
به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج، در شهرستان سیب و سوران، استان سیستان و بلوچستان، مردانی با دستانی پینهبسته پای کار آمدهاند. نه مهندس، نه پزشک، نه مسئول؛ کارگر و بنا. همانهایی که روزها در ساختمانهای شهر و روستا کار میکنند، حالا در کنار هم، گروه جهادی «سردار حجازی» را شکل دادهاند؛ با هدفی ساده اما بزرگ: خدمترسانی و محرومیتزدایی.
خالد دهواری، مسئول این گروه، از سال ۱۴۰۱ هدایت این گروه را بر عهده دارد. مسیری که با حضور میدانی و گفتگو با شوراها و معتمدین روستاها، نیازها را شناسایی میکنند و در دو حوزه اصلی کمکهای غذایی و فعالیتهای عمرانی، گرهها را میگشایند.
چالشها کم نیستند؛ گرما و سرمای طاقتفرسا، کمبود امکانات در روستاهای دورافتاده. اما آنها راهکار دارند: تعیین اهداف اصلی، استفاده حداکثری از تجهیزات، همکاری و مشارکت، پیشبینی نیازها و بهرهگیری از هر ابزار کارآمدی که در دست دارند.
«غریبآباد»؛ جایی که خانهها و دلها مرمت شد
اما آنچه این گروه جهادی را از بسیاری دیگر متمایز میکند، یک خاطره است. خاطرهای از دل روستایی به نام «غریبآباد»؛ روستایی که نامش گویی قصهای از تنهایی را زمزمه می کرد، ولی با حضور جهادگران این زمزمه تغییر کرد؛ خالد دهواری خود این روایت را چنین بیان میکند:
«اولین روزهای سال ۱۴۰۳ بود. نسیم بهاری، نوید آغاز فصلی نو میداد، اما ما در میان مردمان غریبآباد،برای خدمترسانی گرد هم آمده بودیم. هدف، مرمت و بازسازی خانههای محرومین بود؛ خانههایی که شاید سقفشان نیازمند ترمیم بود.
پدرم، که همیشه چراغ راه زندگیام بود، با اشتیاقی وصفناپذیر مرا در این سفر همراهی کرد. شب فرا رسید و کار ما تازه آغاز شد. نور چراغهای موقت، بر چهرههای خسته اما مصمم ما میتابید و صدای تیشه و پتک، در سکوت شب روستا میپیچید. ساعتها گذشت، تاریکی جای خود را به سپیده دم میداد و خستگی بر انداممان سایه میانداخت.
هر بار که نگاه مضطربم به پدر میافتاد و او را غرق در کار میدیدم، دلم آشوب میشد. آرام به گوشش گفتم: «پدر جان، خسته شدی. بس است دیگر، کمی استراحت کن.»
لبخندی زد، لبخندی که تمام خستگیاش را در خود پنهان میکرد و با لحنی که مهرش از جانم میگذشت، پاسخ داد: «نه، پسر گلم. نمیگذارم ثواب این کارها را تنها ببری. بیا تا با هم شریک باشیم.»
در آن لحظه، نه تنها خستگی از تنم بیرون رفت، بلکه گرمای وجود پدرم، سرمای غربت آن روستا را از دلم زدود. فهمیدم که خدمت، تنها با دست خالی و عرق جبین نیست؛ بلکه با عشق، ایثار و همراهی است که معنا پیدا میکند. پدرم نه تنها سازنده بناهای ویران بود، که بنای روح و جان ما را نیز استوار میساخت. آن شب در غریبآباد، نه تنها خانهای مرمت شد، بلکه درس عشق و انسانیت در دل ما حک شد؛ درسی که تا ابد ماندگار خواهد ماند.»
سخن پدر؛ چراغ راه ادامه
وقتی از خالد دهواری میپرسیم چه چیزی باعث میشود علیرغم همه سختیها، همچنان با انرژی به کار ادامه دهند، به سخنی از پدرش اشاره میکند که همواره در گوشش زمزمه میشود:
«کسی که برای کمک به برادرش و رساندن سود به او گام برمیدارد، پاداشی برابر با مجاهدان در راه خدا دریافت خواهد کرد.»
این نگاه، تمام انرژی و انگیزه گروه است.
یک اقدام ویژه: سحری برای مدافعان امنیت
گروه جهادی سردار حجازی در طول جنگ رمضان ۱۴۰۴، اقدام ارزشمند تهیه سحری برای ۱۰۰ نفر از نیروهای زحمتکش تأمینکننده امنیت شهرستان در جبهه پشتیبانی از جنگ را انجام داده است. اقدامی که نشان میدهد نگاه آنها فقط به محرومیتزدایی محدود نمیشود، بلکه پشتیبانی از مدافعان وطن نیز بخشی از مأموریت آنهاست.
چشمانداز آینده
برنامه آینده این گروه جهادی ساده اما بیپایان است:
شناسایی محرومین منطقه و خدمترسانی به کشور و مردم در حد توان و ظرفیتسازی.
مردم نیز میتوانند در سه حوزه کمک مالی، کمک مهارتی و معرفی به دیگران، این گروه را حمایت کنند.
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛