خبرگزاری بسیج، رقیه غلامی؛ با همه خاطره هایی که در ذهنم رژه می رفتند راهی شدم، خاطره هایی که از مزارع گندمزار و آواز سوزناک پدر بزرگم در آن داشتم، آوازی که همه دلتنگی های شهریار در کلمه کلمه آن دلم را چنگ می زد و مرا به روزهای کودکی شهریار می برد.

اکنون پس از گذشت چند دهه آمده ام اینجا تا با هر قدمی که در ایوان زادگاه پدری استاد می زنم رویاهای کودکانه شهریار را با رویاهای خودم مقایسه کنم که چه قدر آن سال ها شعرهایش رنگ کودکی های مرا زیبا و دل انگیز کرد گویی که من خودم در آن کودکی هایش نفس کشیدم و زندگی کردم.

آری اینجا خانه پدری استاد شهریار در روستای خشکناب است جایی که شهریار در آن سال های کودکی خود را با همه شیطنت های بچگی تجربه کرد و در فراز و نشیب ایام زندگی اش به دامن آن پناه برد و از آن نوشت و سرود، آن گونه که انگار همه نوشته هایش سوز دل مردمی است که در گوشه گوشه روستا، تبریز و حتی تهران بین آن ها زیسته است.

اکنون این خانه آماده است برای بزرگداشت استاد در آستانه سالروز درگذشتش تا نشانی باشد از فردی که عاشقانه و صمیمانه عمرش را پای شعر و شاعری صرف کرد و با ابیات گرانبهای خود زبان فارسی را حلاوتی دیگر بخشید.
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان
یادداشت|