
خبرگزاری بسیج، رقیه غلامی؛ باران آرام می بارد و مردم چون کوه همچنان در میدان ایستاده اند برخی با چتر و برخی بدون چتر و همین تداعی این مصرع از شعر است؛ «باران ببارد یا نبارد فرقی به حال من ندارد».
آری باران که سهل است این مردم زیر موشک و بمباران هم بیش از یک ماه است ایستاده اند چنان که آوازه استقامت آن ها کوه ها را به رشک وا داشته است.
در میان انبوه جمعیت میدان ساعت گم می شوم، جمعیتی که سرسختانه در جای درست تاریخ ایستاده اند برای حفظ خاک خود و آن را جان خود می دانند.
هر کس با شکلی و تیپی متفاوت فقط یک پرچم در دست گرفته و آن را در آسمان بارانی به گردش می آورند، پرچم ایران که کلمه «الله» در میان آن به خیل جمعیت جلال می بخشد.
همراه با همکارم از میان صفوف دوار دور میدان رد میشویم چشم مان به بانویی عشایری که از لباسش پیداست، می خورد دست به گوشی می شویم تا عکسی ثبت کنیم تا آماده شویم فرصت از دست می رود و بانوی عشایری از نگاه مان گم.
قطره های باران را از صورت مان با پشت دست پاک کرده و با چشم بین جمعیت چشم می چرخانیم و پس از دقایقی ناچار از بین جمعیت خارج می شویم و خود را به جایگاه مسئولان می رسانیم تا از حضور بی نظیر مردمی که دشمن را با اتحاد، همدلی و شکوه خود سخره گرفتند، فیلم بگیریم.
کارمان که تمام می شود خود را به موکب «رسانه یار» کنار همکاران دیگر می رسانیم، هر لحظه بر خیل جمعیت افزوده می شود و باران برای اینکه از این مردم کم نیاورد به شدت خود می افزاید.
من می مانم و واژه هایی درمانده از این عظمت و شوکت و جملاتی که مدام در ذهنم ردیف و پاک می شوند.