۱۱ / تير / ۱۴۰۵ - 02 July 2026
20:03
کد خبر : 9769086
۱۱:۱۰

۱۴۰۵/۰۴/۱۱

سوختیم و برخاستیم

تبریز- آقا شهادت آرزویت بود درست ولی پس ما چی که این گونه در فراق داغ تو هزار بار شکستیم، سوختیم و برخاستیم، بله برخاستیم با داغ دل مان، با همه توان مان و دست مشت کردیم به یاد تو برابر دشمنی که فکر کرد امام مان را از ما گرفته است.

 

خبرگزاری بسیج، رقیه غلامی؛ چهار ماه است با غم تو سر می کنیم، غمی جانکاه، داغی آتشین که هرم آن دل مان را گداخته است، چهار ماه است چهار ماه آقا!

مگر ما طاقت این غم را داشتیم که مبتلای آن کردی و رفتی، شهادت آرزویت بود درست ولی پس ما چی که این گونه در فراق داغ تو هزار بار شکستیم، سوختیم و برخاستیم، بله برخاستیم با داغ دل مان، با همه توان مان و دست مشت کردیم به یاد تو برابر دشمنی که فکر کرد امام مان را از ما گرفته است.

امام ما که از همان آغاز رهبری خود نه که پیش از آن از زمان امام راحل در دل مان جا خوش کرده بود به عنوان عزیز امام و همین بود که بار غم فراق امام را توانستیم با وجود او بر دوش بکشیم.

حالا رفتی و ما ماندیم و غمت، داغت، داغی جگر سوز، داغی که جان سخت مان کرد، هرگز فکر نمی کردم نباشی و من باشم، هرگز تصور نبودنت را به خودم جرات نداده بودم ولی دروغ چرا وقتی سال ها پیش بازدید نیروهای مسلح رفته بودی و با اقتدار راه می رفتی گفتم که حقا شهادت برازنده توست آقا!

کاش زبانم لال می شد آن روز، کاش آن روز به امروز فکر می کردم که شهادتت ویران مان می کند، می ریزد در جانی که دیگر رمقی برایش نمانده است.

آقا باور کن سخت است، باور کن سخت است یتیمی، مگر نه اینکه پدر مهربان مان بودی و انیس خستگی هامان.

آقا باور کن تاب نداریم، این که بروی و ما را تنها بگذاری، تو می روی و چشم ما!! برگرد برگرد آقا! برگرد، برگرد که شوق دوباره دیدنت را می شمارم.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید