگی، جهاد را ادامه دهد.
از توزیع بستههای معیشیتی تا روی آوردن به بازسازی منزل محرومان
سال اول تأسیس گروه جهادی کربلا، در یک آزمون الهی و تاریخی رقم خورد. درست در سال ۱۴۰۱، مصادف با شیوع گسترده کرونا، گروه به جای تمرکز بر اهداف بلندمدت بلافاصله جبهه امداد فوری را گشود. سیفی و یارانش و بار مسئولیت را به دوش کشیدند تا در میان خانوادههای کمبرخوردار جنوب اردبیل، زنجیره توزیع بستههای معیشتی را فعال کنند.این دوره، دوران دفاع در برابر آسیبهای اجتماعی و اقتصادی ناشی از بیماری بود؛ دورانی که در آن، هر بسته نانی، هر کمک نقدی، معنایی فراتر از یک کمک ساده داشت و به معنای امید برای ادامه زندگی بود.سیفی، با دیدن عمق محرومیتها به هنگام توزیع بستههای معیشتی، به یک حقیقت دردناک رسید: «بستههای معیشتی، مسکن درد است، اما چارهی زخم نیست.» او شرح میدهد: «وقتی بستهها را به منازل میبردیم، فقر مطلق را میدیدم؛ خانههایی که سقفشان چکه میکرد و فاجعه این بود که بسیاری از آنها سرویس بهداشتی و حمام نداشتند.
این منظره، تولد فاز دوم جهاد را رقم زد. از سال ۱۴۰۲، اکیپ عمرانی گروه با بیست و پنج عضو متخصص شکل گرفت تا به صورت تخصصی به ترمیم و بازسازی مسکن بپردازد. این فعالیتها عمدتاً بر روی منازل روستایی متمرکز بود. فلسفه تأمین منابع این پروژه بر پایه یک مدل موفق همافزایی بنا شد؛ ۵۰ درصد آورده توسط نهادهای حمایتی همچون کمیته امداد و بسیج سازندگی تأمین میشد و ۵۰ درصد مابقی با همت گروه جهادی و جذب خیرین تأمین گردید.سیفی با تأکید بر شفافیت میگوید که این گروه با مستندسازی دقیق از فعالیتهای خود، اعتماد خیرین را جلب کردند؛ خیرینی که با دیدن تصاویر بازسازی، انگیزهشان برای وقف مصالح ساختمانی یا کمکهای نقدی چندین برابر میشد.
جهاد گروه جهادی کربلا در خلخال، فراتر از توزیع بستههای معیشتی، به داستان بازسازی امیدها بدل شد؛ داستانی که اعداد در آن، نه سرد و خشک، بلکه گرم و مملو از اثرگذاری هستند. این گروه، با عزمی راسخ، سنگر خدمترسانی را در دل مناطق بسیار دشوار برپا کردند؛ مناطقی که دسترسی به آنها خود یک آزمون بود، مناطق بسیار صعبالعبور شهرستانهای خلخال، به ویژه بخشهای شاهرود و هشتجین، و همچنین شهرستان کوثر.بازسازی ۱۲۱۰ منزل مسکونی توسط گروه جهادی کربلادر این جبهه، هر متر بازسازی، نمادی از پیروزی بر محرومیت بود. گروه کربلا موفق شد تا امروز، قصه پر غصه ۱۲۱۰ منزل مسکونی را به پایان برساند؛ خانههایی که یا به کلی ویران بودند یا نیاز به یک بازسازی اساسی داشتند تا خانوادهها بتوانند دوباره طعم امنیت را بچشند. این عملیات شامل کارهایی فراتر از ظاهر بود؛ آنها به ریشهها زدند و در نبرد با رطوبت و عوارض سقفهای فرسوده، قهرمانانه ایستادند. طی تنها دو سال، گروه جهادی توانست بیش از شش هزار و پانصد متر مربع ایزوگام اجرا کند تا سقف خانهها دیگر قطرهای اشک بر سر نیازمندان نریزد؛ و در این میان، پشتیبانی سپاه استان که سهم ۲۵۰۰ متر مربع از این ایزوگامها را بر عهده گرفت، خود نشانهای از همبستگی بود.
فلسفه تامل برانگیز تشکیل گروه جهادی کربلا
این اقدامات، که از گچکاری تا نصب کامل تأسیسات را در بر میگرفت، ثابت کرد که روحیه جهادی سیفی، که با اشتیاق به شهادت آغاز شد، در مسیر تأمین کرامت انسانی در سختترین شرایط، تداوم و معنای تازهای یافته است. اکنون، در پایان این فصل از تلاش، امید این جهادگر آن است که با تداوم حمایتها، این قصه بازسازی خانههای نیازمندان، با همین قدرت و وسعت، در سالهای پیش رو نیز ادامه یابد و خانههای بیشتری سرپناه امن خانوادههای خلخالی باشند.فلسفه اصلی تشکیل گروه جهادی کربلای خلخال، الهامگیری مستقیم از منش و سیره سردار شهید قاسم سلیمانی بود. سیفالله سیفی، بنیانگذار گروه، پس از مشاهده نحوه حضور و خدمترسانی بیواسطه حاج قاسم در میان سیلزدگان لرستان، عمیقاً متأثر شد. این تجربه به او آموخت که فرماندهی مقتدر، باید در خط مقدم خدمترسانی به مردم، بهویژه در شرایط بحرانی، حضور یابد و شخصاً سنگ صبور آنها باشد. این انگیزه موجب شد تا سیفی، پس از بازگشت از مأموریت دفاع از حرم، سنگر خدمترسانی در دیار خود را بنا نهد تا شاهد شکوفایی تلاشهایش در راه رضایت مردم باشد.وقتی سد اشکها شکستسیفی میگوید: «روستای «لرد»، در میان سرمای کوهستان، قصهای از ایستادگی و رنج پنهان داشت. آنجا بود که با چشمان خود شاهد زندگی پیرمرد و پیرزنی شدیم که بار سنگین روزگار بر شانههایشان سنگینی میکرد. خانهای داشتند که سقفش نه از آجر که از کاهگل بود و رطوبت، مهمان ناخواندهی همیشگیشان.این زن و شوهر سالخورده، پناهگاه عروس و چهار نوه یتیم بودند؛ فرزندی که پدرش را در سانحهای از دست داده بود، و کودکی دیگر که با معلولیت، محتاج مراقبت ویژه بود. بار مسئولیت، سنگینتر از توانشان بود.
وقتی گروه جهادی کربلا وارد شد، هدف مشخص بود؛ این خانه باید تغییر میکرد. نیروهای ما، با همان روحیهای که حاج قاسم بنا نهاد، چفیهها را به گردن بستند و در سرمای استخوانسوز و گرمای طاقتفرسا، دست به کار شدند. هر بیلزنی، هر خشتچینی، تلاشی بود برای ساختن نه فقط دیوار، بلکه امید.نقطه عطف ماجرا زمانی رقم خورد که اهالی روستا، با دیدن این مجاهدت خالصانه، از گوشه و کنار آمدند. یکی بیل آورد، دیگری سنگ، یکی ماسه ریخت و دیگری ایستاد به کمک. آنجا بود که فهمیدیم جهاد، فقط کار یک گروه نیست؛ جهاد، جوششی مردمی است. در سایه این همت جمعی، خانهای نو، با استحکام و سرپناهی واقعی، سر برآورد.لحظه تحویل خانه، برای همیشه در یادها ماند. وقتی درِ خانه نو به روی آن زوج و فرزندانشان باز شد، آن چهار نوه، و بهویژه کودک معلولشان، لبخندی زدند که گویی خورشیدِ لرد را یکباره بیدار کرد. آن لبخند آنقدر خالص و ناب بود که سد اشک همه ما را شکست. اشک شوق بود؛ شادی از دیدن رضایت مردمی که خدا را در عمل دیدند.