۰۸ / خرداد / ۱۴۰۵ - 29 May 2026
19:00
کد خبر : 9761209
۲۱:۱۳

۱۴۰۵/۰۳/۰۱

زنانی که در میدان ماندند و ۷۰ شب است خانه نرفته‌اند

همه فکر می‌کردند بعد از آن روزهای پرالتهاب، میدان‌ها خلوت می‌شود؛ اما هما دیزبند از شب‌هایی می‌گوید که نه موشک‌های دشمن و نه خستگیِ ۷۰ شب ایستادگی، نتوانست مادری را که نوزاد چندروزه‌اش را بغل کرده بود، از تجریش به خانه بفرستد.

«حتی وقتی بلندگوها خاموش می‌شد، آن‌ها نمی‌رفتند، می‌گفتند: اگر یک شب نتوانیم در این تجمعات حاضر شویم، انگار نمازمان قضا شده است؛ این حضور برای ما یک واجب سیاسی است که با گوشت و پوستمان عجین شده.» هما دیزبند از دیالوگ‌های منتشرنشده با افرادی می‌گوید که شاید ظاهرشان «حزب‌اللهی» نباشد اما تا ساعت ۳ صبح نگهبان امنیت میدان بودند.

عقربه‌های ساعت به سمت یازده هجوم می‌برند، اما میدان تجریش گویی در منطق زمانی دیگری سیر می‌کند. در میان همهمه شعارها و رفت‌وآمد مردم، زنی ۳۴ساله ایستاده است. «هما دیزبند»، طلبه و فعال فرهنگی حوزه علمیه صالحیه، نه به‌عنوان یک تماشاچی، بلکه به‌عنوان کسی که رسالت خود را در تبیین و گفت‌وگو یافته، بیش از هفتاد شب است که تجریش را خانه دوم خود کرده است. او از روزهای تلخ پس از شهادت رهبر فقید می‌گوید؛ از حیرتی که به حماسه بدل شد و از موکبی که برپا کردند تا گره‌های ذهنی را با سرانگشت گفت‌وگو باز کنند.

از حیرت رمضان تا حماسه هفتاد شب استقامت
دیزبند روایتش را از روزهای ابتدایی جنگ آغاز می‌کند. او معتقد است تجمعاتی که امروز می‌بینیم، ریشه در یک تحول روحی جمعی دارد: «یادمه اولین روزهای پس از شهادت حضرت آقا که ماه مبارک رمضان بود، مردم با بغض و عصبانیت عجیبی به میدان می‌آمدند. یک‌جور سردرگمی و حیرت در چهره‌ها بود؛ انگار کسی نمی‌دانست چه سرنوشتی در انتظار کشور است.

اما این تجمعات شبانه، مسیری بود که خدا خودش هدایتش کرد. حالا هفتاد شب گذشته و ما نه‌تنها شاهد کمرنگ شدن حضور مردم نبودیم، بلکه این استقامت به یک سیر کمالی تبدیل شده است.» او می‌گوید حضور در میدان، فراتر از یک شعار، به بخشی از زیست روزمره آن‌ها تبدیل شده است. حتی اگر مهمانی ناخوانده بیاید، باز هم راهی پیدا می‌کنند تا با کاروان‌های ماشینی و پرچم‌های برافراشته، خود را به صفوف مردم برسانند.

موکب صالحیه؛ میز گفت‌وگو به جای تریبون یک‌طرفه
در گوشه‌ای از میدان، موکبی برپاست که دیزبند و دوستان طلبه‌اش مدیریت آن را بر عهده دارند. اینجا خبری از سخنرانی‌های رسمی نیست؛ اینجا جای شنیدن است.هر شب اساتیدی برای مشاوره خانواده، تربیت فرزند و حتی استعدادیابی تحصیلی در موکب حاضر می‌شوند و گروه‌هایی با مردم درباره وظایف جوان مؤمن انقلابی و راهکارهای عملیاتی بیانیه گام دوم گفت‌وگو می‌کنند. هدف آن‌ها فراتر از تجمع، شکل‌گیری حلقه‌هایی در هر محله است تا مشکلات مردم شناسایی و حل شود.

دیزبند با افتخار از فعالیت‌های قرآنی و طرح جمع‌آوری «روایت‌های مردمی از جنگ» می‌گوید؛ تلاشی برای اینکه تاریخ این روزها نه فقط به شکل یک گزارش انسانی، بلکه به‌عنوان یک «روایت الهی» برای نسل‌های بعد ثبت شود.

مادری با نوزاد در آستانه خطر
او و همسرش خستگی را نمی‌شناسند، چرا که معتقدند در این میدان، هر قدمی که برداشته می‌شود، سطری از یک تاریخ الهی است که نباید اجازه داد به فراموشی سپرده شود. یکی از تأثیرگذارترین صحنه‌هایی که هما در ذهن دارد، حضور زنانی است که سختی‌های شخصی مانع از انجام رسالتشان نشده است: «خانمی را دیدم که نوزادش تازه به دنیا آمده بود.

در شرایطی که مادران پس از زایمان به مراقبت‌های ویژه و دوری از آلودگی و هیاهو نیاز دارند، او با فرزندش در میان جمعیت ایستاده بود. ما اصرار کردیم که بیاید داخل غرفه و روی صندلی استراحت کند تا ما مراقب فرزندش باشیم، اما او با صلابت می‌گفت: “من آمده‌ام که ایستادن را نشان دهم.” این اقتدار زنانه که از حضرت زهرا (س) الگو می‌گیرد، مرکز ثقل این تجمعات است.»

شجاعت زیر سایه جنگنده‌ها
در شب‌هایی که برنامه‌های رسمی و بلندگوها جمع‌آوری می‌شوند، تجریش هنوز خالی نمی‌شود. دیزبند از مردمی می‌گوید که نگهبانان افتخاری امنیت شهر شده‌اند: ساعت یازده و نیم شب که غرفه‌ها جمع می‌شود، می‌دیدم عده‌ای تا ساعت ۳ نصف شب هنوز در میدان هستند.

وقتی با آن‌ها هم‌کلام می‌شدم، با وجود خستگی مفرط و مشغله‌های اقتصادی روزمره، می‌گفتند: ما اینجا می‌مانیم و مراقبیم. نباید اجازه دهیم بدخواهان از خستگی ما سوءاستفاده کنند و اتفاقات تلخ گذشته تکرار شود. افرادی را می‌دیدم با پوشش‌های معمولی و مانتویی که شاید در نگاه اول “حزب‌اللهی” به نظر نرسند، اما دغدغه کشورشان آن‌ها را تا سپیده دم بیدار نگه می‌داشت.

قبل از ایام آتش‌بس، یک شب که جنگنده‌ها برای ایجاد رعب و وحشت بالای سر میدان تجریش مانور می‌دادند و صدای مهیبی ایجاد می‌کردند، دیزبند و همکارانش تصور می‌کردند جمعیت پراکنده شود. اما در کمال حیرت دیدند نه‌تنها کسی نرفت، بلکه شعارها بلندتر شد و پرچم‌ها با شدت بیشتری تکان خوردند. این همان مکتب رهبر شهیدمان و سردار سلیمانی عزیزمات است که به این مردم آموخت فرصتی که در تهدیدها هست، در خود فرصت‌ها نیست. حالا هیچ چیزی مردم ما را نمی‌ترساند.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید