قزوین_ ظهر عاشورا را باید از محراب آن شناخت، از لحظهای که امام حسین(ع) در میان محاصره دشمن، نماز را برپا داشت و یارانش در صفوفی آراسته، به پیشوای خویش اقتدا کردند. در آن هنگامه که هر لحظه میتوانست آخرین فرصت زندگی باشد، نماز از متن حادثه کنار نرفت و به حاشیه میدان رانده نشد. گویی کربلا در آن لحظه، همه حقیقت خود را در یک تصویر خلاصه کرد: انسان میتواند در اوج خطر باشد، اما قبلهاش را گم نکند. میتواند در آستانه شهادت بایستد، اما پیش از هر چیز، بندگی خویش را به جا آورد.
در مکتب حسین(ع)، نماز نه آیینی جدا از زندگی و نه تکلیفی محدود به لحظههای آسایش است. نماز، ریشه و معیار زندگی مؤمنانه است. همان عبادتی که روح انسان را به سرچشمه قدرت و آرامش پیوند میدهد، به او میآموزد در برابر خدا سر فرود آورد و در برابر ظلم، تسلیم نشود. راز پیوند نماز و قیام عاشورا نیز همینجاست، کسی که عظمت خدا را در محراب میشناسد، نباید در میدان زندگی، قدرتهای پوشالی را بر حق مسلط ببیند.
نماز عاشورا، تصویر کامل بندگی در سختترین لحظه تاریخ است
امام حسین(ع) با اقامه نماز، نشان داد که هدف قیامش را نمیتوان از حقیقت عبودیت جدا کرد. او که برای احیای دین و اصلاح امت جدش برخاسته بود، در حساسترین لحظه نبرد نیز نماز را پاس داشت تا هیچکس گمان نکند راه رسیدن به حقیقت، از کنارگذاشتن فرمان خدا میگذرد. در این مکتب، نماز فقط آغاز روز و پایان شب نیست، معیار تشخیص راه، تکیهگاه ایستادگی و یادآور مقصد نهایی انسان است.
آن ۷۲ پاسدار حریم عشق نیز با اقتدا به امام خویش، معنای نماز را در بلندترین مرتبه خود به نمایش گذاشتند. آنان تنها نمازگزارانی در یک واقعه تاریخی نبودند، صفی از بندگان خدا بودند که نشان دادند ارزش نماز در وفاداری به حقیقتی آشکار میشود که انسان در برابر پروردگار بر آن گواهی میدهد. نماز آنان، پیوند میان ایمان و عمل، ذکر و مسئولیت، بندگی و آزادگی بود.
لذا نماز عاشورا از مرز زمان عبور میکند. آن صف، هرچند در ظهر روز دهم محرم شکل گرفت، در حافظه تاریخ حک شد. هر کس در هر عصر، نماز را با شناخت جایگاه خدا در زندگی اقامه میکند، هر کس در تنگنای آزمونها به نماز پناه میبرد و از آن برای بازشناختن راه حق مدد میگیرد، میتواند در امتداد همان مدرسه گام بردارد. اقتدا به امام حسین(ع) و یارانش، تنها با یادکرد نام آنان محقق نمیشود، با پاسداشت حقیقتی تحقق مییابد که آنان در حساسترین لحظه زندگی خود بر آن پای فشردند.
امروز نیز اگر از نماز در مکتب عاشورا سخن میگوییم، باید بپرسیم این فریضه الهی چه جایگاهی در زندگی فردی و اجتماعی ما دارد؟ آیا نماز تنها در ساعات معینی از شبانهروز به یاد ما میآید یا در تصمیمها، رفتارها، مسئولیتها و انتخابهای ما نیز حضور دارد؟
نماز عاشورا از ما میخواهد که میان سجاده و میدان زندگی فاصله نیندازیم، همانگونه که نمیتوان حسین(ع) را پیشوای آزادگی دانست اما از حقیقت بندگی او غافل ماند.
نماز، انسان را به مقام امن الهی فرا میخواند. به آرامشی که از شناخت خدا و اعتماد به او سرچشمه میگیرد. این امنیت، به معنای نبود خطر و دشواری نیست، به معنای آرامش قلبی انسانی است که در میان تلاطم حوادث، تکیهگاه خود را میشناسد و راه خویش را گم نمیکند. کربلا تجلی همین حقیقت بود: در اوج ناامنی ظاهری، پیوند با خدا گسسته نشد و نماز، به نشانه ماندگار این اتصال تبدیل شد.
از ظهر عاشورا تا امروز، پیام نماز حسین(ع) همچنان زنده است: هیچ حادثهای نباید انسان را از یاد خدا جدا کند و هیچ دشواریای نباید جایگاه نماز را در زندگی او به حاشیه براند. آن ۷۲ پاسدار حریم عشق، با اقتدا به امام شهیدشان، صفی ساختند که هنوز میتوان در امتداد آن ایستاد، صفی که قبلهاش خداست و راهش از بندگی میگذرد.
عاشورا به ما آموخت که نماز، حقیقتی است که تاریخ باید با آن سنجیده شود. تا وقتی نماز در متن زندگی مؤمنان زنده است، راه اقتدا به حسین(ع) نیز گشوده خواهد ماند؛ چراکه در مکتب عاشورا، راه آزادگی از بندگی خدا میگذرد و حریم عشق، با نماز پاسداری میشود.
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰