قزوین_ از میدان میرعماد تا خیابان شهدا، موج خروشان مردمی بود که همچون قطره به رود و همچون رود به دریا میپیوست. موجی آرام اما کوبنده، نرم اما سهمگین؛ همانند سیلی که بیهیاهو میآید و بنیان باطل را میلرزاند.
همه آمده بودند…
شهری و روستایی، از دل قزوین تا دورافتادهترین روستاهای استان.
دانشآموزانی که با چفیههای کوچک بر گردن، شانهبهشانه معلمانشان قدم برمیداشتند.
دانشجویانی که آینده این سرزمین را در نگاهشان میشد دید. پیرمردانی که عصا به دست، اما با قلبی استوارتر از جوانان، آمده بودند تا بگویند هنوز ایستادهایم.
و جوانانی که پرچم سهرنگ ایران را چون امانتی مقدس بر دوش گرفته بودند.
در میان جمعیت، مردی که به دلیل معلولیت جسمی به سختی قدم برمیداشت، تلاش میکرد که از موج خروشان جمعیت عقب نماند. من فکر میکنم هر قدم او، یک بیانیه بیکلام بود که با تمام مشکلاتش که زندگی را قطعا برایش سخت کرده، اما پای چیزی با ارزش چنان ایستاده که حتی معلولیت نتوانسته او را از این آرمان بلند بازدارد.... و فریادی خاموش که میگفت انقلاب، متعلق به آنان است که برایش رنج کشیدهاند.
و مادری…
مادری که با چهار فرزند قد و نیمقد به میدان حضور آمده بود؛ یکی در آغوش، یکی دست در دست، دو تای دیگر با پرچمهایی کوچک که در باد میرقصید. شاید در نگاه ما او فقط به راهپیمایی آمده بود؛ اما واقعیت این بود که آمده بود تا نسل آینده را با خود بیاورد، تا فرزندانش درس وفاداری را در میدان بیاموزند. آمده بود تا به فرزندانش نشان دهد وطن، واژهای نیست که در کلاس دیکته شود؛ حقیقتی است که باید برایش ایستاد.
پرچمها...
پرچمها در دستها موج میزد؛ سبز امید، سفید ایمان، سرخ شهادت و نام بلند «الله» بر سینه پرچمها میدرخشید؛ و قرآنهایی که بر دستها بالا رفته بود، نشان میداد این ملت، ریشه در اصالتی دارد که آغازش «بسمالله» و مقصدش «نصرٌ من الله و فتحٌ قریب» است.
عکس شهدا... از حاجقاسم تا شهدای امنیت...
عکس شهدا بر دستان مردم بود؛ از جوانان دیروز تا مدافعان امنیت و اقتدار امروز. چهرههایی که لبخندشان هنوز زنده است و نگاهشان، راه را نشان میدهد. انگار خود شهدا نیز در میان جمعیت قدم میزدند؛ با همان آرامش و همان اطمینان.
و فریادها…
از «اللهاکبر»ی که سقف آسمان را میشکافت تا «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»ی که از عمق یک تجربه تاریخی برمیخاست؛ تجربهی سالها دشمنی، تحریم، تهدید و توطئه. این شعارها، بیانیه یک ملت بود که میگفت استقلال، معاملهپذیر نیست. و این را بانوی جوانی گفت که وقتی از او پرسیدم چرا در این مراسم حضور یافته، چشمانش نمدار شد و با قاطعیت گفت: همین چند روز پیش فرزندان این شهر و این کشور در همین خیابانها جان دادند و من امروز میخواهم با هرچه توان در بدن دارم شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را فریاد بزنم تا عمق نفرتم را از این دشمنان حیوان صفت نشان دهم.
و گامها محکمتر...
هر گام مردم، مشتی بود بر دهان دشمنان ایران.
دشمنانی که سالهاست در اتاقهای فکر خود، رؤیای خستهکردن این ملت را میبافند؛ و با جنگ نرم، با تحریم اقتصادی، با عملیات روانی، امید را هدف گرفتهاند. اما پاسخ ملت، در میدان «حضور» داده شد. با یکدلی و یکصدایی.
۲۲ بهمن، نمایش قدرت مردمی...
قدرتی که از صندوق رأی تا میدان دفاع، از جبهههای دیروز تا راهپیماییهای امروز، خود را نشان داده است. این حضور، تجدید بیعتی دوباره با امام راحل بود؛ با آن پیر جماران که گفت «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد» و با رهبری که امروز، پرچم همان راه را استوار در دست دارد و ایستاده و با اقتدار با مردمش سخن گفت. این حضور، لبیک مردم بود به فرمان امامشان که فرمود:«ملت ایران! دشمن را مأیوس کنید»... این حضور لبیک به یک راه و یک مکتب بود که فرزندانشان را در همین راه نذر همین مکتب کردند... راه استقلال، راه عزت، راه مقاومت. راهی که هزینه داشته، شهید داده، سختی کشیده، اما کرامت را حفظ کرده است.
وحدت زیر پرچم...
در این جمعیت، اختلافها رنگ باخته بود. سلیقهها، نگاهها، حتی گلایهها، زیر پرچم ایران و زیر نام خدا به وحدت رسیده بود. این همان سرمایهای است که انقلاب را زنده نگه داشته؛ سرمایهای به نام «ملت».
۲۲ بهمن امسال، پیامی روشن داشت؛
این ملت، خسته نشده است...
این ملت، پای آرمانهایش ایستاده است...
این ملت، هنوز وقتی نام وطن میآید، چشمهایش با «عشق» بارانی میشود..
از میدان میرعماد تا خیابان شهدا، از کوچههای قزوین تا روستاهای دورافتاده استان، یک حقیقت فریاد شد:
ایران، با مردمش معنا دارد.
و مردم، هرگاه بخواهند، میتوانند تاریخ را دوباره رقم بزنند....
راهپیمایی تمام شد، اما آنچه ماند، تصویری بود ماندگار از قدرتی بزرگ که یک ملت در مقابل دیدگان جهانیان به نمایش گذاشتند. تجلی یک اراده برای پاسداری از انقلابی که سالها برای حفظش جانها دادند. تصویری ماندگار از ملتی که نشان داد هنوز هم وقتی پای «خاک»، «وطن» و «ولایت» در میان باشد، یکپارچه میایستد در برابر طوفان بلاها...
و آنهایی باختند که خاک مقدس را و فرزندان مظلوم این خاک را به هوای حکومت ری و مشتی گندم به دشمنان رذل فروختند...
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰