ضرورت بازسازی «ما»ی ملی در ایران پساجنگ
محمد پور خوش سعادت
جامعه ایران در آستانه دو مناسبت مهم تاریخی ـ (دوم خرداد و سوم خرداد) ـ بار دیگر با یک پرسش بنیادین مواجه است: چگونه میتوان میان حافظه مقاومت و مطالبه اصلاح، میان امنیت ملی و کرامت اجتماعی، و میان هویت تاریخی و نیازهای نسل جدید، نوعی پیوند پایدار برقرار کرد؟ در چهار دهه گذشته، بخشی از منازعات سیاسی در ایران بر پایه نوعی دوگانهسازی شکل گرفته است؛ گویی «ایرانِ مقاومت» و «ایرانِ جامعه» دو پروژه متعارضاند. در این روایت تقلیلگرایانه، دفاع از استقلال و ایستادگی منطقهای، گاه در برابر خواست مشارکت، آزادیهای مدنی و اصلاحات اجتماعی قرار گرفته و در مقابل، هرگونه سخن گفتن از جامعه مدنی و مطالبات نسل جدید، به فاصله گرفتن از هویت ملی و مقاومت تعبیر شده است. حال آنکه تجربه تاریخی ایران نشان میدهد جامعه ایرانی، هرگز این دو را در تعارض با یکدیگر نفهمیده است. سوم خرداد، صرفاً یک پیروزی نظامی نبود؛ لحظهای بود که جامعه ایرانی توانست از دل بحران، نوعی «همبستگی ملی» تولید کند. خرمشهر را صرفاً ساختارهای رسمی آزاد نکردند؛ این مردم بودند که با اتکا به سرمایههای معنوی، حس تعلق ملی و مشارکت اجتماعی، از یک شهرِ اشغالشده، نماد عزت ملی ساختند. در سوی دیگر، دوم خرداد نیز تنها یک رخداد انتخاباتی نبود. آن واقعه، بیانگر مطالبه بخشی از جامعه برای شنیده شدن، مشارکت در تعیین سرنوشت و بازتعریف نسبت دولت و جامعه بود. در واقع، جامعه ایرانی در هر دو مقطع تاریخی، یک مطالبه مشترک داشت: حفظ ایران، همراه با حفظ شأن و نقش مردم.
حتی در تجربههای متأخرتر، از جمله در دوره جنگ رمضان و فضای تنش و تهدید منطقهای، بار دیگر مشاهده شد که جامعه ایرانی، در بزنگاههایی که احساس کند موجودیت، استقلال یا کرامت ملیاش هدف قرار گرفته، ظرفیت بالایی برای همبستگی و حضور اجتماعی دارد. حضور و ایستادگی بخشی از مردم در خیابانها در اعتراض به تهدیدات اسرائیل و آمریکا، فارغ از تحلیلهای سیاسی روزمره، حامل یک معنا بود: هنوز پیوندی عمیق میان جامعه ایرانی و مفهوم استقلال و عزت ملی وجود دارد. مسئله اساسی امروز، اما این است که چگونه میتوان این سرمایه اجتماعی و معنوی را حفظ و بازتولید کرد؟ هیچ جامعهای تنها با اتکا به سازوکارهای امنیتی یا اداری پایدار نمیماند. پایداری سیاسی، پیش از هر چیز، نیازمند «اعتماد عمومی» است؛ اعتمادی که از احساس مشارکت، عدالت، دیده شدن و تعلق به آینده مشترک شکل میگیرد. جامعهای که در آن گروههای مختلف اجتماعی احساس حذف یا نادیدهگرفتهشدن داشته باشند، به تدریج دچار فرسایش سرمایه اجتماعی خواهد شد؛ حتی اگر در سطح رسمی، انسجام ظاهری حفظ شود. از همین رو، ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازسازی یک «روایت ملی جامع» است؛ روایتی که نه حافظه جنگ و مقاومت را انکار کند و نه مطالبات مدنی، اقتصادی و فرهنگی جامعه را.
نسل جدید باید بتواند هم خرمشهر را بفهمد و هم دوم خرداد را؛ هم معنای استقلال را درک کند و هم ضرورت آزادی، رفاه، کرامت اجتماعی و حق مشارکت را.
در این میان، نقش نهادهای میانجی ــ از رسانهها و نظام آموزشی گرفته تا دانشگاه، هنر و روشنفکری عمومی ــ اهمیتی تعیینکننده دارد. اگر این نهادها نتوانند تعریفی مشترک و غیرحذفی از «ایران» ارائه کنند، شکاف نسلی و گسست اجتماعی عمیقتر خواهد شد. جامعه ایران نیازمند بازتعریف مفهوم «عزت» است؛ عزتی که هم استقلال سیاسی را شامل شود و هم کیفیت زندگی شهروندان، امید اجتماعی و احساس امنیت روانی و اقتصادی را.
ایرانِ قدرتمند، صرفاً با مؤلفههای سخت قدرت ساخته نمیشود. قدرت پایدار، زمانی شکل میگیرد که جامعه احساس کند بخشی از یک «ما»ی مشترک است؛ «ما» یی که در آن، تفاوتهای سیاسی و فرهنگی به حذف متقابل منجر نمیشود. خرمشهر را مردم آزاد کردند و دوم خرداد را نیز مردم ساختند. نادیده گرفتن هر یک، نادیده گرفتن بخشی از حقیقت جامعه ایرانی است. شاید اکنون، پس از سالها فرسایش سیاسی و اجتماعی، زمان آن رسیده باشد که ایران دوباره بر محور یک «ما»ی ملی بازسازی شود؛ «ما» یی که نه بر حذف دیگری، بلکه بر پیوند میان استقلال، مشارکت، عدالت و کرامت انسانی استوار باشد.
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛