به گزارش خبرگزاری بسیج از البرز، مرضیه بهرامی فر کارشناس مسائل رسانهای، در یادداشتی به جریان سازی پرداخت. در متن یادداشت آمده است که

انقلاب اسلامی ایران، از زمان پیروزی و در مقاطع مختلف با چالشها و مسائلی روبهرو بوده است که در شکلگیری این جریانهای متفاوت دخیل بودهاند.
چه در ابتدای انقلاب که به دلیل متفاوت بودن رویکرد امام خمینی (ره)، با سایر گروهکها و جریانات، آنها به مخالفت علنی و یا پنهان با انقلاب پرداختند و چه در سالهای پیش رو که هم جریانهای اوایل انقلاب حضور داشتند و هم جریانهای متعدد دیگری ظهور و بروز پیدا کردند و باعث بر هم خوردن نظم جمهوری اسلامی ایران در مقاطع مختلف شدهاند.
در نتیجه شکلگیری اغتشاشات در کشور ایران همواره نشاندهندهی تداخل چندین جریان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و فکری است که برخی از آنها از زمان انقلاب، حتی قبل از آن بودهاند مانند سازمان مجاهدین خلق و فرقهی ضالهی بهاییت و برخی از آنها نیز در سالهای بعد ایجاد شدند مانند جریان اصلاحات و تجدیدنظرطلبان و گروهک نوظهور ریاستارت.
این جریانها هر کدام به نحوی در شکلگیری بحرانها موثر بودهاند.
اگر بخواهیم نقش هر کدام از اینها را در شکلگیری بحرانها جداگانه بررسی کنیم، نیاز به ساعتها نوشتن در اینخصوص داریم، به طور خلاصه به بررسی اجمالی نقش جریانها میپردازیم.
جریان اصلاحات که از اوایل دههی ۷۰ شکل گرفت و در سالهای ۷۸ و ۸۸ تقویت شد، به طور کلی دنبال استحاله و نرمالسازی انقلاب بود و در واقع با انتقاد از سیاستهای اجرایی و بیان متفاوت مطالبات اقتصادی و سیاسی مردم تلاش کرد تا جایگاهی در میان آنان برای خود پیدا کند، اما در اصل به جای حل مسائل، بیشتر به ابهام و انتقاد دامن زده است و حتی در بحرانها تقش ناکارآمدی در واسطه بودن میان حاکمیت و مردم داشته است و چه بسا خود نیز به این اعتراضها دامن زده و باعث تشدید و به اغتشاش کشاندن اعتراضها شده است، (مانند فتنه در انتخابات سال ۱۳۸۸).
اما سایر جریانها مانند بهائیت، مجاهدین خلق و منافقین و فرقهی نوظهور ریاستارت میتوان ادعا کرد که همه ریشه در یک جریان داشته و در انتها با منافقین همسو و همراه هستند.
تنها در بحرانها نام خود را تغییر میدهند، حتی در بسیاری موارد نامهای متفاوت دیگری مانند عرفان حلقه نیز به میان میآید.
استفاده از این عناوین جدید برای فعالیت به این دلیل است که از منفور بودن چهرهی اصلی خود کاهش دهند تا بتوانند از این طریق افراد دیگری را همراه خود و گروههایشان کرده و در آتش زدن به دامن اغتشاشات از طریق نو بودن نام خود افراد بیشتری را مخصوصا از نوجوانان و جوانان همراه خود کنند.
جریان منافقین و مجاهدین خلق در دو سطح ساختاری و عملیاتی نقشی پیچیده و مبهم ایفا میکنند و این جریان در تاریخ ایران ریشهی عمیق دارد.
سازمان مجاهدین خلق گروهی از افراد هستند که از قبل انقلاب با رویکردهای اسلامگرایانه خود را معرفی کردند، اما در سالهای اولیهی انقلاب با انتقاد از ساختار آن خود را از بدنهی نظام جمهوری اسلامی جدا کرده و در پی ایجاد ساختار مطلوب خود از طریق ایجاد رعب و وحشت، اغتشاش و ترور مهرههای اصلی و متفکر انقلاب، بودهاند.
منافقین با بیان مخالفتها و انتقادها سعی در پیدا کردن جایگاهی در سیستم برای خود دارند و تلاش میکنند تا تغییرات فکری، فرهنگی-مذهبی، اقتصادی و سیاسی خود را در ساختار ایجاد کند و در صورت عدم موفقیت در این تغییرات و یا حتی دستیابی به موفقیت نسبی، از طریق تقویت نگرانیهای اقتصادی و سیاسی در بحرانها نقش اساسی را ایفا میکنند.
آنها با شکلدهی حوزههای نوشتاری و فکری فعالیت خود را آغاز کرده و سپس با ایجاد جرقهای در جریانها و با استفاده از حلقههای تروریستی سازمان یافتهی خود موج گستردهای در کشور ایجاد میکنند و در نهایت با برنامهریزیهای طولانی مدت و همکاری کشورهایی مانند آمریکا و رژیم غاصب اسرائیل، استفاده از گروهکهای نوظهور مانند ریاستارت، همراهی فرقهی ضالهی بهائیت و تاثیرگذاری بر حوزههای شناختی نوجوانان و جوانان موفق به ایجاد آشوبهای سازمانیافتهی مسلحانه در سطح کشور میشوند.
در انتها باید یادآور شد که با توجه به پیر و فرتوت بودن اعضای سازمان مجاهدین و البته حضور سایهگونهی همیشگی این سازمان برای شکلدهی انقلابها و اغتشاشها در تمام کشورها، این سازمان بیشتر در تقش حامی عمل نموده و از سایر عوامل برای شکلگیری و پیشبرد اغتشاشات استفاده میکنند.