قزوین_ مریمبانو رمضانعلیپور، همسر شهید مدافع امنیت، افشین حقشناس، در گفتوگو با خبرنگار بسیج، در حالی که صدایش میان بغض و صبوری در نوسان است، سخنش را از حاشیههایی آغاز میکند که این روزها پیرامون شهادت همسرش شکل گرفته است.
او میگوید: برای دخترم پیامهایی آمده مبنی بر اینکه نحوه شهادت شهید دروغ است، اما به روی خودمان نیاوردیم. همهچیز را سپردیم دست خدا. هر حرفی که زده میشود، پشت نام یک شهید زده میشود. برای ما اصلاً مسئلهای نیست؛ ما خدا را داریم و همین برایمان کافی است.
وی با تأکید بر حرمت والای جایگاه شهدا و در واکنش به برخی سخنان درباره زیر سؤال بردن نحوه شهادت این شهید، با صراحت و آرامشی آمیخته به یقین ادامه میدهد:کدام مردم چنین حرفهایی را گفتهاند؟ به کسی ربطی ندارد همسر من چگونه شهید شده است. او جانش را برای وطن و اسلام داد. هیچکس حق ندارد درباره شهید چنین داوریهایی کند. برای ما این حرفها اهمیتی ندارد؛ ما خدا را داریم.
همسر شهید حقشناس، مظلومیت امروز شهدا را امتداد تاریخ میداند و با نگاهی عمیق به گذشته میافزاید:دروغپردازی و تهمت، همیشه همراه راه حق بوده است. مگر درباره حضرت فاطمه زهرا(س) چه گفتند؟ مگر حضرت زینب(س) و دیگر اولیای الهی از این زخمها در امان بودند؟ اینها چیز تازهای نیست. اما نتیجه این خطاها را خدا میدهد. ما فقط به شهیدمان افتخار میکنیم.
او با بغضی که دیگر پنهان نمیشود، به یکی از تلخترین صحنههای آن شب خونین در پمپبنزین قزوین اشاره میکند و میگوید: مگر نمیدانیم حضرت عباس(ع) چگونه شهید شد؟ مگر کربلا را نخواندهایم؟ آن شب، آسمان قزوین شبیه صحرای کربلا بود؛ همان غربت، همان مظلومیت.
این همسر شهید تأکید میکند که قضاوتها و حرفهای سطحی هرگز معیار خانوادههای شهدا نبوده و نیست و ادامه میدهد: صحبتهای برخی غافلان برای ما ملاک نیست؛ همانطور که برای سیدالشهدا(ع) هم ملاک نبود. ملاک ما خداست. هرکس دروغ بگوید، پاسخ آن را از خدا خواهد گرفت.
او سپس به واقعیتهای میدانی شب حادثه اشاره میکند و با اطمینان میگوید: فیلمهای آن شب موجود است. اگر عباسِ من لحظهای غفلت میکرد، نصف قزوین به خطر میافتاد. اما او جانش را داد. عباس من و دیگر مدافعان امنیت، سپر مردم شدند. این حقیقتی است که دیده شده و قابل انکار نیست.
همسر شهید افشین حقشناس، در روایت آخرین لحظات زندگی همسرش، به جزئیات اشاره میکند و ادامه میدهد: غسل شهادت کرد، نمازش را خواند. در مقابل عکس پدر شهیدش که به دست منافقین ترور شده بود و در کنار تلویزیون قرار داشت، سه بار تعظیم کرد. با دخترمان خیلی صحبت کرد. یک بسته شکلات در جیبش گذاشت تا مردم را شیرینکام کند و آنها را به آرامش دعوت کند.
او با تأکید بر انتخاب آگاهانه همسرش میگوید:ایشان بازنشسته نیروی انتظامی بود و شاید هیچ وظیفهای برای حضور نداشت، اما برای حفظ جان مردم و برای دفاع از انقلاب به میدان آمد. اسلحه داشت، اما حتی یک تیر هم شلیک نکرد. اسلحهاش را کنار گذاشت تا با مردم حرف بزند، تا صلح و آرامش برقرار شود.
در توصیف نحوه شهادت، صدای او میلرزد و با اندوهی عمیق میگوید: از پشت با تبر زدند. پیکرش آنقدر آسیب دیده بود و آنقدر ضربات وارده فجیع بود و چهرهها ... که اجازه ندادند ما پیکر را ببینیم. فقط در معراج شهدا، تابوتی را دیدیم که با پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران پوشانده شده بود.
در پایان، همسر شهید حقشناس با لحنی استوار و مطمئن سخنش را اینگونه جمعبندی میکند: این حرفها نشانه ضعف دشمن و غفلت برخیهاست. خیال نکنند با دروغ و وطنفروشی چیزی عوض میشود. چه خوب است انسان با خدا باشد و زبانش به دروغ آلوده نشود.
روایت همسر شهید افشین حقشناس، سندی اجتماعی از تقابل حقیقت و جنگ روایتهاست. در این روایت، خانواده شهید، در جایگاه اطمینان و یقین ایستادهاند؛ جایی که مشروعیت، نه از افکار عمومی متزلزل، بلکه از باور دینی و تجربه زیسته میآید و بیانگر این مهم است که سرمایه اجتماعی خانوادههای شهدا، ریشه در اعتقاد و آگاهی دارد.
روی سخنم با رسانههاست که امروز باید روایتگر حقایق باشند. به دروغ بستن نحوه شهادت شهدا و روایت این حقایق، یک توهین عریان به حقیقت، به خون، و به نامهایی است که امنیت امروز ما را با جانشان امضا کردند.
رسانههایی که با بیپروایی، شهادت مدافعان امنیت را «دروغپردازی» میخوانند، نه دنبال حقیقتاند و نه دغدغه شفافیت دارند؛ آنها فقط در حال تخریب یک سرمایه مقدس اجتماعی، یعنی «شهادت» هستند.
وقتی میگویند «نحوه شهادت را جعل کردهاید و روایتها دروغ است»، در واقع دارند به صورت جامعه سیلی میزنند. این اتهام، فقط متوجه یک نهاد یا یک روایت رسمی نیست؛ این توهین مستقیم به خانوادههایی است که جای خالی پدر، همسر یا فرزندشان در خانه فریاد میزند. این تحقیرِ مادری است که قاب عکس فرزندش را هر شب میبوسد و بیصدا گریه میکند. این بیاحترامی به ملتی است که امنیتش را ارزان به دست نیاورده است. اگر قرار است این روایتها، نقد شوند، نقد با سند میآید، با انصاف میآید، با حداقل شرافت حرفهای میآید؛ نه با تمسخر، نه با تیترسازی مسموم، نه با القای دروغ به افکار عمومی.
به «شهادت» دروغ بستن، عبور از خط انسانیت است. آنکه چنین میکند، دیگر روزنامهنگار نیست؛ بازیگری است در پروژهای که هدفش فرسایش اعتماد عمومی و تهیکردن جامعه از قهرمانانش است. جامعهای که قهرمان نداشته باشد، دیر یا زود تسلیم میشود؛ و این را آنها خوب میدانند.
انتهای پیام/۱۰۱۰