به گزارش خبرگزاری بسیج لرستان، از نیمروز اول خبرها یکی پس از دیگری تکذیب میشد و در خرمآباد اتفاق خاصی رخ نداده بود؛ اما این وضعیت چندان دوام نیاورد.
نزدیک ظهر برای کاری از خانه بیرون رفتیم. از میدان شقایق تا میدان امام در ترافیکی سبک حرکت میکردیم که ناگهان صدایی در شهر پیچید. لحظهای بعد مردم پیاده به خیابان آمدند و سرنشینان خودروها گردن کشیدند تا از پشت شیشهها صحنه شلیک موشکها به سمت اسرائیل را تماشا کنند..
رانندهای که کنارمان بود زیر لب گفت: خدا کمکشان کند. والله که هیچکس منتظر آن دلقک پهلوی نیست؛ اگر بگذارند، خودمان بلدیم با هم خوب زندگی کنیم.
حدود یک ساعت بعد در محله علوی بودیم که صدای انفجاری از سمت جنوب شهر شنیده شد و دودی در آسمان بالا رفت. حدس زدیم تیپ ۵۷ را هدف قرار داده باشند. جنگ است و زد و خورد دارد. ساعتی بعد گفتند سه نفر از نیروهای سپاه به شهادت رسیدهاند؛ نخستین شهدای این جنگ! جنگی که اینبار فقط با اسرائیل نبود و نام آمریکا هم در میانش شنیده میشد.
نزدیک ساعت دو، پس از تمام شدن کارمان، به سمت خانه برگشتیم. فروشگاهها و نانواییها هنوز شلوغ بودند، اما پمپبنزینها به وضعیت عادی برگشته بودند.
به محله تلوری که رسیدیم، دوباره صدای انفجار بلند شد. به سمت پشتبام دویدم. ارتفاع بام برای دیدن محل دقیق اصابت کافی نبود. برای رفتن به طبقه بالاتر باید از رمپی بالا میرفتیم که نه پله داشت و نه حفاظ؛ اما بیتوجه به خطر از آن بالا رفتم. اینبار محل انفجار مشخص بود: پادگان شهید بهشتی هدف قرار گرفته بود.
مردم یا در کوچهها ایستاده بودند یا روی پشتبامها؛ نگاههای نگرانشان در آسمان میگشت تا محل دقیق انفجار را پیدا کند. همانطور که نگاه میکردم، انفجار دیگری رخ داد؛ شدیدتر از قبلی. دستهایم را روی گوشهایم گذاشتم و روی لبه بام نشستم.
شرایط جنگی و نزدیکی به محل انفجارها کمکم آدم را وادار میکند واکنشی متناسب با جنگ نشان بدهد. با خودم فکر کردم ما آنقدر فیلم جنگی دیده و کتاب خوانده بودیم که حالا با صدای انفجارها چندان شوکه نشویم.
زد و خوردها تا عصر ادامه داشت؛ از یک سو شلیک موشک و از سوی دیگر حملههای پهپادی و هوایی. هیچکس نمیداند این جنگ چهقدر طول خواهد کشید. تنها چیزی که معلوم است این است که باید خودمان را برای ادامه آن آماده کنیم.
رعنا مرادینسب
بعدازظهر ۹ اسفند ۱۴۰۴
روایت مردم لرستان از جنگ رمضان
انتهای پیام /
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان
یادداشت|