
به گزارش خبرگزاری بسیج زنجان، تورج رحمانی استادیار علوم سیاسی و عضو بسیج اساتید در يادداشتی نوشت؛ ️پس از حملات تروریستی آمریکایی-صهیونیستی در ۱۸ و ۱۹ دی، "اسرائیل هیوم" از بسیج به عنوان سلاح آخرالزمانی آیتالله خمینی نام برد. این نگاه به بسیج، در پی شکست مفتضحانهی دشمنان جمهوری اسلامی ایران میتواند نشانهای باشد برای رمزگشایی از جهتگیری آتی آنها در قبال ایران. از فردای شکست توام با بیآبرویی در لایههای زیرین، اجماعی در حال شکلگیری بود که وجود و حضور سپاه پاسداران چه به لحاظ عملیاتی و چه به لحاظ روانی عامل اصلی این شکست بوده است. در این راستا تلاش برای کشته سازی و ارائه آمارهای بیاساس نجومی در راستای تقابلی همهجانبه با سپاه آغاز گردید. نادیده گرفتن واقعیتها، کشتهسازی و ارائه آمارهای جعلی، تفسیر اغتشاش و ترور آشکار به اعتراض مسالمتجویانه، جوسازی و مداخلات مغایر با قواعد بینالمللی و بسیاری مواضع و حرکات نامتعارف همگی مقدمه ورود به پروژهای جدید به شمار میرود که مَطلَع آن جای دادن سپاه در لیست سازمانهای تروریستی است.
سپاه پاسداران به عنوان تشکیلاتی که از بطن جامعه ایران برمیخیزد و تا اعماق این جامعه و دوردستترین نقاط این کشور حضور دارد و با محرومترین اعضای جامعه ایرانی در ارتباط مستقیم و محکم است در این پروژهی خصمانه به عنوان سازمانی تروریستی اعلام میشود. از این منظر اثر منطقی چنین اقدامی، ناگزیر برخورد و تقابل با جامعهی ایرانی است بی آنکه به اعلام آشکار و واضح این تقابل نیازی باشد. اروپا با این اقدام ضمن اینکه تقابل با کلیت جامعه ایران را آغاز نموده به تولید نوعی دو قطبی نیز دامن میزند. این از آن روست که بخشی از جامعه ایران مبتنی بر بینش تصنعی حاصل از تلاش دشمنان، تصورِ خام جدایی سپاه از جامعه ایران را میپذیرد. هر چند اگر نخواهیم چشم بر واقعیت ببندیم و اگر در جامعه ایران زیسته باشیم هرگز نخواهیم توانست در همتنیدگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جامعه ایران را انکار کنیم. اتفاقا راز عاملیتِ موثر سپاه در صدر تا ذیل جامعهی ایران که دشمنان را عصبانی میکند همین درهم تنیدگیِ تار و پود گونهی سپاه و جامعهی ایران است.
واقعیتی که نمی توان آن را نادیده گرفت اینکه با اقدام اروپا، وارد مرحله متفاوتی از تقابل این اتحادیه با جامعه ایران خواهیم شد. صد البته این اتحادیه و اعضای آن به خوبی میدانند با چنین تصمیمی وارد چه صحنهای در مواجهه با ایران خواهند شد و چه چالشهایی پیش روی آنها خواهد بود. این نشان میدهد اروپا قصد دارد تقابل با ایران را در سطحی متفاوت از قبل دنبال کند و به نظر میرسد با شیوهها و ابزارهایی متفاوت از گذشته این پروژه را پیش خواهد برد.
با توجه به اقدامات و مواضعی که اروپا بعد از جنگ اوکراین علیه ایران اتخاذ نموده و متعاقبا از هفت اکتبر با تاکید بیشتری به این مواضع صحه نهاده و نظر به تبدیل شدن آن به بازیگری دست دوم خصوصا در مسائل غرب آسیا، به نظر میرسد این تقابل در وجه وجودی، تبدیل به تقابلی راهبردی، استراتژیک و بنیادی شده است و اگر در مواقع حساس و موارد خاص با گفتگو و دیپلماسی بالا و پایین شود هرگز از میان نخواهد رفت. این به آن معناست که باید آیندهی این تقابل را ذیل اتحادهای بینالمللی و منطقهای مورد تحلیل قرار داد. مقصود، آن دسته از اتحادهای بینالمللی است که با حضور بازیگرانی چون چین و روسیه موضوعیت مییابند و در آینده با وضوح بیشتری در این چالشها و تقابلها ایفای نقش خواهند کرد.
در این میان هر ایرانی باید واقف باشد آیندهای که در آن یکپارچگی کشور، بقای هویت ایرانی، استقلال، عزت و منافع ملی در کنار توسعه پایدار، همه یک جا حاضر باشند تنها و تنها با عبور از مسیری پر پیچ و خم ممکن خواهد بود و هرگز این ارزشها به ملت ایران هدیه نخواهد شد و اروپا و ارباب بلامنازع آن ایالات متحده آمریکا به استناد تاریخ هرگز از چنین آیندهای برای ایران استقبال نمیکنند. در عوض ایران را برای چپاول و فزون طلبی خود میخواهند و متاسفانه امروز برای رسیدن به این هدف شوم آشکار و واضح از تجزیه و اضمحلال ایران سخن میگویند. تروریستی نامیدن سپاه در میان انبوه معانیِ شومی که در آن نهفته است از یک منظر یعنی انجام هرگونه خرابکاری در داخل کشور توسط هر گروه تروریست و خائنی مشروع بوده و اقدام سپاه برای در هم کوبیدن آن عملی تروریستی است. این سادهترین معنایی است که در تصمیم اروپا برای تروریستی نامیدن سپاه پاسداران میتوان یافت. در این معنا اروپا به وضوح خود را در موضع حمایت از هرگونه حرکت تجزیهطلبانه، خرابکارانه و هرج و مرج طلبانه در ایران قرار داده و در عوض هر تلاشی برای سرکوب چنین اقدامات ضد ملی توسط سپاه، حرکتی تروریستی محسوب میشود.
از این رو اقدام اروپا بدون آنکه نیاز به تحلیل و استدلال پیچیدهای داشته باشد آشکارا به معنای اعلان جنگ مزورانه و ریاکارانه علیه ایران است.
حال در این مقطع حساس باید پرسید که این میزان از خصومت اروپا علیه ایران از چه نشات میگیرد؟ دیگر آنکه در چنین شرایط ویژهای وظیفه ملی و شرعی است که با تمام توان از سپاه پرافتخار که بیشک اعاده کننده افتخار و غرور ایرانی بوده ایستاد و تمام قد از آن حمایت کرد.
برای پاسخ به سوالی که مطرح شد و به عنوان پایان سخن میتوان چنین گفت که به حسب قاعده، دشمن برای از پا درآوردن حریف به نقطه قوت او میتازد و در این کارزار اگر اروپا با چنین حدی از عصبانیت رو به سپاه کرده و آن را سازمانی تروریستی میشمارد دقیقا به نقطه قوت جمهوری اسلامی ایران تاخته است که البته با توجه به فاکتورها و متغیرهای گوناگون از این اقدام سخیف طَرفی نخواهد بست.