قزوین_ حادثه طبس، سالهاست که در حافظه تاریخی ملت ایران بهعنوان نماد شکست یک طراحی پیچیده و بهظاهر بینقص نظامی ثبت شده است؛ جایی که قدرتی مجهز، با همه برتریهای فنی و لجستیکی، در برابر مجموعهای از عوامل پیشبینینشده و البته ارادهای فراتر از محاسبات مادی، زمینگیر شد. طبس صرفاً یک حادثه نبود بلکه یک الگو بود، الگویی از اینکه چگونه یک عملیات بزرگ میتواند در نقطهای غیرمنتظره فروبپاشد.
امروز، وقتی خبر هدفگیری چهار فروند هواپیما و بالگرد دشمن در اصفهان منتشر میشود، ذهن آگاه، ناخودآگاه به همان الگو بازمیگردد. این شباهت، نه در جزئیات فنی، بلکه در ماهیت ماجراست، برتریطلبیای که با اطمینان به محاسبات خود وارد میدان میشود و در نهایت با واقعیتی متفاوت روبهرو میگردد. در هر دو رخداد، آنچه تعیینکننده بود، علاوه بر تجهیزات، شناخت میدان، آمادگی دفاعی و عنصر غافلگیری بود.
در طبس، دشمن تصور میکرد میتواند با اتکا به فناوری و برنامهریزی دقیق، مأموریتی پیچیده را در عمق خاک ایران به انجام برساند. اما آنچه رخ داد، فراتر از پیشبینیها بود. از طوفان شن گرفته تا اختلال در هماهنگیها، همهچیز دستبهدست هم داد تا عملیات به شکستی تاریخی بدل شود. این شکست، بیش از آنکه یک ناکامی نظامی باشد، فروپاشی یک ذهنیت بود، ذهنیتی که تصور میکرد میتوان اراده یک ملت را با ابزار نظامی در هم شکست.
اکنون در اصفهان، با وجود تفاوت در زمان و شرایط، بار دیگر شاهد شکسته شدن همان ذهنیت هستیم. هدفگیری موفق چندین پرنده دشمن، نشاندهنده آن است که نهتنها ساختار دفاعی کشور در طول زمان تضعیف نشده، بلکه با تجربهاندوزی از گذشته، به مرحلهای از بلوغ و آمادگی رسیده که قادر است تهدیدها را در نطفه خنثی کند. این اتفاق، حامل یک پیام است، پیامی روشن به هر آنکس که همچنان در محاسبات خود، عامل «ایران» را دستکم میگیرد.
نکته مهم در پیوند این دو رخداد، نقش زمان در تکامل یک تجربه تاریخی است. طبس، در زمان خود، یک هشدار بود. هشداری که اگرچه با غافلگیری همراه شد، اما بهسرعت به یک سرمایه راهبردی تبدیل گردید. این سرمایه، در طول سالها، به تقویت ساختارهای دفاعی، ارتقای سطح آمادگی و بازتعریف شیوههای مواجهه با تهدید انجامید. نتیجه آن، امروز در اصفهان خود را نشان میدهد؛ جایی که دیگر خبری از غافلگیری یکطرفه نیست، بلکه اینبار، ابتکار عمل در دست مدافعان است.
در کنار همه این تحلیلهای نظامی و راهبردی، یک لایه عمیقتر نیز وجود دارد که نمیتوان از آن چشم پوشید؛ لایهای که در باور عمومی این ملت، همواره بهعنوان عامل نهایی تعیینکننده شناخته میشود. در طبس، طوفان شن، تنها یک پدیده طبیعی نبود، بلکه نشانهای از دخالت قدرتی برتر بود؛ قدرتی که در لحظهای حساس، معادلات پیچیده انسانی را برهم زد. امروز نیز در اصفهان، این باور دوباره زنده میشود که در کنار آمادگی و توان دفاعی، نوعی عنایت و حضور الهی، مسیر حوادث را بهگونهای رقم میزند که نتیجه، در جهت حفظ و پایداری این سرزمین باشد. این نگاه، نه جایگزین تحلیل عقلانی، بلکه مکمل پیوندی میان ایمان و واقعیت میدان است.
در نهایت، باید گفت که تکرار تاریخ، همیشه به معنای بازگشت به نقطه آغاز نیست؛ گاهی تکرار، نشانه یک مسیر تکاملی است. طبس و اصفهان، دو نقطه در یک خط ممتد هستند؛ خطی که از تجربه به اقتدار میرسد. آنچه در این میان مثال زدنی است، روحیهای است که در سختترین شرایط نیز میدان را ترک نمیکند و از دل تهدید، فرصت میسازد.
امروز، آسمان اصفهان تنها شاهد یک عملیات موفق نبود؛ شاهد بازخوانی درسی بود که سالها پیش در دل کویر طبس نوشته شد. درسی که میگوید این سرزمین، هرگز صحنهای برای اجرای بیهزینه نقشههای دشمن نخواهد بود؛ چرا که تاریخ آن، بارها و بارها، خود را بهگونهای بازنویسی کرده که پایانش، همواره به سود ایستادگی رقم خورده است.
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰