۲۴ / شهريور / ۱۴۰۵ - 15 September 2026
۲۰:۳۸
کد خبر : 9751160
۱۴:۲۳

۱۴۰۴/۱۲/۲۴
یادداشت خبرنگار/ایستادگی حماسی مردم؛

ایستادگی مردم؛ چهاردهمین روز مقاومت در خیابان‌های دارالمومنین

ایستادگی مردم؛ چهاردهمین روز مقاومت در خیابان‌های دارالمومنین
روز جنگ است. آسمان ایران هنوز بوی دود می‌دهد؛ اما زمین از حضور مردم گرم‌تر از هر زمان دیگری است. اینجا سرزمین ایستادگی است؛ جایی که حتی صدای آژیر و انفجار نمی‌تواند بر فریاد «ما هستیم» غلبه کند.

قزوین- به گزارش بسیج، در دل شهر قزوین، میان سرمای تند و نفس‌های به شماره افتاده دشمن، مردم همچنان می‌آیند. هرچند دشمن با تبلیغات رسانه‌ای و تهدیدهایش تلاش دارد روح ایستادگی مردم را در هم بشکند، اما هر ساعت و هر لحظه، جمعیت بیشتر می‌شود. خانه‌های بسیاری در اقصا نقاط کشور هدف حملات هوایی قرار گرفته‌اند، اما ایمان مردم محکم‌تر از هر خاکی است که زیر آتش دشمن می‌سوزد.

 

 همزمان با سایر شهرها در مساجد و خیابان‌های قزوین، شور حضور موج می‌زند. مردمی که می‌دانند نیروهای مسلحشان — ارتش، سپاه، بسیج و نیروی انتظامی — جان بر کف در میدان مقاومت ایستاده‌اند، هیچ‌گاه میدان را خالی نمی‌کنند. آنان فهمیده‌اند خالی شدن خیابان‌ها یعنی لبخند دشمن و امروز اجازه خندیدن به دشمن نمی‌دهند.

از سمت یکی از مسیرهای منتهی به میدان تجمع، خانواده‌ای را می بینم که در این چهارده روز جنگ، هر روز در راهپیمایی حاضر بوده‌اند. مادر، نوزادش را در آغوش دارد و دو دخترش دوازده و چهارده ساله‌اند. در پاسخ به نگرانی من از سرمای هوا لبخند می‌زند و می‌گوید:

«آمده‌ام تا خاکم را ندهم. اگر دشمن خیرخواه ما بود، مدرسه‌ها را نمی‌زد. امروز اینجا هستم برای امنیت سه دخترم.»

در کنارشان دو خواهر میانسال نیز هر روز با فرزندانشان آمده‌اند. می‌گویند به عشق رهبرشان آمده‌اند، چون این تنها کاری است که در این روزها از دستشان برمی‌آید.

 میان جمع، زنی دیده می‌شود که برادرزاده‌اش در جنگ دوازده‌ روزه شهید شده، داغدار است اما استوار می‌گوید:

«امروز عزاداری نمی‌کنم، امروز در میدانم برای اقتدار میهن و پاسداری از خون شهیدانمان.»

در انتهای خیابان، پیرمردی را می‌بینم که اکنون پرچم به دست دارد. چهره‌اش چین‌دارتر از همیشه است اما نگاهش محکم‌تر. آرام می‌گوید:

«گلایه‌ها بماند برای بعد… حالا وقت دفاع از خاک است. امروز جناح و معیشت معنا ندارد، وطن مهم است.»

امیر، نوجوان چهارده‌ساله بسیجی، با چشمانی مصمم میان جمعیت حرکت می‌کند؛ شجاعتش فراتر از سنش است. می‌گوید:

«بعضی‌ها باورشان شده بود مجازی‌های دشمن را، اما امروز حقیقت را با چشم می‌بینند. اگر دلسوز بودند، خون بچه‌های میناب را نمی‌ریختند.»

به نزدیکی گلزار شهدا می‌رسم. دختری دهه نودی با چشمانی پر اشک، با سلام نظامی پرچم را بالا گرفته و فریاد می‌زند:

«ایران پیروز است…»

چند نفر همراهش تکرار می‌کنند، فریادها در صداهای دیگر گم می‌شود، اما پژواکش تا دقایقی در گوش می‌پیچد.

در میان جمعیت، نوزادانی را می‌بینم که لباس نظامی بر تن دارند. مادرانشان آرام زمزمه می‌کنند هر کودکی که در آغوش دارند، سرباز آینده وطن است. آنان نه فقط امروز که فردای این سرزمین‌اند.

زنی که خواهر یکی از شهدای جنگ تحمیلی است با بغض می‌گوید:

«رهبرمان شهید شد، اما خونش در رگ‌های ملت جاری است. ما تا پای جان پای انقلاب و فرزند صالحش، آقا سید مجتبی، ایستاده‌ایم.»

ساعت‌ها گذشته، سرما استخوان‌سوز است؛ اما مردم هنوز ایستاده‌اند، شعار می‌دهند، لبخند می‌زنند. انگار سرما و باد هم دیگر حریف دل‌های گرمشان نیست.

در گوشه میدان پیرمردی فریاد می‌زند:

«برای خاکمان، برای وطن، جان می‌دهیم!»

و اینگونه، روز چهاردهم جنگ، روز چهاردهم حضور مردم است.

نفس‌های دشمن به شماره افتاده و ایمان مردم، تازه‌ترین نفس این خاک است.

 

اعظم علویری

انتهای پیام/۱۰۰۴


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید