
حسین تابنده جامعهشناس و پژوهشگر حوزه مدیریت بحران، اظهار کرد: حضور بسیجیان و گروههای جهادی در جریان جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه، بیش از آنکه یک کمکرسانی فیزیکی ساده باشد، یک راهبردِ حیاتی برای حفظِ انسجامِ اجتماعی و تابآوری ملی بود.
وی افزود: اقدامات فوری این گروهها در آواربرداری، تخلیه منازل و تعمیر شیشهها، در کنارِ ارائه خدمات روانشناسی رایگان، مستقیماً مانع از گسستِ روانی خانوادههای جنگزده شد و به مثابه یک «پشتیبانِ ساختاری» عمل کرد که اجازه نداد حس رهاشدگی در جامعه ریشه دواند.
این جامعهشناس با تأکید بر اینکه کارکردهای این گروهها فراتر از ترمیمهای عمرانی بوده، تاکید کردک آنچه این اقدامات را متمایز میکرد، «سرعت» و «رایگان بودن» خدمات بود. در شرایط بحرانی، زمانی که زیرساختهای رفاهی مختل میشوند، انجام کارهای کوچک اما حیاتی توسط گروههای جهادی، پیامِ «امنیتِ بازگردانده شده» را به ساکنان منتقل میکرد. این دقیقاً همان جایی است که کنشهای فیزیکی، به سرمایه اجتماعی تبدیل میشوند؛ یعنی جایی که اعتماد عمومی به واسطه مشاهده «خدمترسانیِ بدون چشمداشت» تقویت میشود.
وی در تحلیلِ جنبههای روانشناختی این رویکرد نیز گفت: اینکه گروهها همزمان با ترمیمِ فیزیکیِ خانه، خدمات روانشناسی نیز ارائه میدادند، نشاندهنده فهم عمیق آنها از «آلامِ جنگ» بود. این رویکردِ جامعنگر، از تبدیل شدنِ فشارهای کوتاهمدت به آسیبهای روانیِ بلندمدت جلوگیری کرد. در واقع، این گروهها با ایجاد «دیپلماسیِ مهربانی» در دلِ میدان جنگ، با ناامیدیِ تحمیلی از سوی دشمن مقابله کردند و به مردم اطمینان دادند که نه تنها تنها نیستند، بلکه جامعهای در پشت سر آنها برای حفظ کرامتشان ایستاده است؛ این «نقشآفرینیهای کوچک اما حیاتی» دقیقاً همان چیزی است که در تاروپود زندگی مردم، حسِ امید و کرامت انسانی را دوباره زنده کرد.