آنچه امروز در صحنه جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه و غرب آسیا مشاهده می شود، نه بصورت یک رویداد مقطعی و نه واکنشی گذرا به جریان های سیاسی هست، بلکه نتیجه سال ها مقاومت میدانی جبهه مقاومت، هماهنگی راهبردی محور مقاومت و تغییرات تدریجی اما در عین حال عمیق موازنه قدرت به نفع جبهه مقاومت در منطقه می باشد. این تغییر، محصول نگه داشت تجربه، سرمایه گذاری راهبردی و درک صحیح از ماهیت جنگ ترکیبی در عصر کنونی است.
شریان های راهبردی؛ از ابزار اقتصادی تا ساز و کار بازدارندگی:
یکی از مهمترین دستاورد های این دوره، تثبیت اشراف نیروهای مقاومت بر دو تنگه راهبردی هرمز و بابالمندب است. این دو گذرگاه حیاتی که دهه ها در مسیر تحقق اهداف اقتصاد جهانی و به طور خاص منافع قدرت های فرامنطقه ای قرار داشتند، امروز به اهرم های تعیین کننده در معادلات انرژی و امنیت دریایی جهان تبدیل شدهاند. تنگه هرمز بهعنوان شریان اصلی انتقال نفت خلیج فارس به ابزار های جهانی و بابالمندب به عنوان دروازه ورود به دریای سرخ و کانال سوئز، دو نقطه استراتژیک هستند که کنترل یا نفوذ بر آنها، معادله قدرت را بهطور بنیادین تغییر میدهد.
افزایش قابل توجه قیمت نفت در بازار های جهانی طی روز های اخیر و نوسانات شدید در بازار های انرژی، خود نشان دهنده تاثیر مستقیم این وضعیت بر اقتصاد بینالمللی است. در چنین شرایطی، قدرت کنترل این آبراه ها اهمیتی فراتر از ابزارهای کلاسیک بازدارندگی یافته و به یک سلاح راهبردی چند لایه تبدیل شده است که هم ابعاد اقتصادی، هم امنیتی و هم سیاسی دارد. این تحول، مفهوم جدیدی از بازدارندگی نامتقارن جبهه مقاومت را شکل داده که در آن، بازیگران منطقهای بدون نیاز به قدرت نظامی متعارف برابر، میتوانند بر رفتار قدرت های بزرگ تاثیر مستقیم و سنگینی بگذارند.
مقاومت یمن از روایت تحریف گرایانه تا واقعیت میدانی
در کنار این تحول ژئوپلیتیک، پیروزی های میدانی مقاومت اسلامی یمن نیز جایگاه ویژه ای در معادله جدید منطقه دارد. آنچه برخی رسانه های غربی و رسانه های وابسته با عناوین تحریف گرایانه ای چون شبه نظامیان و حوثی ها مطرح میکنند، واقعیت صحنه را بازتاب نمیدهد. مقاومت اسلامی یمن امروز دارای ساختار نظامی منسجم، یگان های رزمی سازمان یافته، توان موشکی و پهپادی پیشرفته، قدرت دریایی نوظهور و مهمتر از همه، پشتوانه مردمی گسترده و ریشهداری است. این ظرفیت ترکیبی، معادله در دریای سرخ و تنگه باب المندب را به طور جدی تغییر داده و توانسته است الگویی جدید از مقاومت موثر را به نمایش بگذارد.
نکته حائز اهمیت آن است که این قدرت مقاومت یمن، نه محصول یک حمایت خاص، بلکه نتیجه سال ها مقاومت مردمی و تربیت مقاومتی، خود اتکایی توانمندی بومی و انسجام اجتماعی است. مدل مقاومت یمن نشان می دهد که چگونه یک جنبش مردمی می تواند با تکیه بر توان داخلی، معادلات امنیتی منطقه ای را باز تعریف کند و در برابر پیشرفته ترین تجهیزات نظامی جهان ایستادگی نماید.
انسجام ملی؛ ستون حیاتی قدرت
اما ابعاد خارجی قدرت، بدون انسجام داخلی کامل نمیشود. بررسی مواضع مطرح شده در نقاط مختلف کشور، از مراکز دانشگاهی و حوزوی تا رسانهها و نخبگان سیاسی، نشان میدهد که یک پیام مشترک برجسته است هرگونه دوگانه سازی و ایجاد شکاف در شرایط فعلی، مستقیماً به نفع دشمن است. جنگ امروز، جنگ ترکیبی شناختی است و میدان اصلی آن، علاوه بر صحنه نظامی، عرصه روایت، اقتصاد، رسانه و انسجام اجتماعی است. برجسته سازی ضعفها، دامن زدن به دوگانه های کاذب، تضعیف روحیه عمومی و ایجاد شکاف بین مردم و مسئولان، دقیقاً همان چیزی است که دشمن غاصب و جنایتکار در پی آن است.
در این چارچوب، رسالت نخبگان، رسانه ها و فعالان سیاسی، تبیین دقیق و صادقانه دستاوردها در کنار پرداختن مسئولانه به چالش. هاست. روایت قدرت و توان واقعی کشور باید به درستی و به صورت مستمر تبیین شود. ایران امروز در برابر یکی از پیچیدهترین فشار های ترکیبی تاریخ خود ایستاده و توانسته است معادله را از حالت انفعالی خارج کند. این دستاورد، حاصل ایستادگی نیروهای مسلح، هماهنگی ملت مبعوث شده است و باید به عنوان سرمایه ملی حفظ و تقویت شود.
جنگ ترکیبی شناختی و اولویتهای راهبردی
در چنین شرایطی، اولویت ها روشن است حفظ و تقویت وحدت ملی، پرهیز از هر اقدامی که انسجام اجتماعی را مخدوش کند، توجه جدی به معیشت مردم و تاب آوری اقتصادی، تقویت جبهه داخلی در برابر عملیات روانی دشمن و استمرار رویکرد هوشمندانه در میدان بازدارندگی است. تجربه هفته های اخیر بار دیگر نشان داد که قدرت واقعی نه در شعار، بلکه در میدان و در توانایی تبدیل تهدید به فرصت معنا پیدا میکند.
جمهوری اسلامی ایران امروز در موقعیتی قرار گرفته که هم در دریا هم در زمین و هم در معادلات منطقهای، نقش تعیین کننده پیدا کرده است. حفظ این موقعیت، نیازمند هوشیاری، انسجام و پرهیز از حاشیه سازی هایی است که جز تضعیف جبهه داخلی، نتیجهای به همراه ندارد.
افق پیش رو و مسئولیت تاریخی
آنچه در این مقطع حساس باید مورد توجه قرار گیرد، مسئولیت تاریخی همه ملت مبعوث شده، به ویژه نخبگان، رسانهها و جریان های سیاسی است. ایران اسلامی امروز به عنوان یک قدرت منطقه ای تثبیت شده، الگویی از مقاومت، خوداتکایی و استقلال را به جهانیان ارائه میدهد که در آن، ایمان، انسجام و اراده مردمی، برترین تجهیزات مادی را به چالش میکشد. این مسیر، مسیر پرافتخار ملتی است که در سایه رهبری حکیمانه، از آزمونهای سخت سربلند بیرون آمده و امروز در آستانه تثبیت نظم جدید منطقهای قرار دارد؛ اقتدار ایران در معادله جدید منطقه، بر دو رکن اساسی استوار است نخست، کنترل تنگه های راهبردی و توان بازدارندگی موثر در میدان که معادلات انرژی و امنیت جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد؛ دوم، انسجام ملی و وحدت داخلی که پشتوانه اصلی هر قدرت خارجی است. ترکیب این دو رکن، ایران را به بازیگری تبدیل کرده که هیچ معادله منطقهای بدون در نظر گرفتن منافع و نقش آن، قابل تصور نیست. حفظ و تقویت این موقعیت، وظیفهای ملی و تاریخی است که بر دوش همه آحاد ملت، از مسئولان تا مردم، سنگینی میکند.
اشکان صفری معاونت هماهنگ کننده و طرح برنامه بسیج دانشگاه فرهنگیان کشور