بسم رب النور
من داستان نویسم، شعرسرا هستم و نمی توانم جلوی ذهن خیال پردازم را بگیرم و بعد از اینکه رهبرم، آسد مجتبای تاج سر(خرده نگیرید، دهه هشتادی ای که ندیده، شیفتهٔ ناخدای جدید کشتی انقلاب شده، مدل دیگری نمیتواند محبتش را بیان کند) می گویند در روز طبیعت، درخت بکارید و ایران را سرسبز و آباد کنید، به این فکر نکنم که این همان منش شیعه ی مرتضی علی است. آقایی که به دست کریمش، نخلستان ها آباد میشدند و گنجشک ها خانه دار.
نمیتوانم به این فکر نکنم که تک تک گلبول های خون در رگ های این مرد نام ایران را فریاد میزنند که حتی در میانهٔ جنگ می گوید: درخت بکارید برای فردای ایران. که شاداب باشد. که سبز بماند...
همانطور که در ایران باستان درختان میوه ای چون خرما و انگور نماد زندگی و باروری بودهاند و درختان بدون میوهٔ چنار و سرو که عمری دراز دارند تقدیس شده و برایشان مراسم دینی به جای میآوردهاند.
نمیتوانم به (گوکرن) فکر نکنم درختی در اساطیر ایران که شادابیش ضامن ماندگاری زندگی در گیتی بود. همان درختی که بعد از آفرینش توسط اهورا مزدا، اهریمن مارمولکی را می فرستد تا ریشهٔ درخت را بجود و حیات را بر روی زمین نابود کند. اما در پیرامون ریشهٔ درخت در اعماق دریای فراخكرت، دو ماهی خانه دارند که پیوسته به دور ریشه می چرخند و محافظ آن در برابر اهریمن زاده ها هستند. این دو ماهی همه جهات را با چشم باز محافظت میکنند و نیروی دید آنها در اوستا بسیار ستوده شده است.
نمیتوانم به این فکر نکنم که به گمانم حتی خدا هم درخت ها را بیشتر از سایر موجودات طبیعت دوست دارد که از بین همه آنها، تجلی میکند در جان تک درختی در صحرا و به موسی کلیم الله می گوید:
يَا مُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ
موسی، منم همان خدایی که صاحب جهانیان است...
آسدمجتبای تاج سر، رهبر عزیزم!
شما تبریک روز طبیعت می گویید و توصیه به درخت کاری می کنید. من به این فکر میکنم که شما چقدر تفسیر واژه آریایی شیعه اید.
سایه تان سبز سرو ایرانی
زهره طاهر
انتهای پیام/۱۰۱۰