به گزارش خبرگزاری بسیج از کرمان؛ مسعود براتی در یادداشتی نوشت: سهشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، هجدهمین روز جنگ رمضان چند تحول مهم در خود داشت. مهمترین آن اثبات چندباره در صحنه بودن مردم ایران بود که اثبات میکند اصلیترین بازیگر صحنه جنگ مردم مؤمن ایران هستند. سحرگاه سهشنبه آمریکا و رژیم صهیونیستی اهدافی را در تهران هدف قرارداد که با برنامه آنها برای آشوب در تهران انطباق داشت.
ترور شهید دکتر علی لاریجانی دبیر شورایعالی امنیت ملی و سردار سلیمانی فرمانده بسیج مستضعفین بهمنظور تضعیف ساختار امنیتی داخلی صورت گرفت. بعد از حوادث دیماه امسال در عمده تحلیلهای غربی نقش شهید لاریجانی در مدیریت آن حوادث خیلی برجسته شده بود. بسیج نیز بهعنوان نیروی مردمی تأمین امنیت بسیار موردتوجه قرار گرفته بود؛ لذا مشخص بود که آمریکا و رژیم صهیونیستی به دنبال فعالکردن عناصر مزدور داخلی خود هستند تا ناکامیهای عرصه جنگ را با این اقدامات جبران کنند.
از روزهای قبل این برآورد اطلاعاتی در میان مردم پیچیده بود که دشمن مترصد فرصت برای ایجاد ناامنی در داخل است. آخرین سهشنبه سال که به چهارشنبهسوری معروف است، به دلیل ماهیتی که دارد و هر سال محل بروز هیجانات مردم است، بستر مساعدی برای دشمن است تا طرح ناامنی خود را پیشبرد. هشدارهای متعددی منتشر شد و حتی فرمانده فراجا سردار رادان نیز از همه مردم خواست تا حضور خود در خیابانها را حداکثر کنند.
این هشدارها و درخواستها سبب شد جوششی در میان مردم رخ دهد. مردم ساعاتی قبل از اذان مغرب در خیابانها حاضر شدند. روزههای خود را در خیابان افطار کردند و تا پاسی از شب همچنان در خیابان ماندند. در تهران و سایر شهرها تحرک خاصی گزارش نشد. حضور بهموقع و پرشور مردم توطئه دشمن را خنثی کرد. این هوشمندی و کنشگری فعال و بهموقع در تاریخ ماندگار خواهد شد.
اما ترور شهید دکتر لاریجانی به نظر جنبه دیگری هم داشت و نوعی خدمت دادن رژیم صهیونیستی به ترامپ بود. در این روزها لاریجانی برجستهترین فردی بود که با گندهگوییهای ترامپ مقابلهبهمثل میکرد و در عرصه رسانه و افکار عمومی او را به سخره میگرفت و به چالش میکشید. ترور او یک خودشیرینی برای ترامپ هم بود. تحلیلی هم مبنی بر اینکه ترور لاریجانی باهدف بستن راههای خروج ترامپ از وضعیت جنگی بوده است. این هم قابلتأمل است. رژیم صهیونیستی بهشدت نگران است که آمریکا به دلیل فشارهای فزاینده از جنگ کنار بکشد بدون آنکه رژیم را خارج کند. این یک کابوس برای رژیم است.
در عرصه بینالملل هم تحولات مهمی شاهد بودیم. تقریباً تمام کشورهایی که ترامپ از آنها انتظار داشت که در چالش تنگه به او کمک کنند، دست رد به سینه او زدند تا آنجا که ترامپ بهصورت رسمی اعلام کرد که آنها پیشنهادش را نپذیرفتهاند و او دیگر به کمک آنها نیاز ندارد. ترامپ اسامی کشورها را نیز آورد و از ناتو نیز ابراز گلایه شدید کرد. این اعتراف از سوی خود ترامپ بسیار اهمیت دارد و یک اعتراف به شکست در عرصه بینالمللی است. حتماً این عصبانیت ترامپ که سناتور گراهام آن را بیسابقه توصیف کرده، آینده روابط آمریکا با متحدانش و ناتو را تحتتأثیر قرار میدهد.
ترامپ با دو چالش در ارتباط با متحدانش مواجه است. یکی عیان شده است که عدمپذیرش روایت پیروزی او از سوی آنهاست که نقطه عطف آن را نشست سران هفت بود. اما دومی که کمکم عیان میشود، ناتوانی ترامپ در پایاندادن به جنگی است که خود او آغاز کرده است. متحدان ترامپ باگذشت زمان او را ناتوان در این موضوع میبینند. این چالش میتواند عمیقتر از چالش عدم پیروزی باشد و بهعنوان نشانه اثبات شکست راهبردی ترامپ شناخته شود. هرچه زمان بیشتر بگذرد و ناتوانی ترامپ در حل چالش تنگه هرمز و توقف جنگ بیشتر نمایان شود، سقوط جایگاه او در جهان هم شدیدتر خواهد بود.
قبلاً هم اشاره شد که تنها چیزی که ترامپ نمیتواند آن را پنهان کند، تعداد روزهای جنگ است. هرچند او مدعی است که با تصمیم او جنگ ادامه مییابد، اما تمام شواهد نشان میدهد که او توانی برای پایان جنگ ندارد. او حتی برنامه برای ادامه جنگ ندارد و بهصورت اقتضائی جنگ را اداره میکند. رهبری جنگ را در واقع رژیم صهیونیستی برعهده دارد. اما در طرف مقابل ایران با یک برنامه حساب شده که از ابتدای جنگ دنبال کرده، صحنه جنگ را مدیریت میکند و با گذر زمان ضربات دقیقتر و محکمتر به لایههای عمیقتر ماشین جنگی دشمن وارد میکند.
منبع: فارس