قزوین_ دوازده اردیبهشت است و من دنبال کادویی برای تو هستم.اما هدیهای به دلم نمینشیند و آن چرا که لایقت است، پیدا نمی کنم.
پس نوشتن را برمیگزینم.
زیرا در میان تمامی داشتههایم، فقط قلم است که از آن من و جانم است پس به یاد همهی لحظههای از خود گذشتگیت قلم را میتراشم و به مرکب آغشته میکنم و از علم و دانش تو دَم میزنم.
دست به حکاکی بر قلبت می برم.
ناگهان در میان رقصش یادم میآید که چقدر از فلسفه دوازدهم اردیبهشت غافلم!
یادم رفته است که مطهری را استادانش مطهری کردهاند.
او رویش جوانهای است که از دست امام خمینی، روییدهاست و یادگاری از آیتالله مرعشی نجفی و بروجردی است.
من یادم رفته که دوازدهم اردیبهشت یعنی پنجاه و چهار جلد کتاب شهید مطهری که نشان دهندهی خط به ماست.
و چقدر خوشحالم که روز شهادت قهرمانی چون شهید مطهری به نام توست!
تویی که با تربیت هر یک از دختران، سه نسل را پرورش میدهی و آینده را چون احمدی روشن، روشن میسازی و سمیه کردستان دیگری را به رخ جهانیان میکشی.
جان من! تو کسی هستی که گِل وجودی دختران،در دستان توست، پس خود را مسئول میدانی و با توصیف چگونه انسان بودن، آن را نقش میدهی.
راستی من این را هم میدانم تویی که یاد میدهی؛ چگونه مطهری در میان شرایط خفقانِ شاهنشاهی؛ این گونه عاشق خدا شد.
چطور طباطبایی را یافت؟
آری! تو مبارز بودن را به شیوه مطهری میآموزی.
تو میگویی چگونه مثل شهید مطهری چند بُعدی باشیم؟
در کنار استاد بودن شاگرد هم باشیم.
در میانه مبارزه کردن سیاست را هم حفظ کنیم و چطور عالم متفکر باشیم.
پس توهم، برای ما یک مطهری هستی!
تو میتوانی قلاب زندگی مارا در دستانت بگیری و روح ما به بهترین شکل ببافی و عصب های گره خوردهامان را از هم جدا کنی.
تمام اینها را برایت قلم زدم تا بگویم
سپاس برای وجودت ای کسی که زندگی کردن را می آموزی.
روزت به وسعت قلب مهربان و دل صبورت مبارک.
به قلم؛ ریحانه فیض الهی
انتهای پیام/۱۰۱۰
یادداشت | فرشاد عالی
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان