روایتی از مدرسه شجره طیبه در شهر میناب، جایی که حمله موشکی به یک مرکز آموزشی، دهها کودک و معلم را به کام مرگ کشاند و زخمی عمیق بر پیکر خانوادههای این شهر بر جای گذاشت.
در این گزارش، خبرنگار خبرگزاری یورونیوز با حضور در میناب و گفتوگو با خانوادههای قربانیان، تصویری تکاندهنده از ابعاد انسانی این حادثه ارائه میدهد.
در میان روایتهای بازماندگان، داستان زندگی کوتاه مطهره بیش از هر چیز توجه را جلب میکند؛ دختربچهای که شب قبل از حادثه، مانند بسیاری از همسالانش، با شوق تعطیلات و آرزوهای کودکانه به خواب رفت و هرگز فرصت بیدار شدن برای آیندهای که در ذهنش ساخته بود را پیدا نکرد.
مادرش، معصومه ذاکری، هنوز آخرین شب حضور دخترش را با جزئیات به خاطر دارد. مطهره از لباسهای مورد علاقهاش حرف میزد، از برنامههایی که برای روزهای آینده در سر داشت و از هیجان کودکانهای که در چهرهاش موج میزد.
آن شب پس از خوردن سحری، به اتاقش رفت و خوابید؛ خوابی که برای او به آخرین شب زندگی تبدیل شد.
صبح روز بعد، مطهره زودتر از والدینش بیدار شد. لباس مدرسه پوشید و راهی مدرسه شجره طیبه در جنوب میناب شد. ساعتی بعد، همزمان با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، صدای انفجارها در شهر پیچید.
خانوادهها هراسان به دنبال کسب خبر از فرزندان خود بودند و تلفنها یکی پس از دیگری به صدا درمیآمد.
معصومه ذاکری نیز پس از شنیدن خبر حمله، بیدرنگ خود را به سمت مدرسه رساند؛ اما آنچه در برابر چشمانش قرار گرفت، صحنهای بود که تا پایان عمر از ذهنش پاک نخواهد شد. ساختمان مدرسه فرو ریخته بود، دود و آتش از میان آوارها به آسمان میرفت و امدادگران در میان تکههای بتن و آهن به دنبال پیکر کودکان میگشتند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، مدرسه شجره طیبه در میناب از جمله مکانهایی بود که در نخستین ساعات جنگ هدف حمله قرار گرفت. تصاویر و تحقیقات مستقل بعدی نیز تأیید کردند که شمار زیادی از قربانیان این حمله را کودکان تشکیل میدادند.
برای ساعتها، خانوادهها میان محل حادثه، بیمارستانها و مراکز امدادی در جستوجوی عزیزان خود سرگردان بودند. امید و اضطراب در هم آمیخته بود و هر خبر تازه میتوانست سرنوشت یک خانواده را تغییر دهد. اما برای معصومه ذاکری، این جستوجو سرانجامی تلخ داشت.
مطهره در میان جانباختگان حادثه بود.
به گفته مادرش، شدت آسیبها به اندازهای بود که شناسایی پیکر دخترش به سادگی ممکن نبود و او تنها از روی گوشوارهها و دستبندی که بر تن داشت توانست فرزندش را تشخیص دهد.
روایت یورونیوز تنها داستان یک خانواده را بازگو نمیکند؛ بلکه تصویری از رنج مشترک دهها خانواده مینابی است که در یک صبح خونین، فرزندان خود را از دست دادند.
کودکانی که با کیف و دفتر و مداد راهی کلاس درس شده بودند، اما هرگز به خانه بازنگشتند. امروز، ماهها پس از آن حادثه، هنوز صدای گریه مادران و پدرانی که فرزندانشان را در مدرسه شجره طیبه از دست دادهاند، در روایتهای بازماندگان شنیده میشود.
برای آنان جنگ فقط مجموعهای از اخبار و آمار نیست؛ نامهایی است که دیگر بر سر سفره خانواده حضور ندارند، اتاقهایی است که خالی ماندهاند و خاطراتی که هر روز زندهتر از گذشته در ذهنشان تکرار میشود. در میان همه این روایتها، داستان مطهره یادآور این واقعیت تلخ است که پشت هر عدد و هر آمار، زندگی کودکی قرار دارد که فرصت ادامه یافتن پیدا نکرد.