۱۴ / تير / ۱۴۰۵ - 05 July 2026
00:21
کد خبر : 9769618
۲۰:۴۰

۱۴۰۵/۰۴/۱۳

آخرین دیدار با اشک در تاریخ ماندگار شد

در روز نخست وداع با رهبر شهید ایران، تهران در میان ازدحامی از عزاداران در گرمای ۳۸ درجه تابستان، صحنه‌ای از تاریخ را رقم می‌زد؛ ثبت لحظاتی از آخرین دیدارها و نجواها؛ جایی که چشمان اشک‌بار مسیر وصل را می جستند.

آخرین دیدار با اشک در تاریخ ماندگار شد

از نخستین ساعات صبح روز شنبه، تصاویر منتشر شده در صفحات فضای مجازی این خبر را مدام تکرار می کرد که تهران از ساعت‌هاست که نخوابیده؛ از همان ساعت‌هایی که می‌رفت جمعه را به شنبه برساند؛ از خنکای شب ۱۲ تیر تا صبح همین امروز مردم دسته‌دسته از مترو راهی مقصد مشترکی شده‌ بودند: مصلای امام خمینی(ره)؛ بهانه نیاز نبود، یک روز تاریخی آنان را به خود می‌خواند، یک روز برای ثبت در حافظه جهانی؛ یک وداع تاریخی.

هنوز گرگ و میش صبح بود؛ خورشید بر آسمان تهران نتابیده بود که خیابان‌های منتهی به مصلای امام خمینی، مملو از جمعیتی شد که گویی روزها انتظارش را می کشید؛ مردم از دور و نزدیک از پس جنگ و موشک باران، با قلبی اندوهگین از غمی بی‌پایان، در انتظار این وداع تلخ نشسته‌بودند، برای آخرین دیدار، آخرین وداع، آخرین زیارت.

راهی مسیر مردم هستم، مسیری مشترک برای دردی یکسان، ورودی‌های مصلا، صحنه‌ تماشایی صبوری بود؛ مردم، آرام و آهسته، سیاه پوش، عزادار، برخی گل‌مال، راهی یک مقصد مشترک، شب را در انتظار یک لحظه دیدار به صبح پیوند زده بودند.

مردم لحظه به لحظه در خیابان های منتهی به مصلای بیشتر و بیشتر در هم تنیده تر و کنار هم گیراتر، پیش می رفتند و گرمای تهران هم حریفشان نبود؛ مقصد عزیزتر و سنگین تر از سختی راه بود.

صداهایی از عمق جان

در میان ازدحام، آنجا که گرما از دیوارهای سیمانی شهر برمی‌خاست، شهرداری تهران و موکب‌های مردمی، تلاشی دیگر داشتند: پاشیدن مداوم آب به صورت خسته زائران؛ توزیع جرعه‌جرعه آب خنک و شربت میان زائرانی که از راه‌های دور و نزدیک آمده بودند؛ اما تب و تاب دیدار آخر کجا و گرمای تیرماه تهران کجا، این عشق حریف می طلبید.

در گوشه‌ای از این مسیر پرشور، ۲ جانباز نابینا را دیدم؛ ۲ مرد که سال‌هاست نور چشمشان را در راه همین عشق به وطن از دست داده‌اند، اما حالا با کمک همراهشان، مسیر مصلا را به مقصد دیدار آخر با رهبر شهید طی می‌کردند.

یکی شان می‌گفت: ما برای تشییع پیکر رهبر شهیدمان آمده‌ایم. از ساعت ۵ صبح حرکت کردیم و تا در مصلا باز شد، خودمان را رساندیم. این آخرین وداعی است که با رهبرمان داریم. تکلیف شرعی، اخلاقی و اجتماعی ما بود که امروز بیاییم و با «آقا» وداع کنیم. باید می‌آمدیم تا به دشمن ثابت کنیم که اگرچه رهبرمان شهید شده، اما ایستاده‌ایم... الان باید خداحافظی کنیم.

پیرمرد جانباز نابینای دیگر هم می‌گفت: این جماعت انبوه برای جان‌فشانی و قدردانی از رهبر عزیزمان اینجا هستند. ایشان با مدیریت، صلابت و تقوایی که داشت، دشمن را به زانو درآورد؛ مردم امروز آمده‌اند تا اندک خدمتی برای امام عزیزمان انجام دهند. امامی که به گردن ما حق بزرگی دارد و حالا حالاها نمی‌توانیم جای خالی ایشان را پر کنیم.

در میان جمعیت اما مردی را می بینم که انگار هم اکنون از سفر حج آمده: پیراهنی مشکی بلند، قدی کشیده، با صلابت و عرقچین بر سر تنها به سمت مصلا می رود، علت این شتابش که می‌پرسم می گوید: این جماعت برای بدرقه نیامده‌اند؛ آمده‌اند بگویند فرزند زهرا(س) کشته شده است؛ من هم در عزای همین بزرگمرد آمده ام که بگویم ما پای انتقامت ایستاده‌ایم.

صدایش وقتی از قدرت و صلابت رهبر شهید سخن می‌گفت، اوج گرفت اما ناگهان بغض، گلویش را فشرد؛ سپس در اوج حماسه، با چشمانی خیس و صدایی رسا از دلتنگی هایش گفت: الان امام حسین(ع) ما اینجاست در همین مصلا؛ فرزند زهرایمان اینجاست. ان‌شاءالله خدا دشمنان را لعنت کند و ظهور آقایمان حضرت امام زمان (عج) را نردیک کند تا دوباره ایشان را زیارت کنیم.

خیابان میزبان خیل عظیم مردم است، برخی با خانواده آمده اند، برخی با دوستانشان، برخی هم تنها؛ اما مقصد و اراده همه بر یک هدف مشترک متمرکز است: از زنی که در میان جمعیت آرام گریه می کرد و راهش را در پیش گرفته بود، تا مادری که دست فرزند در دست، زیر گرمای ظهر تابستان از درب مصلا خارج می شد، همه عزادار و مشتاق زیارت، برای آخرین دیدار و آخرین وداع.

زنی در میان جمعیت در سوالم که می پرسم از کجا می آیی؟ می‌گوید: از دیداری که برای بار آخر است، از کنار التهاب زخمی که هنوز تازه است و تا همیشه هم تازه می‌ماند. اینجاییم تا بگوییم که شاید سلیقه‌مان یکی نباشد، اما حرف‌مان هر وقت که حرف از ایران باشد یکی است مثل رهبرمان که یکی بود، حالا هم که مقصدمان در دیدار آخرش یکی شده.

کمی جلوتر، با زنی هم صحبت می شوم که اهل تهران نیست؛ از راهی دور برای آخرین دیدار آمده؛ با دقت از جزئیات خدماتی مراسم تعریف می‌کند؛ از نحوه بازرسی‌ها، از استقرار ایستگاه‌ها و از اینکه چقدر همه چیز «خوب» پیش رفته است؛ وقتی به لحظه‌ دیدن تابوت رهبر شهید می رسد، ناگهان کلامش رنگ دیگری می گیرد...

زن که تا ثانیه‌ای قبل به جزئیات مدیریتی مراسم فکر می‌کرد، وقتی دیدار با تابوت رهبرش در ذهنش زنده شد، زبانش بند آمد و چشمانش پر از اشک شد؛ گویی در آن لحظه، تمام نظم و تدبیری که برایش جذاب بود، در برابر داغ فقدان و غم آخرین دیدار، رنگ باخت.

داغی بر دل نسل نو

تأثیرگذارترین لحظه اما، گفت‌وگو با دخترک ۱۴ یا ۱۵ ساله‌ای بود که همراه پدرش از مصلا خارج می شد، از زیارت و آخرین دیدار آمده بود، در گفت و گو با خبرنگار ایرنا از تاکید همیشگی رهبر شهید بر اتحاد و سرافرازی کشور می‌گفت؛ با صدایی که سعی می‌کرد محکم باشد، از آخرین وداع حرف می‌زد. اما وقتی از او پرسیدم «آیا تابوت رهبر شهید را دیدی؟»، سکوتی طولانی میان ما فاصله انداخت.

لرزش لب‌هایش نشان از طوفانی در دل داشت. خواست بگوید که چطور صحنه بالا آمدن سکوی حامل تابوت و رهبرش را برای آخرین بار دید، اما بغض، راه سخنش را بست و من از خودم می پرسیدم برای درک چنین غم عمیقی زیادی جوان نیست؟ اشک‌هایش اما از هر بیانیه‌ و جوابی رساتر بود، نسل جوانی که در سایه همین جنگ‌های تحمیلی، وطن را نوع دیگری زمزمه و درک کرده بود، نسلی که حالا باید پرچم‌دار همان رهبر باشد.

فردا و پس‌فردای حماسه

اینجا، در مصلای امام خمینی، زمان متوقف شده است. جمعیت همچنان در رفت‌وآمد است. با وجود گرمای کلافه‌کننده، هیچ‌کس قصد بازگشت ندارد. مردم با زمزمه‌ آقا ما را حلال کن، تابوت رهبر شهید و خانواده اش را می بینند، بر سر می زنند، برخی ها کنج عزلت می گزینند، برخی دیگر آرام فقط به شیون و زاری می پردازند، پدری از این سرزمین رفته و حالا فرزندانش در فراق او، با چشمانی خیس، برای مراسم اصلی آماده می‌شوند.

طبق اعلام نهادهای مسئول، مراسم وداع این سیل زائران تا فردا یکشنبه، ۱۴ تیرماه ادامه خواهد داشت؛ تا اینکه سرانجام روز دوشنبه، ۱۵ تیرماه، تهران شاهد بزرگ‌ترین بدرقه‌ تاریخ معاصر خود خواهد بود؛ روزی که پیکرِ رهبر شهید، بر شانه‌های مردمی که برای انتقام و ادامه مسیر او سوگند خورده‌اند، به سوی آرامگاه ابدی‌اش تشییع خواهد شد.

تهران امروز نه تنها پیکر یک رهبر، که تاریخ ایستادگی یک ملت را زیارت می‌کند، آخرین دیدار را می‌جوید و آخرین تصویر از یک آرامش ابدی را به خاطر می‌سپارد و این انبوه جمعیت، تنها یک پیام دارد که در گرمای ظهر تیرماه، از دل خاک مصلا تا آسمان تهران فریاد می‌شود: ما تا آخر ایستاده‌ایم


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید