۱۵ / مهر / ۱۴۰۵ - 07 October 2026
۱۴:۵۱
کد خبر : 9757431
۱۱:۰۷

۱۴۰۵/۰۲/۱۴

«بیمارستان را جهادی کردم»؛ روایت بانویی که عشق به رهبر را به زبان خدمت در زاهدان ترجمه کرد

از پخت غذای گرم تا سرکشی به خانه یتیمان و نظافت منزل بیماران؛ گروه جهادی شهید آبسالان در سیستان و بلوچستان، الگویی از زن مسلمان انقلابی است که خستگی را با «جانم فدای رهبر» درمان می‌کند.

«بیمارستان را جهادی کردم»؛ روایت بانویی که عشق به رهبر را به زبان خدمت در زاهدان ترجمه کرد

به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج، در جنوب‌شرق ایران، قلب تپنده‌ای به نام زاهدان، روایت دیگری در جریان است. روایتی از زنانی که در دل شب، نه برای خود، که برای خدمت به مردم و ابراز ارادت به رهبرشان، از جان مایه می‌گذارند.

گروه جهادی «شهید آبسالان» به سرپرستی خانم اعظم میربیگی، یکی از همان روایت‌های ناب و باورنکردنی است. روایتی که در آن، عشق به وطن و رهبر، تبدیل شده به هزاران وعده غذای گرم، داروی شبانه، دستی بر سر یتیمان و امیدی برای بیماران.

 فراتر از یک پویش ساده؛ یک مکتب خدمت

آنچه این گروه را از بسیاری از فعالیت‌های جهادی متمایز می‌کند، تمرکز بر تمام ابعاد زندگی نیازمندان است. اعظم میربیگی، فرمانده این گروه، با نگاهی مادرانه و مدیری فراتر از یک امدادگر، میدان را رصد می‌کند. اعضای گروه او، پازلی از تخصص‌های مختلف هستند: دانشجو، دکتر، معلم، لوله‌کش، برق‌کار، آشپز، امدادگر، آرایشگر و حتی بنا و نقاش. دختران و پسرانی که «با عشق خدمت می‌کنند» و جز رضای خداوند متعال و آرامش مردم، هیچ غایتی ندارند.

گستره خدمات این گروه، یک شبکه کامل حمایتی را نشان می‌دهد:
- تأمین معیشت و تغذیه: توزیع گسترده غذای گرم، شیر، چای، قهوه، خرما و نان محلی به صورت شبانه‌روزی برای معتکفین و شرکت‌کنندگان در تجمعات مردمی
- حمایت دارویی و درمانی: شناسایی خانواده‌های نیازمند و تهیه دارو برای آنان
- خدمات اجتماعی و نظافتی: رفتن به خانه بیماران و شستشو و نظافت منزل آنان که توانایی انجام کار را ندارند
- حمایت از کودکان آسیب‌دیده: سرکشی از دختران و پسرانی که پدر، مادر یا هر دو را از دست داده‌اند و دلجویی از کودکان بدسرپرست
- کرامت و شادی: اهدای روسری و گیره مو به دختران به مناسبت روز دختر

 راز خستگی‌ناپذیری: «جانم فدای رهبر عزیزمان»

شاید سخت‌ترین بخش کار جهادی، نه کمبود منابع، که فرسودگی روحی و جسمی باشد. اما خانم میربیگی پاسخی متفاوت به چالش «خستگی» دارد:  
«مردم با عشق به رهبر عزیزمان در تجمع‌ها شرکت می‌کنند، حتی بچه‌های کوچک با علاقه می‌آیند و حرف همه آنها این است: جانم فدای رهبر عزیزمان و کشورمان.»

این موج عظیم از عشق و ارادت مردم به رهبر، آنچنان شور و اشتیاقی در اعضای این گروه ایجاد کرده که هرگونه کمبود امکانات را به حاشیه رانده است. خودش می‌گوید: «علاقه به رهبر شهیدم و مردم سرزمینم» تمام چیزی است که باعث می‌شود علیرغم همه سختی‌ها، همچنان با انرژی به کار ادامه دهند.

 خاطره‌ای که ماندگار شد: جهاد در بیمارستان

اما نقطه عطف این روایت، شاید فراتر از همه آمارها باشد. اعظم میربیگی، تعریف می‌کند:  
«پانزده روز بی‌وقفه در ستاد پشتیبانی جنگ (خدمت) کار کردم تا اینکه از فشار کار زیاد، بی‌هوش شدم و راهی بیمارستان گشتم. چند روزی که در آن بخش بستری بودم، همه آن بخش را عضو گروه جهادی خودم کردم»

این جمله، خلاصه‌ای است از تمام آنچه که جهاد امروز نامیده می‌شود؛ جهادی که به یک مکان محدود نمی‌ماند، به یک نقش یا شغل خاص گره نمی‌خورد، بلکه در رگ‌های یک انسان مؤمن جاری می‌شود و هر جا که برود، آن مکان را به قرارگاه خدمت تبدیل می‌کند.

معنای خدمت و چشم‌اندازی به آینده

از نگاه او، معنای واقعی خدمت، ساده و عمیق است: «محبت، احترام، در زمان سختی کنار هم بودن.» این نگاه، باعث شده که گروه جهادی شهید آبسالان، «حال همه چیز را در خدمت به مردم بدانند و جز خدمت‌رسانی به مردم، به هیچ چیزی اهمیت ندهند.» عزم آنها برای دفاع از وطن، «تا پای جان» است.

این بانوی جهادگر، با رویی گشاده و احترام فراوان، از همه برای همکاری دعوت می‌کند؛ چه در قالب کمک مالی، چه مهارت‌هایی چون پزشکی، امدادگری، آشپزی، آرایشگری، برق‌کشی، بنایی و رنگ‌آمیزی.

و آرزوی گروهش برای آینده، فراتر از مرزهای زاهدان است: «انشالله بتوانیم در شهرهای دیگر هم خدمت‌رسانی کنیم.»


 جمع‌بندی 

گروه جهادی شهید آبسالان، با محوریت یک زن، ثابت کرده است که می‌توان در سخت‌ترین شرایط، با اتکا به عشق به رهبر و مردم، یک تمدن کوچک از خدمت بی‌منت ساخت. جایی که بیماری، تنهایی، فقر و غم نمی‌ماند، جایی که بیمارستان به حسینیه تبدیل می‌شود و هر شهروندی می‌تواند یک جهادگر باشد. این، همان تصویر واقعی از «ایران قوی» و «زن تراز انقلاب اسلامی» است.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید