در گفتوگویی خواندنی با خبرگزاری بسیج کرمان، سمیرا تاجنیا، معلم جهادی و پرتلاش مناطق عشایری مهدی آباد سیرجان، از سه سال خدمت عاشقانهاش در دل محرومیتها میگوید؛ جایی که به گفته خودش، سادگی زندگی، بزرگترین درسها را به او آموخته است.
خداوند توفیق داده که حدود ۳ سال در سنگر تعلیم و تربیت، در کنار دانشآموزان بااستعداد مناطق عشایری خدمت کنم.

او با نگاهی عمیق به مفهوم محرومیت ادامه میدهد: وقتی وارد منطقه شدم، دیدم محرومیت واقعی، نبود امکانات رفاهی نیست، بلکه محرومیت از فرصتهای برابر است. استعدادهایی اینجا نهفته است که اگر فقط کمی به آنها جهت و اعتمادبهنفس بدهیم، شگفتیساز میشوند. احساس مسئولیت در برابر آیندهی این بچههای باهوش و حفظ هویت ارزشمندشان، مرا به سمت کارهایی فراتر از وظایف اداری سوق داد.
یکی از اقدامات جهادی این معلم پرتلاش، جمعآوری پسته کوهی منطقه عشایری با همکاری اهالی و دانشآموزان و فروش آن برای تأمین هزینههای تعمیر مدرسه بود؛ اقدامی خلاقانه که جلوهای از روحیه جهادی و مسئولیتپذیری او را به نمایش گذاشت.

از دیگر فعالیتهای ارزشمند او میتوان به ساخت اتاق بازی برای دانشآموزان، کاشت درخت در محوطه مدرسه، ساخت سطل زباله با استفاده از سنگ و مشارکت دانشآموزان، و همچنین آموزش مهارت داستاننویسی به کودکان اشاره کرد؛ مجموعهای از تلاشهای فرهنگی و محیطزیستی که مدرسه را به فضایی پویا، شاد و الهامبخش برای رشد همهجانبه دانشآموزان تبدیل کرده است.

تاجنیا درباره تعریف خود از معلم جهادی میگوید: معلم جهادی از نظر من، معلمی است که دیوارهای کلاسش محدود به کتاب درسی نیست. او کسی است که دغدغهی رشد همهجانبه دانشآموزش را دارد. یعنی هم برای سوادشان میجنگد، هم برای اخلاقشان و هم برای اینکه یاد بگیرند به ریشههای خودشان افتخار کنند.
او انگیزه اصلیاش را عشق به انسانسازی میداند: هیچ حسی بالاتر از این نیست که ببینید بذری که کاشتهاید، در سختترین شرایط جوانه میزند. انگیزه من این بود که به این بچهها ثابت کنم جغرافیا سرنوشت آنها را تعیین نمیکند و آنها میتوانند با تکیه بر تواناییهای خودشان و فرهنگ غنیشان، آیندهای روشن بسازند.

هدف او از آموزش جهادی، هویتبخشی و توانمندسازی است: میخواهم دانشآموزم وقتی بزرگ شد، سرش را بالا بگیرد و به عشایری بودن خودش افتخار کند. مدرسه باید قلب تپنده روستا باشد؛ جایی که هم علم روز تدریس میشود و هم سنتهای زیبای گذشته زنده میماند.
او آموزش و فعالیت جهادی را از هم جدا نمیداند: وقتی دانشآموزان را درگیر حل مشکلات مدرسه یا روستا میکنیم، مهارت حل مسئله، کار تیمی و مسئولیتپذیری را یاد میگیرند. این بهترین نوع آموزش است که درس را با زندگی واقعی پیوند میزند.
در میان خاطراتش، لحظهای خاص را به یاد میآورد: روزی که دیدم دانشآموزانی که قبلاً خجالتی و گوشهگیر بودند، حالا با اعتمادبهنفس کامل، خودشان معلمِ بچههای دیگر شدهاند و با افتخار از آداب و رسومشان صحبت میکنند. آن لحظه که (من نمیتوانم) در کلاس ما مُرد و جای خود را به (ما میتوانیم) داد، بهترین خاطره من است.
او بزرگترین چالش را تغییر نگرش میداند: باید به جامعه محلی و دانشآموزان بقبولانیم که فرهنگ و سبک زندگیشان ارزشمند است. مدرسه فقط جای خواندن و نوشتن نیست، بلکه پایگاه رشد و پیشرفت کل روستاست.

دستاوردهایش را چنین توصیف میکند: احیای هویت بومی منطقه، آشتی دادن نسل جدید با میراث فرهنگیشان و ایجاد روحیهی خودباوری در بچهها. همین که امروز دانشآموز من به جای فرار از زادگاهش، به فکر آبادانی آن است، یعنی ما موفق شدهایم.
واکنش خانوادهها و دانشآموزان نیز دلگرمکننده بوده است: وقتی دیدند ما برای فرهنگ و کرامت آنها ارزش قائلیم، با تمام وجود پای کار آمدند. مدرسه را خانه خودشان دانستند، چون دیدند در آن به هویتشان احترام گذاشته میشود.
او با تواضع میگوید: سعی کردم شنونده باشم تا گوینده. از بزرگترها خواستم بیایند و قصهها و تجربیاتشان را بگویند. وقتی دیدند معلم روستا، خودش شاگردِ مکتب فرهنگ و ادب آنهاست، اعتماد شکل گرفت.
امروز، دانشآموزانش به بلوغی رسیدهاند که خودشان مدرسه را اداره میکنند: با اشتیاقی مثالزدنی، به صورت کاملاً خودجوش و خودکار همه امور را مدیریت میکنند.
تاجنیا روحیه بسیجی را عامل اصلی این حرکت میداند: بسیج یعنی همین کنار هم بودن برای هدف مقدس. هر جا که نیاز به همافزایی و کار گروهی خالصانه بود، این تفکر راهگشا شد.
او از تجربه همکاری با گروههای جهادی میگوید: خودِ دانشآموزان و اهالی ما تبدیل به یک گروه جهادی شدند. یاد گرفتیم برای حل مشکلات فرهنگی و آموزشی، باید شبکهسازی کنیم و از ظرفیتهای بیرون از روستا هم بهره ببریم.
او تأکید میکند: باید نشان دهیم که کار جهادی فقط بیل و کلنگ نیست، بلکه اندیشه و قلم هم ابزار جهاد است. اگر معلمی ببیند که با خلاقیت و دلسوزی میتواند سرنوشت یک طایفه را تغییر دهد، قطعاً مشتاق این مسیر میشود.
توصیهاش به معلمان جوان این است: به مناطق محروم به چشم تبعیدگاه نگاه نکنند، بلکه آنجا را دانشگاهی برای رشد خودشان بدانند. اگر قلب دانشآموز را فتح کنید، ذهنش را هم میتوانید پرورش دهید.
برنامه آیندهاش تمرکز بر ثبت و مستندسازی تجربیات بومی و توسعه مدل آموزشی تلفیقی است: میخواهم الگویی برای سایر مناطق مشابه ارائه کنیم؛ و در پایان، پیامش به مناسبت هفته بسیج چنین است:
هفته بسیج یادآور این است که خواستن، توانستن است. بیایید بسیجیوار، پاسدار امید و دانایی در دل بچههای این سرزمین باشیم. امروز خط مقدم ما کلاسهای درس است و پیروزی ما، تربیت نسلی آگاه و امیدوار به آینده است.