به گزارش خبرگزاری بسیج لرستان، حدود ده ساعت از آغاز جنگ گذشته بود و بسیاری از نیروها و شهروندان هنوز به خانههایشان بازنگشته بودند. از ساعات ابتدایی روز، سرکشی به بیمارستان و خیابانهای اصلی شهر ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب، همراه با فاطمه برای اقامه نماز مغرب راهی مسجد شدیم.
برخلاف تصور، مسجد مملو از جمعیت بود؛ دختران و پسران نونهال و نوجوان در کنار خانوادهها برای نماز و افطار گرد هم آمده بودند. فضای مسجد آرام اما پر از انتظار بود.
دقایقی بعد، ناگهان از روبهروی مسجد و از دل کوه، موشکی عمودپرواز به آسمان شلیک شد و با شکافتن فضا از جو خارج شد.؛ با مشاهده این صحنه، بسیاری از کودکان و نوجوانان با هیجان به بیرون مسجد دویدند و برخی از بزرگترها اشک ریختند. لحظاتی بعد، صدای «اللهاکبر» مردم در خیابان طنینانداز شد.
موشکی که از دامنه سپیدکوه به آسمان رفت، با تکبیر مردم بدرقه شد؛ صحنهای که بسیاری آن را شبیه تصاویر فیلمهای سینمایی توصیف میکردند. صدای اذان، رد نورانی موشک در آسمان، فریادهای اللهاکبر و در کنار آن سینیهای پذیرایی افطار، تصویری متفاوت از آن شب رقم زده بود.
پس از پایان نماز، گروهی از نوجوانان در حیاط مسجد جمع شدند و با شور و هیجان به سینهزنی پرداختند. شور و حال آنان نشان میداد پرتاب موشکی که دقایقی پیش در برابر چشمانشان رخ داده بود، تأثیر عمیقی بر فضای آن شب گذاشته است.
آن شب، برای بسیاری از حاضران، افطار تنها یک وعده غذایی نبود؛ لحظهای بود که در آن صدای اذان، هیجان مردم و پرتاب موشک در آسمان شهر در هم آمیخت و روایتی ماندگار از یک شب جنگی را در ذهنها ثبت کرد.
راوی: فاطمه عزیزی
۹ اسفند ۱۴۰۴
انتهای پیام /
یادداشت | فرشاد عالی
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان