به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج،اوایل
روز است. مردم یک به یک شروع به خروج از خانهها کردهاند. ماشین شهرداری
جویهای محله را تمیز میکند. معتادانی که در زمین ورزش گرد هم نشسته
بودند، یا شاید شب را تا صبح خوابیده بودند، کمکم بساطشان را جمع
میکردند که بروند؛ به کجا؟ نمیدانم! مردی با صورتی پر از آثار باقیمانده
از ضربههای چاقو داخل ماشین را نگاه میکند. سریع نگاهم را از او میدزدم.
آن یکی پاشنههای کفشش را تا کرده و با ظاهری که اعتیادش مشخص است،
احتمالا به محل کار خود میرود. کوچه به کوچه جلو میرویم تا به آدرس در
دستمان میرسیم. ساختمان پنج طبقه انجمن حمایت از کودکان کار را میشود از
پلههای رنگیاش که از گوشه در نیمهباز خودنمایی میکند، شناخت.
پلههای
رنگارنگ را یکی یکی بالا میروم. دیوارهای راهپله با نقاشیها و
کاردستیهای کودکان و تصاویر دانشآموزان ممتاز تزئین شده است. در یکی از
طبقات مادرانی داخل اتاق جمعاند؛ احتمالا برای رسیدگی به مشکلات
فرزندانشان دعوت شدهاند. یکی از آنها برای رسیدگی به وضعیت دندانهای
فرزندش معرفینامه میگیرد.
زور خانههای نوساز برای آراسته نشان دادن محله به خانههای کلنگی نمیرسداز
پنجره طبقه پنجم میتوان جزئیات بیشتری از محله دید. خانههای نوساز دیده
میشود اما زورشان برای آراسته نشان دادن محله به خانههای کلنگی و کاهگلی
نیمه مخروبه نمیرسد. بخشی از سقف خانههای روبرو ریخته است و آنها را با
پتو یا پلاستیک پوشاندهاند که شاید بارانهای بهار نفوذ نکند. روی هر بام
دو تا سه دیش ماهواره قرار دارد. چهره آسیب از در و دیوار محله هرندی
نمایان است.
این خانمها آمدهاند کلاس اول بخوانند؟!با
لیلا عبدالکریمی، معاون اجتماعی انجمن همراه میشویم تا نگاهی به مجموعه و
کلاسهای درس کودکان بیندازیم. عبدالکریمی توضیح میدهد که کلاسهای
دختران عموما بعد از ظهر و کلاسهای پسران صبحها برگزار میشود اما انعطاف
داریم و در صورتی که کودک نتواند در این چارچوب قرار گیرد، برای او زمانی
در صبح یا بعد از ظهر قرار میدهیم. وارد کلاس اول میشویم. پسرهای 7 ساله
در حالی که پشت نیمکتهایشان نشستهاند، برپا و برجایی میگویند و نگاه
متعجبانهای به ما دارند. انتهای کلاس مینشینیم که شاید تمرکز کودکان از
بین نرود اما برای آنها عجیب است که دو زن وارد کلاسشان شود. بچهها مرتب
عقب را نگاه میکنند. یکی از پسرها از معلمش میپرسد: «این خانمها
آمدهاند کلاس اول بخوانند؟» خندهام میگیرد. کودک در هر حالی کودک است
اما گاهی فضای زندگیاش به او اجازه کودکی نمیدهد. خانم معلم میگوید کتاب
فارسی را باز کنید. دستها زیر کلمه، چشمها به کتاب، گوشها باز اما
پسرکی که کتاب ندارد، دفترش را باز میکند. تنبیهی برای نیاوردن کتاب در
کار نیست. معلم کتاب خودش را به پسرک میدهد. خداحافظی کوتاهی میکنیم و
یکی میگوید: «باز هم بیایید پیش ما» عبدالکریمی میگوید که تعدادی از این
کودکان کلاس اولی، فالفروش هستند.
دخترها کاردستی درست میکنند و پسرها فیلم میبینندبه
کتابخانه هم سری میزنیم. کتابهای مناسب ردههای مختلف سنی در قفسهها
قرار دارند. کلاس کاردستی در آنجا برگزار شده است. دو دختر و دو پسر دور یک
میز نشستهاند و تلویزیون تصاویر یک انیمیشن را نشان میدهد. معلمشان با
خنده میگوید: در کلاس کاردستی، دخترها کاردستی درست میکنند و پسرها فیلم
میبینند.
مریم 10 ساله است و با تکههای کاغذ رنگ شده، جوجهای
رنگی ساخته است. تشویقش میکنم که شیرزاد از آن طرف میگوید: «خانممان هم
کمکش کرده است.» کاردستی زهرا یک گل تزئین شده است که او هم با تکه
کاغذهای رنگشده آن را ساخته است. سنش را میپرسم، بدون اینکه صورتش را
برگرداند، میگوید 13 سالش است. شیرزاد با تعجب میگوید: «13 سال؟!» گویا
ظاهرش سن کمتری را نشان میدهد. شیرزاد برخلاف دخترها دوست دارد حرف بزند و
مورد توجه قرار بگیرد و دائماً نظرش را در مورد هر موضوعی مطرح میکند. او
12 ساله است و بعدازظهرها به یک تولیدی خیاطی در میدان محمدیه میرود و
وسطکار است. علیرضا پسر دیگری است که به گفته خودش عاشق فیلم است. از
شیرزاد کوچکتر است و به معلمشان اصرار میکند که ادامه کارتون را پخش
کند. اما معلم او را به صبر دعوت میکند. به علیرضا میگویم میخواهی منتقد
فیلم شوی؟ میخندد اما هیچ نمیگوید.
زنگ تفریح و هیاهوی پسران کوچکزنگ
تفریح میخورد. کمی دیرتر از کودکان به حیاط مجموعه میرویم. هرچند کودکان
لباسهای یکدست نپوشیدهاند اما اکثرشان بهویژه دختران، لباس فرم به تن
دارند. یک میز فوتبالدستی و یک میز غذاخوری در میان حیاط کوچک مؤسسه قرار
دارد. مسؤولی در گوشهای از حیاط روی صندلی نشسته و نظارهگر کودکان است. 6
پسر سرگرم بازی با فوتبالدستی هستند. پسران کوچکتر دنبال هم میدوند. در
این جمع پسرانه، دو دختر روی میز نشستهاند و آرام با یکدیگر صحبت
میکنند. کودکان حاضر در کلاس کاردستی برای زنگ تفریح به حیاط نیامدهاند.
«اجباری نبودن» موضوعی است که مسؤولان انجمن روی آن تأکید دارند. یکی از
پسران که بزرگتر از سایرین است جلو میآید و سلامی میکند و دوباره به سمت
میز فوتبالدستی باز میگردد.
دخترانی ضعیفتر از سنشانبه
کنار دختران میرویم. یکی از آنها که زهرا نام دارد، با لبخند ما را
میپذیرد اما آن یکی که نصیبه صدایش میکنند، تقریباً پشت زهرا قایم میشود
و فقط حرفهای زهرا را تایید میکند. هر دو 12 سالهاند البته ظاهرشان این
سن را نشان نمیدهد. در مجموع دخترها به لحاظ ظاهری ضعیفتر از سنشان
دیده میشوند. زهرا میگوید که میخواهد تا کلاس پنجم درس بخواند و پس از
آن خیاطی یاد بگیرد. نصیبه هم با سر تایید میکند که او هم همینطور. زهرا
میگوید این مدرسه را دوست دارد. مدرسه قبلیاش از خانهشان دور بوده و به
همین دلیل مادرش او را به این مدرسه آورده است.
اینجا را دوست دارم... خوب است...مبین،
همان پسری که سلام کرده بود را صدا میکنیم. مودبانه جلو میآید. درباره
وضعیت آموزشی در موسسه از او میپرسم که میگوید: «اینجا را دوست دارم. خوب
است.» در مورد خودش توضیح میدهد که 15 ساله است و در یک کارگاه تولید
کفش، بستهبندی میکند. کودکان دیگر میآیند و دورش جمع میشوند تا بشنوند
چه میگوید. چند نفر صدایش میکنند که برود و به بازی ادامه دهد. از آنها
یک دقیقه فرصت میگیرد و میگوید که پیش از این در مدرسه انجمن در بازار
تحصیل میکرده اما مدتی است به اینجا آمده است. نهضت دوم را میخواند و پس
از خوردن نهار در انجمن راهی یک کارگاه تولیدی در محله بازار تهران میشود و
تا 10 شب در آنجا کار میکند.
زنگ تفریح تمام میشود و مسؤولی که
در گوشه حیاط نشسته بود، کودکان را به صف میکند و به کلاسهایشان
میفرستد. به تعدادی از آنها میگوید که در آن ساعت باید به کلاس کامپیوتر
بروند.
در حیاط باز است و هیچ نگهبانی جلوی آن نیست. شاید همین عدم اجبار است که این کودکان را پایبند این مجموعه کرده است.
کودکان به علت سطح پایین اقتصادی خانوادهها مجبورند ساعاتی را کار کنندبرای آشنایی بیشتر با خدمات انجمن حمایت از کودکان کار و وضعیت این کودکان با مسؤولان انجمن به گفتوگو مینشینم.
لیلا
عبدالکریمی، معاون اجتماعی انجمن از چگونگی تشکیل انجمن حمایت از کودکان
کار اینطور میگوید: انجمن از سال 81 شروع به کار کرد. در تمام این مدت
تمرکز روی آموزش بچههایی بود که نمیتوانند از سیستم دولتی استفاده کنند.
تا چند سال پیش تعداد کودکان مهاجر افغان بسیار بیشتر بود. کودکان حاضر در
اینجا، عموماً به علت سطح پایین اقتصادی خانوادهها مجبورند ساعاتی از روز
را کار کنند و براساس نوع کار آنها، ممکن بود شرایط حضور در مدرسه را به
لحاظ فیزیکی و جسمانی نداشته باشند زیرا اغلب در ساعات فعالیت مدرسه تا
دیروقت کار میکنند. این کودکان به مرور بازمانده از تحصیل میشدند. انجمن
سعی کرد آنها را به پایه برساند تا بیسواد نشوند. انگیزه تحصیل را در
آنها زنده کند که بتوانند از سیستم دولتی استفاده کنند.
فرمان رهبر انقلاب و ورد کودکان به مدارس دولتیاو
با اشاره به اینکه خیلی از این کودکان، مهاجر افغان بودند، ادامه میدهد:
دیدگاه انجمن به این صورت است که بچهها از نظر ما فرقی نمیکنند و برای
هر نژاد و قوم و ملیتی باشند، باید از دوران کودکی خود استفاده کنند، کودکی
کنند، بازی کنند، تفریح و شادی داشته باشند و همزمان آموزش ببینند.
بنابراین آنها هم از همان سال 81 به گروه هدف انجمن وارد شدند. به مرور
مهاجران افغان بیشتر شدند زیرا مهاجران غیرقانونی نمیتوانستند از سیستم
دولتی استفاده کنند. تا اینکه در تابستان سال 94 به فرمان رهبری توانستند
وارد مدارس دولتی شوند.
تهران و بم تحت پوشش انجمن هستندانجمن
چهار مرکز در تهران و یک مرکز در بم دارد؛ مولوی، دروازه غار، بازار و
خاوران مراکز تهران هستند. عبدالکریمی درباره چرایی انتخاب این مناطق تصریح
می کند: این مناطق پر از کارگاههای تولیدی است. داستان مرکز بم هم به این
صورت است که بعد از زلزه بم ازدواجهای غیررسمی بین اتباع با زنان
باقیمانده از زلزله انجام شده و همین ازدواجهای ثبت نشده باعث شد که
بسیاری از کودکان بیهویت بمانند. همین بیهویتی باعث شده بود که بچهها از
سیستم آموزشی جا بمانند و انجمن تشخیص داد که در آنجا هم یک شعبه داشته
باشیم. در این 5 مجموعه کودکان از حدود 3 ساله تا 18 ساله هستند که عموماً
در محدوده 3 سالگی تا 15 سالگی قرار دارند و تعداد دختران و پسران حاضر در
مجموعه نیز تقریباً برابر هستند.
اولویت اول آموزش سواد استاو
با بیان اینکه اولویت انجمن کودکان کار، کودکان آسیبدیده و کودکان در
معرض آسیب است، ادامه میدهد: آموزش در سه حوزه هنر، حرفه و سواد انجام
میشود. در تمام این مراکز بسته به تعداد کودکان و احتیاجاتی که دارند،
کلاس تشکیل میشده است. اولویت اولمان آموزش سواد است اما گاهی کودکی تا
کلاس سوم تحصیل میکند و پس از آن، درس خواندن برایش معنایی ندارد. کودکی
که کار میکند و استقلال مالی دارد، میخواهد سریعتر به جایی برسد که
درآمد مالی داشته باشد. زمانی که کودک از لحاظ سواد به پایهای رسیده که
میتواند کارهای اولیه خود را انجام دهد، برای ادامه تحصیل اجبارش
نمیکنیم. راهنماییاش میکنیم و مشاوره میدهیم اما اگر دوست داشته باشد
حرفهای بیاموزد کمکش میکنیم. مثلاً دختری 14 ساله داریم که کلاس سوم را
خوانده، او دیگر نمیخواهد درس بخواند و تمایل دارد خیاطی یاد بگیرد. برای
کودکان کلاسهای خیاطی، قالیبافی و... برگزار میکنیم. در حال حاضر کلاس
خیاطی، موسیقی و بافتنی برگزار میشود. قبلاً گلدوزی هم داشتیم. همچنین
برای پسرها کلاس موسیقی داریم. بسیاری از اوقات رایزنی میکنیم و کودکان
خارج از مجموعه حرفهای را یاد میگیرند.
کودک کار، آسیبهایی را به همراه داردفعالیتهای
آموزشی انجمن حمایت از کودکان کار تحت نظارت آموزش و پرورش است اما مجوز
آموزش و پرورش را ندارد. حتی امتحانات و بارمبندیها از آموزش و پرورش
میآید. معاون اجتماعی انجمن درباره پیشرفت تحصیلی کودکان میگوید: زمانی
که این کودکان در مدارس، امتحان تعیین سطح میدهند، در پایه قبول میشوند.
در سال 94 که فرمان رهبری آمد، سعی کردیم تعداد زیادی از بچهها که منعی
برای حضور در مدرسه نداشتند را به سیستم آموزش دولتی بفرستیم ولی حمایتهای
مددکاری و روانشناسی ادامه داشت. زیرا مطمئناً کودک کار، آسیبهایی را به
همراه دارد و کودکی نرمال در خانواده و مدرسه نیست. از مدرسه بازدید
میکنیم. با معلمان و معاونان صحبت میکنیم و اگر دانشآموز مشکلات
پرخاشگری، رفتاری و اختلالات یادگیری دارند، سعی میکنیم در این حوزهها
کمکشان کنیم و بچهها رهاشده نیستند.
945 کودک و 30 مادر تحت حمایت انجمن هستندبه
گزارش مهرخانه، در ادامه مریم قربانی، معاون آموزشی انجمن توضیح میدهد که
319 کودک در 5 مرکز داریم. 626 کودک نیز در مدارس دولتی داریم که درمجموع
945 کودک تحت حمایت در مرکز و مدارس دولتی میشود. 30 مادر را نیز تحت پوشش
داریم که در پایه نهضت یکم هستند. برای کودکان از پیشدبستانی تا پایه
هشتم کلاس برگزار میکنیم. برای کودکان بازمانده از تحصیل نیز کلاسهای
نهضت یک تا نهضت تکمیلی برگزار میشود که در طول سال تحصیلی به صورت جهشی
با آنها کار میشود. مثلاً کودکان 12- 10 ساله میتوانند در طول یک سال
خودشان را به پایه سوم؛ نهضت دوم به پنجم و نهضت انتقال به ششم برسانند. طی
2 سال گذشته، کودکانی که نمیتوانند کارت حمایت تحصیلی بگیرند را از پایه
انتقال وارد پایههای هفتم میکنیم که سال بعد بتوانند وارد پایه هشتم
شوند.
بعضی از بچهها به خاطر کار نیمههای سال درس را رها میکننداو
درباره چگونگی بازگشت مجدد کودکان از مدارس به انجمن میگوید: میدانید که
بچههای ما مشکلات خاص خودشان را دارند. بعضی از بچهها به خاطر کار و
مشکلاتشان نیمههای سال درس را رها کردهاند. سعی میکنیم آنها را
برنگردانیم و با مدارس صحبت میکنیم که این چندماهی که سرکلاس نبوده، با
کلاسهای تقویتی ما جبران کند و امتحانات خرداد را در مدرسه خود بدهد. این
کودکان پس از ورود به مدارس کد سناد دریافت میکنند، به همین دلیل مدارس
مسؤولند که سرانجام این کودک را پیگیری کنند و اکثر اوقات با ما همکاری
میکنند. البته در کنار این، خانوادههای کولیها را هم داریم که در رفت و
آمدند و مشارکتی درس میخوانند زیرا نمیتوانیم برنامه خاصی برایشان در نظر
بگیریم. مدارس وضعیت این افراد را میدانند. مثلاً مدرسه صبح رویش که از
سال گذشته تأسیس شده، شرایط اینها را میداند و با سیستم آموزشی
انعطافپذیر هر زمان فرد بخواهد از او امتحان میگیرند.
در سالهای اول بچهها جایی را برای بازی پیدا میکردندعبدالکریمی
در مورد چگونگی مراجعه کودکان بیان میکند که در سالهای اول بچهها جایی
را برای بازی پیدا میکردند. جایی که بدون فشار و اجبار باشد. در نتیجه
خودشان جذب میشدند. به مرور انجمن توانست طرحهای جذب و شناسایی بگذارد.
تا سال 91 جذب و شناسایی داشتیم. همکاران حتی خانه به خانه مراجعه میکردند
و سر میزدند که وضعیت خانوادهها را ببینند. به کارگاههای تولیدی سر
میزدند و با کودکان کار خیابان ارتباط برقرار میکردند و آنها را با
انجمن آشنا میکردند که محلی وجود دارد که تو میتوانی درس بخوانی، بازی
کنی و کتاب بگیری و گاهی اردو میبرند. اما در دو سه سال اخیر به قدری
انجمن جا افتاده و شناخته شده که عموماً کودکان خودمعرف هستند. اما در کنار
آن طرح جذب نیز داریم. ممکن است در تابستان برایمان طرح جذب را بگذارند تا
کودکان شناسایی شوند؛ زیرا شناسایی کودکانی که در کارگاهها هستند، دشوار
است. هنر شخص مددکار است که چطور ارتباط بگیرد تا کارفرما راضی شود. بهطور
کلی همکاری کارفرماها خوب است.
آمار دقیقی از وضعیت کار کودک در ایران وجود نداردداشتن
اطلاعات آماری در مورد کودکان کار، کمک بسیار بزرگی به ساماندهی آنها
میکند. در مورد این آمار از زهرا بناساز، مدیرعامل انجمن میپرسم که
میگوید: متأسفانه آمار دقیقی از وضعیت کار کودک در ایران وجود ندارد زیرا
شناخت کافی نیز از ابعاد کار کودک وجود ندارد. بسیاری از افراد تصور
میکنند کودک کار همین است که سر چهارراه میبینند و از فعالیت در
کارگاههای خانودگی، کشاورزی، باربری، قاچاق و مشاغل سیاه غافل میشوند. از
آنجایی که نسبت به این موارد هیچ شناخت کافیای وجود ندارد، بنابراین
آمار و اطلاعاتی هم از لحاظ اینکه چه تعداد بچههای ایرانی و چه تعداد
غیرایرانی هستند، نداریم. حدودش هم مشخص نیست. زیرا آماری هم که اعلام
میشود، در مورد کودکان کار در خیابان آن هم عمدتاً در تهران است.
نمیتوانیم این را به کل مشاغل کودکان تعمیم بدهیم. تخمین هم نمیشود زد؛
زیرا تمام بچههایی که درگیر کار هستند یا محروم از تحصیل هستند تحت پوشش
موسسات حمایتی قرار ندارند. چراکه این مؤسسات حمایتی عموماٌ در کلانشهرها
متمرکزند. در بسیاری از روستاها میبینیم که کار کودک و محرومیت از تحصیل
وجود دارد.
لزوم انجام کار پژوهشی در مورد کودکان کاراو
با اشاره به لزوم انجام کار پژوهشی تأکید میکند: هیچ کار پژوهشی
گستردهای در سطح کشور انجام نشده است. در مورد رشد گیاه، اکتشافات نفت، آب
و هوا، روابط انسانی، مسائل سیاسی و تمام امور پژوهش میکنیم اما در مورد
اصلیترین سرمایه هر جامعه که کودکان هستند هیچ پژوهشی را در زمینه محرومین
از آموزش و افرادی که شناسنامه ندارند، طراحی نکردهایم. قطعاً ضرورت چنین
پژوهشی وجود دارد اما از آنجایی که روی مسائل مرتبط با کودکان تمرکز
نداریم، ضرورت آن را احساس نمیکنیم. آموزش و پرورش، بهزیستی و وزارت
بهداشت هرکدام یک فعالیتی در این حوزه دارند.
فقر، اعتیاد، جرم و بزه و روابط نامتعارف از آسیبهای خانوادههاستاز
مدیرعامل انجمن در مورد آسیبهای موجود در این خانوادهها سؤال میکنم که
میگوید: وقتی آموزش اتفاق نیفتد و حمایت وجود نداشته باشد، کودک و خانواده
در معرض انواع خشونت و آسیبهای اجتماعی قرار میگیرند. ممکن است در
خانواده اعتیاد، جرم و بزه و روابط نامتعارف وجود داشته باشد. بعضاً هم
دیده میشود در یک خانواده که فقط بحث فقر و نبود امکانات و خدمات حمایتی
خانواده را درگیر مشکلات میکند. البته ممکن است در یک برهه زمانی این
آسیبها را مشاهده نکنیم اما ببینیم که در گذشته جرم و بزه در آن خانواده
بوده یا در آینده ممکن است آسیبهایی خانواده را تهدید کند. هیچ ضمانتی
وجود ندارد که خانوادهای که در حال حاضر آسیبی ندارد، در آینده نیز آسیبی
نداشته باشد. همچنین اگر کودکی امروز به ما بگوید کار نمیکند، هیچ ضمانتی
وجود ندارد که فردا نیز کار نکند. همین موضوع آمارها را دائماً در نوسان
قرار میدهد.
احتمال اینکه کودک دچار همان آسیب خانواده شود، بسیار بالاستبناساز
به تأثیر محیط روی این کودکان اشاره میکند و میافزاید: وقتی خانواده
دچار آسیبی هستند، احتمال اینکه این کودک در آینده دچار همان آسیب شود،
بسیار بالاست. وقتی که کودک در یک محیط جغرافیایی پر از خشونت و آسیب زندگی
میکند و حمایت، توانمندسازی، آموزش و نظارت را برای او نداشته باشیم تا
ببینیم کودک چه روند رشدی را طی میکند، مطمئناً آسیبدیدگی برایش اتفاق
میافتد و از خانواده، محیط اجتماع و گروه دوستانش الگوبرداری میکند. تصور
کنید کودک در کوچه را که باز میکند، افراد معتاد و چاقوکش میبیند. وقتی
که با دوستانش گفتوگو میکند، اخبار و اطلاعاتی از این دست میشنود. در
فضای خانوادگی وقتی که آسیب وجود دارد، در معرض تنگاتنگ قرار میگیرد زیرا
معمولاً این افراد در یک اتاق 10 یا 12 متری زندگی میکنند.
هیچ تخمینی نمیتوان درباره آینده این کودکان داشتعبدالکریمی
در پاسخ به اینکه آموزشها تا چه حد جلوی این آسیبدیدگی را میگیرد،
توضیح میدهد که آموزش بسیار کمک میکند. آگاهی کودک تأثیر زیادی دارد. اما
هیچ تخمینی نمیتوان برای آینده این کودکان داشت. آنقدر مسائل حوزه انسانی
متنوع است که نمیتوان تأثیر آموزش را در آینده این کودکان تخمین زد اما
همه تلاشمان را میکنیم که رشد یک کودک سیر خوبی داشته باشد.
بناساز
در تکمیل صحبتهای عبدالکریمی تصریح میکند که وقتی آسیب و خشونت را در
خانوادههای معمولی و سطح بالا با آن همه حمایت و پشتیبانی میبینیم، چه
ضمانتی میتوانیم بدهیم که یک کودک که پدرش زندان است و مادرش توانمند و
آگاه نیست و نظارت ندارد و این کودک در محیط پر از خشونت زندگی میکند،
دچار آسیب نشود؟ انجمن حمایت از کودکان کار یا سایر سازمانهای مردمی تمام
تلاش خود را میکنند تا کودک را برای دوری از رفتارهای پرخطر آگاه کنند.
اما همه چیز دست ما نیست. دست کودک هم نیست. دست محیطی است که در آن زندگی
میکند. ما هرچه رفتارهای خودمراقبتی را به کودک آموزش دهیم و او آگاه شود،
زمانی که با خشونت زیادی مواجه میشود و آسیب جنسی به کودک وارد میشود،
روان آن کودک به هم میریزد. برای بهبود او باید تیمی قوی داشته باشیم و از
سوی خانواده، مدرسه و گروه دوستان حمایت شود.
طی این چند سال، کودکان کار در خیابان مدنظر مسؤولان بودمدیرعامل
انجمن با انتقاد از عملکرد مسؤولان در زمینه کودکان کار میگوید: طی این
چند سال که موضوع کودکان کار مطرح شد، کودکان کار در خیابان مدنظر جامعه
بود. اما ما به این نگاه ایراد میگیریم. در این سالها برای حفظ مبلمان
شهری، در مقاطعی شهرداری، نیروی انتظامی و سازمان بهزیستی اقداماتی را
انجام دادهاند. دیدیم که بچهها مدتی سرچهارراه نبودند. این سرچهارراه
نبودن به این معنا نیست که کودک، کار نکرده است بلکه چند خیابان جابهجا
شده یا در کارگاه کار کرده است. البته اخیراً سازمان بهزیستی روی آموزش
خانواده و کودک کار کرده است که این میتواند جزو اقدامات مؤثر و خوب باشد.
این سازمان با NGOها وارد گفتوگو شد و طرح مشترکی نوشتیم که شناسایی و
آموزش به NGOها واگذار شد.
حمایت کلی برای درمان این کودکان نداریماو
درباره خدمات وزارت بهداشت به این کودکان بیان میکند: قانون و حمایت کلی
نداریم که تمام کودکان کار خارج از جنسیت، نژاد و مذهب به صرف کودک کار
بودن بتوانند از خدمات درمانی بهره ببرند. دستور مقام رهبری در خصوص آموزش
همه را شامل میشود و هرجای ایران آن کودک محروم از تحصیل میتواند وارد
سیستم آموزشی شود، چنین چیزی در خصوص وزارت بهداشت یا سایر سازمانهای
مرتبط هنوز وجود ندارد.
عبدالکریمی ادامه میدهد: در طرح حمایتی با
عنوان طرح آموزشی حمایتی کودک و خانواده که 27 NGO و کلینیک با بهزیستی
همکاری میکنند، تعدادی از کودکان را معرفی میکنیم که تحت پوشش قرار
بگیرند. بعضی بیمارستانهای دولتی نیز همکاری میکنند؛ بهطوری که اگر نامه
بدهیم که فرد کودک کار و تحت پوشش ما است، خودش و خانواده درجه یک او
میتوانند از این سیستم بیمارستانی استفاده کنند. همچنین مراکز درمانی
منطقه را شناسایی میکنیم و تحت عنوان تفاهمنامه و قرارداد به برخی از
کودکان تخفیف میدهند.
کودکان روزی یک وعده غذای گرم مهمان انجمن هستندبناساز
در مورد توجه انجمن به تغذیه کودکان اظهار میکند: انجمن حمایت از کودمکان
کار سعی کرده که آموزش و حمایت را توأمان داشته باشد. آموزش مباحث
سوادآموزی، حرفهآموزی، هنر و مهارتهای زندگی را شامل میشود. در حوزه
حمایت، حمایتهای مددکاری، روانشناسی، بهداشت، سلامت و تغذیه را ارائه
میدهیم. در بحث تغذیه به رفع سوءتغذیه میپردازیم. یک وعده غذای گرم در
روز برای بچهها داریم زیرا اکثراً از خانوادههای تهیدست مراجعه میکنند و
ممکن است این بچه غذای کافی نخورده باشد.
آموزش مهارتهای دهگانهعبدالکریمی
با اشاره به مهارتهای دهگانهای که در انجمن آموزش میدهند، میگوید:
مهارتهایی مانند همدلی، خودآگاهی، ارتباط با دیگران و مدیریت کنترل خشم
آموزش داده میشود. این آموزشها از چند سال قبل در پایههای ابتدایی،
متوسطه او ومتوسطه دوم جزو سیستم آموزشی دولتی نیز شده است.
از کودکان بازخورد میگیریمشنیدن
نظرات کودکان در مورد خدمات ارائهشده میتواند نشان از میزان موفقیت
اقدامات باشد. در این زمینه بناساز بیان کرد: از کودکان بازخورد میگیریم.
زیرا هر دو انسانیم و روابطمان دوستانه است؛ در نتیجه این گفتوگو صورت
میگیرد. کودکان در هر حوزهای که آموزش ببینند، با مسؤول مربوطه صحبت
میکنند. مثلاً میگویند "خانم من دیشب خودم کتابم را خواندم. داشتم عصبانی
میشدم اما خودم را کنترل کردم. دیدم جایی کثیف است، تمیزش کردم و...". در
فعالیتهای گروهی و مشارکتهایی که با هم انجام میدهند، به یکدیگر کمک
میکنند. تأثیر آموزشها را در کودک و خانواده میبینیم. نکته مهم این است
که گاهی شدت آسیب آنقدر زیاد است که در یک روند طولانی باید آن را مشاهده
کنیم و این روند طولانی ممکن است برای کودک آسیبزننده باشد. کودک باید در
محیطی قرار گیرد که باعث رشد و شکوفاییاش شود اما این محیط در خانواده و
فضای جغرافیایی که در آن زندگی میکند، وجود ندارد.
ببینید چقدر این محیط کودکانه استاو
با اشاره به محیط جغرافیایی نامناسب میگوید: در این محل دوری بزنید و
ببینید چقدر این محیط کودکانه است. این کودک وقتی از خانه بیرون میآید،
چقدر با نشاط و شور و هیان و انگیزه میتواند حرکت کند. چقدر محیط میتواند
در یادگیری مثبت او مؤثر واقع شود. وقتی در را باز میکند افراد معتاد و
محله نامناسب و انباشت زباله را مشاهده میکند که همگی به نتیجه رسیدن
اقدامات ما را به تأخیر میاندازد. ما از این طرف میگوییم تمیز و مرتب
باشید و نهایت سعی خود را میکنیم تا نظافت در محیط آموزشی رعایت شود. بعد
کودک وارد خانواده میشود و درگیر ناآگاهی مادر میشود. البته ما به مادر
نیز آموزش میدهیم ولی تا آن مادر این آموزش را فرابگیرد، زمان میبرد.
قربانی
به یکی از موارد تأثیر آموزشها در بهبود زندگی این کودکان اشاره میکند و
ادامه میدهد: یکی از دانشآموزان گفت از وقتی کلاسهای کامپیوتر گذاشتید،
میتوانم در محل کارم از کامپیوتر استفاده کنم. به دنبال این موضوع،
افزایش دستمزد هم داشته است. یا دانشآموزی داشتیم که کفش نمیپوشید و با
دمپایی میآمد اما الان لباسهایش را اتو میکند و مرتب میآید.
حمایت قانونی از مددکار وجود نداردبناساز
یکی از مشکلات را ترک ناگهانی کودکان میداند و میافزاید: بسیار پیش
میآید که کودکان به دلایل مختلف مانند عدم تمایل خانواده یا عدم همکاری
کارفرما بهطور ناگهانی ارتباطشان را با انجمن قطع کنند. این موارد تا
جایی که کودک و خانواده دردسترس باشند، توسط بخش آموزش و مددکاری پیگیری
میشود. اما در مواردی بازگشت به کشور و شهر مبدأ و تغییر محله وجود دارد
یا اینکه آنقدر مخالفت والدین زیاد است که هرچه تلاش میکنیم، موفق
نمیشویم. یکی از دلایل عدم موفقیت، نبود حمایت قانونی از مددکار است. حتی
اورژانس اجتماعی اجازه ورود به منزل را ندارد و هیچ قانونی نداریم که به
ارگانی اجتماعی اجازه ورود بدهد. با این وجود تا جایی که میشود، فعالیت
میکنیم زیرا برای مسؤولیت اجتماعی خود به این منطقه آمدهایم.
مدیرعامل
انجمن با بیان اینکه اینجا یک سازمان مردمی با هدف حمایت از کودکان کار و
در معرض آسیب است، ادامه میدهد: مشاهده کردیم کودکانی که باربری میکردند
یا کارتن جمع میکردند، الان تحصیلات دانشگاهی دارند. آموزش است که کودک را
درگیر مسائل و مشکلات بزه و خشونت نمیکند. اگر سازمانهای مردمی بتوانند
به رسالت خود بپردازند و سیستم دولتی هم بتواند از دریافت مجوز تا اقدامات
مددکاری و حمایتی حمایت کند، مدل کار سازمانهای مردمی مدلی موفق بوده است.
در این مدل کودک را با ویژگیها و شرایط خانوادهاش میپذیریم و آموزش
میدهیم. میدانستیم که پدر قاچاقچی و معتاد و مادر زن ویژه است اما
هیچکدام از این عوامل باعث نشد که کودک و خانواده را طرد کنیم. کودکانی
داشتیم که دزدی میکردند ولی کار کردند و باسواد شدند. کودکانی داشتیم که
بسیار خلافکار بودند اما کتابخانه محل امنی برای یادگیریشان شد.
مجمع ملی حقوق کودک پاسخگوی نیازها نیستاو
با انتقاد از پراکندگی دستگاههای مرتبط با حوزه کودک میگوید: قطعات این
پازل باید کنار هم چیده شود تا بتوانیم کاری اساسی را برای بچهها انجام
دهیم. تمرکزمان را باید از کار کودک در خیابان برداریم و به انواع و اقسام
مشاغل کودکان توجه دشته باشیم. آن موقع است که میتوانیم آمار و اطلاعات
داشته باشیم و براساس آمار و اطلاعات برنامهریزی کنیم و با برنامه است که
میتوانیم برون رفتی از وضعیت موجود داشته باشیم. در حال حاضر مجمع ملی
حقوق کودک وجود دارد اما پاسخگوی نیازها نیست. اقدام دیگری باید صورت بگیرد
که تمام مسایل کودکان مورد توجه قرار گیرد. در مورد بزرگترین سرمایه
جامعه یعنی کودکان، هیچ وزارتخانهای نداریم.
ارائه کد آموزشی به کودکانی که شناسنامه ندارندبناساز
در مورد کودکانی که شناسنامه ندارند، پیشنهاد میدهد که کد موقت آموزشی به
این کودکان داده شود تا آنها وارد مدرسه شوند. تا زمانی که خودشان مستقل
شده و بتواند اقدامات حقوقی انجام دهند.
برخورد غلط خود را اصلاح کنیدعبدالکریمی
یکی از مهمترین مشکلات امروز جامعه را برخورد غلط با کودکان کار میداند و
ادامه میدهد: برخی از روی ترحم و دلسوزی بیش از حد، پولی به این کودکان
میدهند. گروهی هم با بیمهری و حالات بد و منفی به آنها نگاه میکنند. ما
با نگاهمان میتوانیم در همان چند دقیقهای که این بچهها را میبینیم،
تأثیرگذار باشیم. آنها را باور کنیم و در جایگاهی که هستند مورد احترام
قرار دهیم. شرایط این کودکان به این صورت است که باید کار کنند. اگر چیزی
از او میخرید، به همان اندازه که قیمتش است پول بدهید. اگر میخواهید پول
بیشتری بدهید، تلاش کنید آن پول بهتر هزینه شود. امروزه همه با انجمنها و
خیریههایی که با این کودکان کار میکنند، آشنا هستند. پول زیاد دادن به
این افراد یا طرد کردنشان درست نیست. اگر چند کلمه محبتآمیز هم به این
کودکان بگوییم کار شهروندی خود را انجام دادهایم.
قانونی حاکم نیستنزدیک
ظهر است که از مجموعه خارج میشوم. مردان میانسالی جلوی در خانههایشان
نشستهاند. یک چرخ باربری جلوی ساختمان روبهرو میایستد. در باز میشود و
حیاط پر از کارتن از پشت دیوارهایی پوشانده شده از بنرهای شهرداری خودنمایی
میکند. زن و مرد جوانی با لباسهای خانگی به بالکن میآیند. لبخند بر
لبشان است. شاید از فروش محصولات تولیدی خانگیشان شادند.
راننده
راه را گم میکند و توفیق اجباری میشود تا نگاهی به محله بیندازیم.
شلوغتر از صبح است. انگار هیچ قانونی حاکم نیست. هرکس از هر مسیری که دلش
میخواهد میرود. زنانی در کوچه پس کوچهها نشستهاند و لباسهای کهنه
میفروشند. یاد صحبتهای مدیرعامل انجمن حمایت از کودکان کار میافتم که
میگفت در این محل دوری بزنید و ببینید چقدر این محیط کودکانه است./مهرخانه