سرویس های خبری
‌استان ها
‌اقشار
سایر خدمات
r_marquee
امام خمینی(ره):من در میان شما باشم یا نباشم نگذارید این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد/پشتیبان ولایت فقیه باشید تا مملکت شما آسیب نبیند. از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده می خواهم که اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وکالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد کنند و نگذارند حتی یک عنصر خرابکار وابسته به مجلس راه یابد . . . و از همه نمایندگان خواستارم که با کمال حسن نیت و برادری با هم مجلسان خود رفتار و همه کوشا باشند که قوانین، خدای نخواسته از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام آسمانی آن وفادار باشید تا به سعادت دنیا و آخرت نائل آیید       
l_marquee
کد خبر: ۹۳۳۵۵۹۲
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۰- ۰۱: ۰۰
زندگی‌نامه شهید «مسعود عفتی اقدم»؛
تبریز- «مسعود عفتی اقدم» با آغاز جنگ تحمیلی و فرارسیدن زمان خدمت سربازی راهی جبهه شد و سرانجام در تاریخ 10 مرداد 1367 در اروندرود به شهادت رسید.

به گزارش خبرنگزاری بسیج از آذربایجان‌شرقی، «مسعود عفتی اقدم» در اول مهرماه 1343 در شهرستان آذرشهر چشم به جهان گشود.

وی با آغاز جنگ تحمیلی و فرارسیدن موعد خدمت سربازی راهی جبهه‌ها شد و پس از مجاهدت‌های فراوان، سرانجام در 10 مرداد 1367 در اروندرود به آرزوی خود که همانا شهادت بود، رسید.

شهید «مسعود عفتی اقدم» در اول مهرماه 1343 در شهرستان آذرشهر چشم به جهان گشود. از کودکی به ورزش علاقه داشت و در محله با دوستانش فوتبال بازی می‌کرد. دوران تحصیلات ابتدایی و بالاتر را به خوبی طی کرد.

از نوجوانی بسکتبال را به صورت حرفه‌ای انجام داد و عضو تیم‌های مطرح منطقه خود بود. در مسابقات شرکت می‌کرد و چندین بار هم مقام استانی به دست آورده بود.

از اخلاقی خوش برخوردار بود و همیشه دیگران را به خواندن نماز اول وقت توصیه می‌کرد. با بدحجابی بسیار مخالف بود. وی جوانی متواضع بود. وی در سال 1365 به خدمت مقدس سربازی رفت و بعد از طی دوره آموزش مقدماتی و اخذ سردوشی در ارومیه به پادگان شهید جراحی واقع در شهرستان ماهشهر استان خوزستان که پادگان نیروی دریایی سپاه پاسداران بود، منتقل شد.

برادرش محمد که در منطقه عملیاتی به عنوان رزمنده مجاهدت می‌کرد، می‌گوید در اولین فرصت نامه‌ای از یگان مربوطه گرفتم که برادرم به جبهه اعزام نشود و در پادگان خدمت نماید و این نامه را به طور مستقیم به فرمانده دادم و او نیز موافقت نمود. با خصوصیات اخلاقی که از او سراغ داشتم، با فرمانده‌اش قرار گذاشتم که در این زمینه چیزی به برادرم نگوید. پس از یک ماه فرصتی پیش آمد و به ملاقات مسعود رفتم که با عصبانیت با من برخورد کرد.

موضوع را جویا شدم که مرا پیش فرمانده خود برد. علت را که فهمیدم، هر کاری کردم نتوانستم قانعش کنم. مسعود با عصبانیت وقتی می‌فهمد که برادرش مانع اعزام او به جبهه شده، گفت که مگر خون من رنگین‌تر از رزمندگان دیگر است؟ چرا نباید از میهن اسلامی‌ام دفاع کنم و بالاخره برادر و فرمانده مجاب می‌شوند که با اعزام او موافقت کنند.

وی سرانجام در مرداد 1367 در اروندرود به شهادت رسید.

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
گزارش خطا
نظر ‌بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
tr_sar
آخرین اخبار
tc_sar
tl_sar