
خبرگزاری بسیج، رقیه غلامی؛ صحن کوثر از صبح زود پر از جمعیت شده بود و گرمی خورشید از پس گرمی شوق مردم بر نمی آمد، جایی برای نشستن نبود ناچار جلوی محل پر کردن مخزن های گلاب که در بزرگ سه طاقه سبز رنگی داشت گوشه ای پیدا کردیم و نشستیم.

گرمای آفتاب بر عطش مان لحظه به لحظه می افزود، چندان زمانی نگذشته بود که خادمان با بطری های آب تک نفره مربعی شکل جلو چند سایبان که در زیر تلویزیون شهری صحن قرار داشت، چند میز گذاشتند و مشغول توزیع آب شدند.

خواهر زاده شش ساله ام فوری رفت و با چند ظرف آب تک نفره به سمت ما آمد و یکی از آن ها را که خورد دوباره رفت و این بار برای زائران اطراف خودمان چند ظرف آب آورد و پس از آن شد حسابی سقا و حالا روی تکه کارتنی شش تا ظرف آب می گذاشت و به بچه ها هنگام تردد آب می داد و پس از آن نوبت به مردم دیگر رسید و همچنان گرم توزیع آب بود و گاهی می آمد روسری اش را مادرش درست می کرد و بر می گشت سراغ کارش تا اینکه همین کار تسری پیدا کرد به کودکان دیگر حالا نزدیک هفت، هشت کودک دختر و پسر داشتند آب پخش می کردند و مردم هم ضمن نوشیدن آب با نگاه شان آن ها را تحسین و دعا می کردند.

با خودم گفتم امام شهید تا پیکرت به مشهد برسد کودکان دست به کار شدند و سقا تا عطش از دل هایی بزدایند که چهار ماه بیشتر است در سوگت اشک ماتم ریختند و اکنون داغدار و سوگوار در صحن های حرم به انتظارت نشسته اند تا امام شهید خود را به امام هشتم بسپارند، کودکان فارغ از دنیای کودکی خود آمده اند و بزرگ تر از آن که در تصورمان باشد بزرگواری می کنند، کودکانی که هم عشق به امام شهیدشان را معنا می کنند هم ایثار و یاری را و همین سرفصل زیبایی برای ادامه مسیر انقلاب در بیعت با امام رشیدمان؛ امام سید مجتبی خامنه ای است.