قزوین_بعضی صحنهها هیچوقت از ذهن آدم پاک نمیشوند. مثل مادری که سالها سقف خانهاش با هر باران میچکید و حالا، کنار دیوارهای نوساز خانهاش ایستاده و به
روزهایی میاندیشد که مردانی در قامت بسیج و جهادگر بذر امید را در باغچه خانهاش کاشتند.
مثل پدری که دستان پینهبستهاش را روی شیر آب روستا میگذارد؛ همان روستایی که سالها تشنگی را جرعهجرعه تحمل کرده بود.

مثل کودکی که بسته آموزشیاش را در آغوش میگیرد؛ انگار میبیند آرزوهایش یکی یکی به حقیقت پیوست..
اینها فقط چند قاب ساده از خدمتاند؛ قابهایی که شاید هیچوقت تیتر اول رسانهها نشوند، اما حقیقتِ زنده جهاد را روایت میکنند. حقیقت مردانی و زنانی که بیآنکه نامی بخواهند، دل به جادههای خاکی زدند تا چراغی در خانهای روشن شود، سقفی بر سر خانوادهای قرار بگیرد و امید، دوباره به زندگی مردم برگردد.

سالروز تأسیس بسیج سازندگی، فقط یادآور شکلگیری یک نهاد نیست؛ یادآور تولد یک تفکر است. تفکری که باور دارد میشود وسط سختیها ایستاد، آستین بالا زد و بدون انتظار، برای مردم کاری کرد. همان روحیهای که سالها پیش در سنگرهای دفاع مقدس دیده شد، بعدها لباس خدمت پوشید و راهی روستاها، مناطق محروم و خانههای فراموششده شد.
سپاه و بسیج سازندگی در همه این سالها، فقط سازنده دیوار و جاده و پل نبودند؛ آنها سازنده دلهایی بودند که زیر فشار محرومیت، خسته شده بود. هر خانهای که ساخته شد، فقط چند متر آجر و سیمان نبود؛ یک امنیت بود، یک آرامش بود، یک «دوباره میشود زندگی کرد» بود. هر بسته معیشتی، فقط چند قلم کالا نبود؛ پیامی بود برای خانوادهای که احساس نکند در تنگنای زندگی تنها مانده است.

در استان قزوین، این روایت رنگ واقعیتری دارد. کافی است سری به روستاها و مناطق کمبرخوردار بزنی تا رد پای جهادگرانی را ببینی که بیهیاهو، شب و روزشان را پای خدمت گذاشتهاند.
آنجا که برای یک خانواده دارای پنج معلول، خانهای ساخته و تجهیز شد؛ خانهای که شاید برای خیلیها فقط یک پروژه عمرانی باشد، اما برای آن خانواده، معنای دوباره زندگی بود. دیوارهایی که دیگر بوی نگرانی نمیدادند، آن خانه، فقط یک سرپناه نبود؛ بازگشت کرامت به یک خانواده بود.
یا آن پیرزن روستایی که سالها خانه فرسودهاش با هر زمستان خمیدهتر میشد و حالا جهادگران آمدهاند تا سقف خانهاش را ترمیم کنند. شاید برای بعضیها تعمیر یک خانه اتفاق کوچکی باشد، اما برای ولینعمتانی که تمام عمرشان را پای این انقلاب ایستادهاند، همین توجه یعنی هنوز کسی صدای ترکهای دیوار خانهشان را میشنود.
و چه کسی میتواند عظمت نهضت آبرسانی به روستاهای استان را فقط در قالب چند عدد و آمار توضیح دهد؟ باید تشنگی یک روستا را دیده باشی تا بفهمی جاری شدن آب در لولهها یعنی چه. باید چشمان کودکی را ببینی که دیگر مجبور نیست دبههای آب را در کوچههای خاکی جابهجا کند. آب فقط آب نیست؛ نفسِ زندگی است. و جهادگرانی که آب را به روستاها رساندند، در حقیقت امید را به رگهای زندگی مردم تزریق کردند.
جادههایی که ساخته شد، پلهایی که روی مسیرهای سخت و ناهموار نشست، فقط پروژه عمرانی نبودند؛ آنها راه رسیدن مردم به زندگی راحتتر بودند. راه رسیدن بیمار به درمان، دانشآموز به مدرسه و کشاورز به بازار. گاهی یک جاده، فاصله یک روستا با فراموششدن را کم میکند.

در روزهایی که فشار اقتصادی نفس خیلی از خانوادهها را گرفته بود، بسیج سازندگی بار دیگر کنار مردم ایستاد. بستههای معیشتی، آرام و بیسر و صدا، به خانههایی رسید که شاید صاحبشان حتی حاضر نبود دردش را بیان کند. بستههای آموزشی هم به دست دانشآموزانی رسید که میان دغدغه درس و مشکلات زندگی گرفتار بودند. اینجا دیگر فقط بحث کمک نیست؛ بحث حفظ عزت آدمهاست.
راز ماندگاری بسیج سازندگی همین است؛ اینکه خدمت را نه یک مأموریت اداری، بلکه یک عهد انسانی میداند. جهادگرانش یاد گرفتهاند که گاهی بزرگترین کار دنیا، گرفتن دست یک انسان خسته است. یاد گرفتهاند که آبادانی فقط ساختن ساختمان نیست؛ باید دلها را هم ساخت، باید امید را هم زنده نگه داشت.
در کنار همه این خدمات، تصویرهای زیبای دیگری هم هست که کمتر دیده میشود؛ تصویر نوعروسانی که با کمک بسیج سازندگی، راهی خانه بخت شدند. این روزها تهیه جهیزیه برای بسیاری از خانوادهها به یکی از سنگینترین دغدغهها تبدیل شده، اما جهادگران باز هم کنار مردم ایستادند تا چراغ آغاز زندگی در خانهای خاموش نماند. جهیزیههایی که شاید از نگاه ظاهری چند وسیله ساده باشند، اما برای دخترانی که با نگرانی آینده را نگاه میکردند، معنای آرامش، عزت و امید داشتند. چه بسیار پدرانی که شرمنده هزینههای سنگین زندگی بودند و حالا با چشمانی خیس، دعای خیرشان بدرقه جهادگرانی است که بیمنت، شادی را به خانههایشان بردند. اینجا خدمت؛ حفظ حرمت دلهایی است که زیر فشار مشکلات خم شدهاند.
و امروز، جهادگران بسیج سازندگی فقط در میدان خدمت حضور ندارند؛ آنها در میدان «حضور» نیز دوشادوش مردم ایستادهاند. همان دستانی که دیروز آجر روی آجر گذاشتند، آب را به روستا رساندند و خانه محرومان را ساختند، امروز پرچم وطن را نیز بر دوش گرفتهاند. این روزها جهادگران را میشود میان مردم دید؛ در خیابانها، در اجتماعات، در لحظههایی که نام ایران میآید و دلها به تپش میافتد. آبادگران این سرزمین خوب میدانند که وطن را باید با عشق ساخت، با غیرت حفظ کرد و با حضور، پای آن ایستاد. پرچمی که امروز در دستان جهادگران برافراشته است، روایت نسلی است که هم در میدان سازندگی میدرخشد و هم در میدان وفاداری به ایران و انقلاب، قامتش را استوار نگه داشته است.
امروز وقتی از بسیج سازندگی حرف میزنیم، از نسلی سخن میگوییم که هنوز به تفکر «میشود» ایمان دارد. نسلی که میان همه سختیها، هنوز برای روشن کردن چراغ خانهای در دورترین روستا، کیلومترها راه میرود.
و شاید حقیقت همین باشد؛
جهان را فقط با پروژههای بزرگ نمیسازند،
گاهی یک لبخندِ آرامِ مادرانه در خانهای محروم، نتیجه بزرگترین عملیاتِ سازندگی دنیاست.
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰